مادر شوهر و پدر شوهرم به شوهرم خیلی وابسته اند شوهرمم خیلی وابسته شونه ... یعنی هرروز برا شوهرم زنگ میزنن تقریبا هروز میره خونشون . اگه یه روز نره بشه دو روز زنگ میزنن میگن چرا نمایی ؟
خوب من میگم شوهرم اینجوری اشکال نداره ولی حالا همسرم اگه موقع دوباره حامله شدم هر وقت میره با خودش میبره پسرمم وابسته شده من نمیخوام وابسته شه مثل شوهرم 🥺
با خانواده خودم هم رفت امد میکنیم ولی اینجوری نیست هر روز بریم ...
به غیر شوهر دو تا پسر دیگه و دوتا دختر دارن اوناهم بچع دارن ) ولی این وابستگی فقط برای شوهر منه
مادر شوهر و پدر شوهرم ادمای خوبینااااا فقط من دوست ندارم پسرم وابسته شه که هر دقیقع زنگ بزنن بگن بیار خونمون ....
و طبق تاپیک قبل خیلی برا ی گربه تو خونه شونه و اصلا رعایت نمی کنن برا پسرم نگرانم ...
چه طور به شوهرم بگم نمیخوام پسرم وابسته بشه مثل تو چژور بگم کمتر ببر ...امروز هی گفتم نه تو برو بیاااا ما خونه میمونیم .... چند بار گفتم ولی گفت پسرم بریم خونه عزیز جون و ماشین سواری پسرم دنبالش گریه میکرد بازم رفتن .. دیروز اونجا بودیم😬😬😬😬
من نمیدونم زیاد حساس شدم یا حس میکنم پسرم داره ازم دور میشه .. 😭
شاید خیلی خود خواهم که میخوام وابسته خودم باشه ...

شاید مادر شوهر چیزی نگه ولی از این که پسرم همش اونجاست میترسم یه وقت خواهر شوهرام چیزی بگن نمیدونم دیگه چه کنم )

۱۰ پاسخ

اگه ادمای خوبی هستن بنظرم دنیا کوتاه تر از اونیه که بخواییم روی اینجور چیزا حساس باشیم قدر همو بدونیم تا وقتی زنده ایم دورهم باشیم من اینطوری دوست دارم در حد یک احوالپرسی نه تایم زیاد

من خونه ای که حیوان خانگی نگهداری کنند اصلا رفت و آمد نمیکنم چه برسه بچمو بزارم ببرن
اونم چی گربههه🥴

چون نزدیک هستید اینطوری هست .یه عادت شده برای شوهرت و خانوادش
ما نیم ساعت فاصله داریم بلااستثنا هر آخر هفته خونشون هستیم اگر نزدیک بودیم قطعا اوضاع منم مثل تو بود چون اوضاع خواهرشوهرم مثل توعه
اون هیچ کاری نتونست کنه شل کرده
تو هم مگر اینکه قبل از شوهرت بیاد یه برنامه بریزی مثلا بریم فلان کار کنیم غذا درست کردم برم بیرون

بزار بره خوش میگذره یروز دیگه ندارینشون دلتون میسوزه منم دخترام بیس چاری پیش مادر شوهرمن وقتی آدمای بدی نیستن چرا ازشون محروم کنم ؟؟؟

اگر منطقی هستن و ناراحت نمیشن از این به بعد به بهانه ی گربه ازشون خواهش کن که اونا بیان خونه ی شما برای دیدن بچه
شاید وضعیت بهتر شه

فکر کنم همه بچها به یکی وابسته میشن تو این سن
دختر من به عموش وابسته شده یعنی اگر بریم خونه پدر شوهرم ک عموش خونه نباشه گریه می‌کنه میگه میلاد نیست
چون می‌برتش پارک براش خوراکی میده بعضی وقتا کار داشته باشم بهش میگم بیاد خودشم عصرا همیشه میاد میبرتش پارک
دلارا وقتی میاد خیلی خوشحاله بچم میگه تاب تاب عباسی 🥲

