وای خانوما من چرا اینقدر حساس و زود رنج شدم و خودخوری میکنم بعد یه اتفاقایی
امروز همسایمون با پسرش اومدن خونه ما (پسرش حدود ۴۰ روز آز آرسام بزرگتره)وای بخدا همش پسرمو هل میداد و چنگ مینداخت(وقتی میدیدم نمیذاشتم ولی یهو میدیدم هلش داده و...) پسر من تا میخواست اونو بزنه تذکر میدادم که نه مامان اینکه یکی رو بزنی کار خوبی نیس و.... بعد برا بچه ها خوراکی آوردم برا پسرمو هم میخواس بگیره و نمی‌داد یهو چنگ انداخت بدجوری صورت پسرم قرمز شد حالا کاری به اینا ندارما بچن نمیفهمن ولی یه لحظه که برگشتم دیدم مامانش به کار پسر میخنده بخدا
بدجوری ناراحت شدم بهش هم طعنه زدم با خنده که دیدم میخندیدی
بعد اینکه رفتن خیلی ناراحت و عصبیم که چرا چیزی نگفتم (حالا گفتم مهمونه زشته ولی خب یکی بره خونه کسی باید بچشون کنترل کنه)😏😏
حالا برگشته میگه خوب بازی میکنن هفته ای یبار تو بیار یبارم من
بخدا تصمیم گرفتم بعد این خواس بیاد بهونه بیارم

۱۱ پاسخ

اول اینکه جلو بچت رو نگیر بزار از حقش دفاع کنه دوم همچنین همسایه ای رو دیگه راه نده خونت منم همچنین همسایه بیخیالی دارم واحد روبه رومونه اینقدر پرو و وقیح هستن ک تا در وا میکنم میخان بپرن خونه من خیلی صبوری کردم ک آدم بشن ولی فایده نداشت خیلی محترمانه قطع ارتباط کردم فقط در حد سلام اگه هم
تو راه پله ببینیم از من نصیحت اصلا نزار باهم بازی کنن تو تربیت بچت معذرت میخام ریده میشه

دمشو قیچی کن سلیطه رو

جلوی بچه ات رو نگیر یادش بده از خودش دفاع کنه

هیچوقت ب بچت نگو فلانی. و نزن یا نکن
بذار ب حال خودش باشه بزنه
بخوره

چرا جلوی بچت گرفتی ؟
ببین من اینقدر دعوای بچه دیدم واسم عادی شده . بچه باید یاد بگیره از خودش دفاع کنه . ی زمانی دختر من اینقدر از داداشش کتک میخورد و گازش میگرفت همه جاش کبود بود . الان یاد گرفته از خودش دفاع کنه بخوره پس میزنه .
وظیفه ی مادر ها نیست توی بازی بچه ها مرتب دخالت کنن . فقط اگه دعوای شدید شد در حد جدا کردن همین

هرکی اراز اذیت کنه اراز میزنه اصلا نمیگم بده نزن بزاره همسایه مامانم پسرظ با اراز همسن هستش خوب بازی میکنن اما خونه هم دیگه نمیریم

عجباااااا من حرصمممم گرفت چرا چیزی نگفتی بهش
در ضمن به پسرتم بگو

دقیقا دختر دایی من یه روژ از ماهان کوچیک تره
پدرمادرش میخندن میگن لپشو فشار بده بگیر اونم همش پسرمو لپش میگیره

اونام میخندن پسرمم گریه میکنه اخه بد میگیره منم پسرمو کفتم هر وقت دیدیش بگیر بزنش یا هلش بده پسرمم جدیدا میگیره یه دست تو دهنش میندازه با ناخنم میکشه پوست لبشو پاره میکنه😂😐هر چی میگم خونی نکن بازم با لب دختره کار میگیره😂😂بعضی وقتا هم هولش میده میگه بدو بابا سیشتیر یعنی سکیت….😂

من اینحور مواقع با صدای بلند میگم کسی حق نداره بچه من رو بزنه هم مادر بچه حساب کار خودش رو میکنه و هم بچه.....بچه های ما کوچولو هستن نمیتونن از خودشون دفاع کنن

