۱۰ پاسخ

تونه بابام تو شهرستان پره حشره و مار و جک جانواره مامانم چادر توری خریده پشه بند ۸ نفره دیکه تو اونا میخوابوندم پسرمو یه روز بازی میکرد با کفشای دم در بعد همش میپوشید و در میاورد یهو یه لحظه یه چیزی زیر پاش دیدم یا خدا عقرب بود کشته بودش اینقد بازی کرده بود ما خودمون بزرگتریم عقرب نیشمون زده چیزمون نمیشه ولی داداش بزرگم وقتی ۷ ماهش بوده عقرب نیشش زده گفتن تا دم مرگ رفته البته نبرده بودنش دکتر تا دو روز بعد برده بودن یا دایی کوچیکم باز کوچیکی عقرب نیشش زده خیلی بد بوده الان شما نترسی ها اینا برا ۳۰ و ۳۵ سال پیشه تو حیاتشون مار بود اصلا بهار و تابستون افتضاهه اونجا همش جانوره

الهی بگردم 🥲
استرسی شدم چون محل زندگی ما هم خیلی دارو درخت داره

یا خدا من خودم جفت کردم

عقرب چه رنگی بود

محل زندگیتون اگه تا این حد خطریه و خشک بچه رو حیاط نبر توری بزن در خونه رو ،نباید حرف مردا رو گوش بدی اونا حالیشون نیست ،ببر به نظرم

وای
عقرب مگ خطرناک نیست؟؟ من فکر کردم خیلییی خطرناکه

کاش میبردیش خیالت راحت میشد یباره

کاش میبردیش کجا زندگی میکنید عزیزم ؟ نگران نباش ایشالله چیزی نمیشه مراقبش باش تا صبح فقط عقرب رو پیدا کنید حتما خونه رو سم پاشی کنید نیاد تو خونه دوباره بچه گناه داره 😣

وای چقدر بد لعنتی اون از کجا پیداش شد😢

چک کن دیگه نگرانی هم داره استرست بجاس

سوال های مرتبط

مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی
سر شب آروین و مادر شوهرم داشتن رو تخت باهم بازی میکردن منم پذیرایی بودم یهو به صدای وحشتناکی اومد ،آروین از رو تخت افتاده بود زمین پشت سرش خوردخ بود به پارکت ،داشت گریه میکرد هون لحظه که گرفتمش بغلم استفراغ کرد
زنگ زدم اورژانس گفتن هوشیارع گفتم بله گفت بباشه بازم ببرش بیمارستان
تو راه اقا خوابش مبومد هی چشاش رو میبست منم داشتم رانندگی میکرد از ترس داشتم سکته میکردم
رسیدیم بیمارستان تا پرستار رو دید شدیدا گریه کرد انفدر گریه کرد که اکسیژنش رو ۷۹ نشون میداد
گفتن ببر عکس بگیرن از سرش رفتم پیش دکتر ،گفت نه لازم میست عکس یک ساعت بیرپن منتظر باش اگه دوباره استفراغ کرد عکس مینویم ،ولی خداروشکر حالش خوب بود و چیزی نشد اینطپر شد که برگشتیم خونه
ولی خیلی خیلی ترسیدم دستام میلرزید داشتم سکته میکردم،این اقا هم با اداهاش ترسمو بیشتر میکرد ولی خداروشکر اخرش خوب تموم شد 🤦🏻‍♀️❤️🥲😩
بعدشم تو خیاط بیمارستان دست میزد و نانای میکرد🤣
مامان جوجه و🤰🏻 مامان جوجه و🤰🏻 ۱ سالگی
مادر شوهر و پدر شوهرم به شوهرم خیلی وابسته اند شوهرمم خیلی وابسته شونه ... یعنی هرروز برا شوهرم زنگ میزنن تقریبا هروز میره خونشون . اگه یه روز نره بشه دو روز زنگ میزنن میگن چرا نمایی ؟
خوب من میگم شوهرم اینجوری اشکال نداره ولی حالا همسرم اگه موقع دوباره حامله شدم هر وقت میره با خودش میبره پسرمم وابسته شده من نمیخوام وابسته شه مثل شوهرم 🥺
با خانواده خودم هم رفت امد میکنیم ولی اینجوری نیست هر روز بریم ...
به غیر شوهر دو تا پسر دیگه و دوتا دختر دارن اوناهم بچع دارن ) ولی این وابستگی فقط برای شوهر منه
مادر شوهر و پدر شوهرم ادمای خوبینااااا فقط من دوست ندارم پسرم وابسته شه که هر دقیقع زنگ بزنن بگن بیار خونمون ....
و طبق تاپیک قبل خیلی برا ی گربه تو خونه شونه و اصلا رعایت نمی کنن برا پسرم نگرانم ...
چه طور به شوهرم بگم نمیخوام پسرم وابسته بشه مثل تو چژور بگم کمتر ببر ...امروز هی گفتم نه تو برو بیاااا ما خونه میمونیم .... چند بار گفتم ولی گفت پسرم بریم خونه عزیز جون و ماشین سواری پسرم دنبالش گریه میکرد بازم رفتن .. دیروز اونجا بودیم😬😬😬😬
من نمیدونم زیاد حساس شدم یا حس میکنم پسرم داره ازم دور میشه .. 😭
شاید خیلی خود خواهم که میخوام وابسته خودم باشه ...

شاید مادر شوهر چیزی نگه ولی از این که پسرم همش اونجاست میترسم یه وقت خواهر شوهرام چیزی بگن نمیدونم دیگه چه کنم )