۴ پاسخ

به این سرعت که تب تا ۳۹ نمیره عزیزم
اون احتمالا ویروس از چند روز پسش گرفته امروز خودشوونشون داده وگرنه صب گرم و سرد بشه عصر که تا ۳۹ درجه تب نمیکنه که

انشاالله عزیزم خداشفابده

بجه رو از الان تنها جایی نفرست
مخصوصا بدون شخص قابل اعتماد
ان شاالله زود خوب بشه🌷

چقدر گرون شده دارو و تعرفه ها
یه وصل سرم 200 تومن
برا چیز جزئی آدم بره بیرون باید بیشتر از یک تومن داشته باشه

سوال های مرتبط

مامان بچم ❤️ مامان بچم ❤️ تولد
امروز خدا جوری بمن رحم کرد که هر چی شکر کنم کمه خدا به بچم رحم کرد بمن خاکبرسر که اینقد بیش از حد رو بچم حساسم رحم کرد خودش یهتر میدونه خار تو پای بچم بره من میمیرم و زنده میشم 😭 امروز از خونه مامانم اومدم پسرم گفت بمونیم حیاط من یکم باهاش موندم اون اومد سوییچ ماشین رو از باباش گرفت رفت در ماشین رو باز کنه این کار همیشگیش هست حیاط ما بزرگه این همیشه خدا خودش بازی میکنه ماشین داره نو حیاط توپ داره با اونا بازی میکنه من هم دیدم نمیاد گفتم چه کاریه بیام تو خونه استراحت کنم خیلی حالت تهوع داشتم نشسته بودم یهو بچم یه فریاد وحشتناک زد بخدا سکته کردم گفتم لابد گربه ایی چیزی بهش حمله کرده درحالیکه اصن حیاطمون گربه نداریم دویدم رفتم حیاط دیدم افتاده بلند شد شروع کرد گریع نزدیکش شدم فهمیدم این بچه من سوییچ ماشین رو تو پریز زده برق اینو گرفته کلا پرتاب شده بود اینور پاش زخم شده وایییییی نمیدونم چجوری اینو بدو بدو آوردم خونه فقط دادم دست همسرم بیین سالمه اینقد خودمو کتک زدم اینقد گریع کردم سردرد شدم کلا خدایا هزاران بار شکر بچمو سالم نگه داشتی😭😭😭😭😭
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
امروز رفتم خونه مامانم، یهو دیدم دخترم نیست نامزد داداشم ب زور برده بودیش حمام ،اونقدر گریه کرد ک نفسش رفت ، ب زور ارومش کردم موقع ناهار شد پسرم لگد میزد گوشی بده گفتم باهام نیست. و ب زور دخترم خواب کردم پسرم چیپس میخورد تو گوش دخترم تو خواب دیدم عه همه بهم میگم بدبخت از دست بچه‌اش آرامش نداره. ده دقیقه دخترم خواب کردم وای بدخپاب شده بود ...از اون طرفم دیدم یکی هی آیفون میزنع. دیدم پسرم بوده آیفون میزده فرار میکرد .... و باز دیدم عه صدا همشون در اومد. منم ساعت سه اومدم خونه ناهار شوهرم دادم گفت من میرم با پسرم تو اتاق میخابیم گفتم بسلامت🤫✨ من موندم دخترم همش گریه بردمش حمام. آوردم عصرونه دادمش باز گریه بردمش کوچه. پسرم بیدار شد گریه نق شروع شد اونم با زور آروم مردم بلند شدم تی کشیدم جارو ملافه شستن ظرف. شام پختن .... دیدم دخترم پسرم همو کشتن .....🥴شام زهرمارم شد. دیدم که پسرم دسته تی زده تو سر دخترم .... ب زور الان نشوندمشون پای فیلم .....که خدایا کمکم کن باز پانیک لعنتی بهم دست داد اینم از امروز من. 🫶🫶