من تایپ گربه رو خوندم...وای چقد جات حرص خوردم ..اخه منم از گربه و سگ بدم میاد...تو کوچه و خیابون اشکال نداره تازه چیزی هم داشته باشیم براشون میریزم...ولی خونه ایوان پله نه اصلا نمیزارم...سعی کن اونجا نبری بچه رو ...بگو مو گریه نازایی میاره با کیست چشم انگل داره

من طبقه بالا پدرشوهرم بودم دخترم همیشه اونجا بود جوری که شبا با گریه می اوردمش خونه وقتی بزرگتر شد دیگه نمی‌رفت هی بیشتر وابسته خودم میشد کمتر می‌رفت الآنم که از اونجا رفتیم ماهی یه بار با خودم به زور میبرمش ببیننش نترس بزرگتر بشه خودش دیگه نمیره

عزیزم خوب چه اشکالی داره، ماها دربه در دنبال اینیم بچمون یکم ازمون دور باشه تو که کسی رو داری نمیخوای بره، انشالله که سلامت باشن اوناهم نوشونه هیچ وقت بدش رو نمیخوان، بعدشم به این فکر کن بنده خدا مگه چقدر میخوان عمر کنن هم شوهرت هم خودت هم پسرت برید

چقدر مارو گفتی
منم دوس ندارم زیاد بریم اونجا با اینکه ادمای خوبی هستن ولی دلیل نمیشه هرروز بریم اونجا من الان کمترش کردم هفته ای ی بار یا دوبار میریم

سوال های مرتبط

مامان 👑نور چشمم👑 مامان 👑نور چشمم👑 ۲ سالگی
توروخدا کسی میدونه من باید چکارکنم؟پسرم دیگه شورشو دراورده این وابستگی شدیدش ب شوهرم دیگه داره دیوونمون میکنه.وقتی شوهرم خونه نیست منوپسرم باهم بازی میکنیم میریم بیرون قشنگ تو کالاسکه میشینه اصلا جیغ نمیزنه خودش براخودش بازی میکنه .ولی وقتی شوهرم هست کاملابرعکسه .دائم داره جیغ میزنه اصلا بازی نمیکنه بزور غذامیخوره اصلا از بغل شوهرم تکون نمیخوره.وقتی میرن بیرون اصلا تو کالاسکه نمیشینه حتی کفششم نمیپوشه خودش راه بره.میگه فقط بغل شوهرم باشه.اگه بخاد بازی کنه مثلا اب بازی باید حتمااا شوهرم پیشش بشینه وگرنه خونه رو میزاره روسرش.وقتی شوهرم خونه ست ن میزاره شوهرم بخابه ن خودش.اصلاااا نمیخابه تاوقتی باباش هست.شده چرت زده ولی تمام تلاششو کرده ک‌ نخابه.یهو پامیشه میگه منو ببر بیرون یا ...قبلا وابسته بود ن در این حد.مثلا وقت خاب شوهرم میرفت اتاق دیگه پسرم بیخیال میشد میومد میخابید.الان انقدددد جیغ میزنه ک شوهرمو میکشونه بیرون بعد باز نمیخابه.اگرم بخاد بخابه هر ی دقه چشاشو بازمیکنه ببینه باباش هست یانه..ک بازم مقاومت میکنه.الان چندسریه باهزااار ترفند میره بیرون اونموقع دیگه پسرم میخابه.دیروز شوهرم خونه بود بیچاره شوهرم ازشدت خستگی سرپا خابش میبرد بعد پسرم نمیزاشت .میگفتم مامان اسباب بازیاتو بیار بازی کنیم بمن محل نمیداد میرفت پیش باباش تا بااون بازی کنه..این حجم از وابستگی دیگه خیییلی عجیب و غریبه وهرسه تامون داریم اذیت میشین و داره بیشترم میشه.شوهرم دیگه کمر براش نمونده از بس پسرم بغلشه .اگه عصبانی هم بشه یچی بگه پسرم بهش میخنده.ولی کافیه من یچی بگم چنان ازمن دوری میکنه.بقیشو تاپیک بعد میزارم 😭🙏