عزیزم دختر منم میزنه هرچقدم یاد میدم فک میکنه بازیه جلب توجه میکنا ، و اسباب بازی نمیزاره کسی دست بزنن ، گاهی از کاراش خندم میگیره دست خودم نیس ، نه اینکه لذت ببرم که یکیو میزنه یا زور میگه ، اخه میبینی به از خودش بزرگتر زور گفت اون وقت خندم،میگیره ناخوداگاه ، شاید بنده خدا بی منظور خندیده

اگه رفت آمد کنی باهاش درحق بچت ظلم کردی

بهونه بیار باها رفت و امدتو قطع کن کم کم

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه
مامان امیر کوچولو🧿♥️ مامان امیر کوچولو🧿♥️ ۱ سالگی
سلام خانوما شبتون بخیر...
دوستان من یه چیزی فکرمو خیلی درگیر کرده خواستم نظر شما روهم بدونم،من بابام موتور داره بعد خیلی هم دوست داره پسرمو سوار موتور کنه یه چند باری وقتی خاموش بوده پسرمو سوار کرده اونم خوشش اومده تا بابام میگه موتور اونم میگه دو دود به موتور و ماشین میگه دودود یکی دو بارم منو تو رودروایسی گذاشته و سوارش کرده خودشم عقبش نشسته مواظبش بوده ولی خب من واقعا میترسم سوارش کنه پسرم یاد گرفته دست میگره به جلوی موتور و خودشو نگه میداره ولی من واقعا میترسم و نمیخوام حالا که کوچیکه سوارش کنه جون پسرم هنور دو سالشم نشده کوچیکه بعد شوهرمم میگه پسرمون حالا کوچیکه خطر داره نزار بابات سوار موتورش کنه یوقت میفته وخدایی نکرده اتفاقی براش میفته بعد امروز بابام اومد خونمون و خواست با موتور ببرش خونشون من نزاشتم و گفتم که میترسم و حالا کوچیکه ناراحت شد و گفتی یعنی تو به من اعتماد نداری که مراقبشم و نمیزارم بیفته منم گفتم بحث این حرف ها نیست بابا حالا کوچیکه وقتی بزرگ شد سوارش کن یا بگیرش بغل ببرش ولی با موتور نه اونم ناراحت شد و پاشد رفت🥲شوهرمم گفت که کار درستو کردی☹
حالا به نظرتون حق با من و شوهرمه یا کار اشتباهی کردم بابامو ناراحت کردم؟🥲
مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن
مامان آرکان😊💖 مامان آرکان😊💖 ۱ سالگی
مامان عزیزدلم-♡- مامان عزیزدلم-♡- ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز.
شما بچه هاتونو اجازه میدید بغیر از خودتون جایی باشن مثلا با پدربزرگش سوار موتور بشه اونم ببرشی در مغازه چیپس، پفک ونوشابه خلاصه هرچی خوراکی مضره واسش بخرن اونم بخوره من یه دختر خاله دارم بچش با بچه من بدنیا اومده بچش به نظرمن وله خودش خونش میخابه پسرش خونه این مامان بزرگ و اون بابابزرگ وله ولی درکل بچش نسبت به پسرمن آرومتره پسرمن بشدت شیطونه حالا اطرافیان میگن تو پسرتو نمیزاری بره اینور اونور واسه همون وحشی شده که منم خیلی ناراحت شدم. همین دخترخالم بچش با خواهرشوهرش یه روز از صبح رفته خونه مادرشوهر عمش غروب اومده من اصلا اینمدلی طاقتم نمیاره.
من پسرمو هفته ای 2روز میبرم خونه بابام بعضی وقتام هفته ای 3روز.
هفته ای یکبار خونه مادرشوهرم.
هفته ای یکبارم پارک. باقی وقتام تو حیاط میبرمش یکم بازی کنه ولی تو کوچه اصلا دلم نمیخاد برم همسایه هامون میشینن من دلم نمیخاد برم دلشون میخاد آمار زندگیتو دربیارن منم بدم میاد حالا بنظرتون کمه؟
پسرمن درهفته اینقدر میره بیرون بخدا دلش نمیخاد بیاد اگه هر روز بره منو بیچاره میکنه.