۷ پاسخ

نمیدونم والله اردبیل همیشه سال سرده یعنی یه هوای خوب ازش نمیبینیم

دختر من روزی ۴ نوبت تو حیاط در حال آب بازیه
ولی بدنش عادت کرده دیگه
آب سرد رو بیشتر دوست داره

خوشبحالتون والله اگه تو اردبیل این کارارو بکنیم بچه .هامون ذات الریه میگیرن بخدا ..

خداحفظش کنه.کاشکی مام حیاط داشتیم بهترین خاطره ها میشه براشون❤️😍

اخه خواهر من من حوضم حتی دارم اما
مشکل اینجاس اگه یه بار اینکارو بکنم دیگه ول کن ماجرا نیس

من که پسرم کار همیشگیشه تشت می اره خودش شیر باز میکنه می ره تو تشت اب بازی می کنه امروز دو بار این کار رو بدون اینکه من ببینم انجام داد

ما یه دونه سرویس و حموم داخل حیاط داریم اگه بری دستشویی آب سرد رو باز کنی آب داغ میاد بعد کمکم آبش سرد میشه از بس هوا گرمه و آب تو لوله ها داغ میشه

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
وسطای روز بود که فهمیدم امروز سالگرد ازدواجمونه و یادم رفته😅😅😅

راستش من هیچ‌وقت آدمِ مناسبت‌ها نبودم. اگر یکی از ما تاریخی رو فراموش کنه، دلم نمی‌گیره؛ چون برای من، تاریخ‌ها فقط عددن. ارزش آدم‌ها رو چیزی خیلی عمیق‌تر مشخص می‌کنه؛ رفتارهاشون، محبتشون و اثری که هر روز توی زندگی هم می‌ذارن.

امروز، پسرها خوشحال بودن، مهراد با ذوق کنار باباش لونه‌ی پرنده‌ای که با هم ساخته بودن رو به درخت پارک چسبوند. 🥹💙
همون لحظه با خودم فکر کردم… زندگی مگه جز همین لحظه‌های ساده، خنده‌های واقعی، خاطره‌هایی که بی‌صدا ساخته می‌شن و آدم‌هایی که کنار هم رشد می‌کنن، چیز دیگه‌ایه؟

البته اگر یادم بود، احتمالاً یه کیک ساده هم می‌پختم؛ نه برای اینکه تاریخ مهمه، برای اینکه بهانه‌ی قشنگیه برای شیرین‌تر کردن یه روز معمولی. 🤍🎂

شما نظرتون درباره مناسبتا چیه؟؟


شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب ببلاک اپتامیل زردی ترک شیر سرفه
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان جوجه‍ طلآیی🐣 مامان جوجه‍ طلآیی🐣 ۲ سالگی
دیشب یکی از سخت‌ترین و در عین حال قشنگ‌ترین شب‌های مامان بودنم بود… 🌙💫
تصمیم گرفتم بالاخره آرادو از شیر شب بگیرم. همیشه فکر می‌کردم محاله چون خیلی به شیر و تاب وابسته بود ولی ته دلم می‌دونستم وقتشه.
شب اول آسون نبود… بیشتر از یک ساعت گریه کرد و جیغ زد منم خسته و بی‌حوصله بودم حتی یه لحظه کم آوردم و صدام بالا رفت. ولی بعدش بالاخره خوابید وقتی دوباره بیدار شدگریه‌هاش کوتاه‌تر بود. و یه بار هم بیدار شد، بدون هیچ گریه‌ای، فقط اومد تو بغلم و همون‌جا خوابید… 🥹🤍 اون لحظه انگار دنیا برام ایستاد فهمیدم که داره یاد می‌گیره بدون شیر هم آرام بشه.
صبح که بیدار شد همون‌طور که بهش قول داده بودم شیرشو دادم. فهمیدم مهم‌ترین نکته همین ثباته:
شب یعنی خواب، صبح یعنی شیر.که متاسفانه برای ما همیشه برعکس بود و آراد حسابی وابسته ی شیر بود.
می‌دونین چی قشنگ بود؟ اینکه فهمیدم این مسیر فقط برای آراد نیست… برای خودمم هست. اون داره یاد می‌گیره مستقل بخوابه، منم دارم یاد می‌گیرم صبورتر و قوی‌تر باشم. 🕊️
اگر شما هم می‌خواین بچه‌تونو از شیر شب بگیرین، بدونین شب اول شاید خیلی سخت باشه، اما همون شب هم نشونه‌های پیشرفت رو می‌بینین.من واقعا باورم نمیشد آرادی که شب تا صبح شیر میخورد و به سختی میخوابید دیشب انقدر قشنگ همکاری کنه.
به خودتون سخت نگیرین؛ ما مامانا کامل نیستیم، ولی عشق و ثباتمون قشنگ‌ترین هدیه‌ایه که می‌تونیم به بچه‌هامون بدیم.
پ.ن:عکس از سه روزگی آراده🥲
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
خانما خواهش میکنم به سوالم جواب بدید خیلی کلافه شدم من دوهفته بیمارستان بستری بودم برای کارای عمل کیسه صفرام که یهویی حالم بد شد پسرم مدام پیش خونه مادرشوهرم یا خونه مادرم بود از وقتی اومدم بیرون از بیمارستان و عمل کردم و اومدم خونه خودم یه روز دیدم تو حیاط اب بازی میکرد خیلی هوا گرم بود بهش گفتم باید اب رو ببندیم بیایم تو وگرنه حالت بد میشه خیلی هوا گرمه و اب رو بستم و اوردمش تو چنان جیغ و دادی راه انداخت که تا نیم ساعت داشت جیغ میزد و هرچی ازش سوال میکردم ماما چی شده چی میخوای جیغ میزد دوباره بردمش تو حیاط گفتم بیا اب بازی کن جیغ میزد میگفت نه هرچی بهش میدادم پرت میکرد همینطوری جیغ میزد گریه میکرد خیلی خسته شدم دیگه دیدم هیچی جواب نمیده خودمم باهاش گریه کردم که حتی میگفت باهام گریه نکن بعدش گفت بغلم کن بلند شو گفتم ماما نمیتونم عمل کردم دیگه زنگ زدم شوهرم اومد و سرگرمش کرد خودمم هی بغلش میکردم دیشب دوباره رفتیم تو حیاط شستیمش گفت بزار اب بازی کنم گفتم نه بریم تو میخواستم مای بیبیش کنم شلوار پاش کنم که اومد تو کلی جیغ زد و گریه کرد هرچی بهش میدادیم پرت میکرد شوهرم تعجب کرده بود گفتمش بیا بی محلی کنیم بهش فیلم رو پلی کن نگاه کنیم دیدم اومد کنترل گرفت فیلم رو قطع کرد که یعنی نه نگاه نکنید باهم حرف میزدیم میگفت نه باهم حرف نزدید یعنی فقط میخواست وایسیم نگاش کنیم تا اون جیغ بزنه خیلی کلافه شدیم دیگه بعد یه ربع بیست دقیقه شوهرم برد گذاشتش تو تاب تابش داد تا خوابش برد اصلا نمیدونم چیکار کنم رفتار درست چیه اگه تا حالا همچین موردی داشتید یا میدونید رفتار درست چیه خوشحال میشم راهنماییم کنید