خانما اومدم تجربه امروزمو بهتون بگم لطفا بخونید به دردتون میخوره
ما رفته بودیم مهمونی بعد شام می‌خوردیم که پسرم نمی‌نشست کنارم که غذا بخوره منم دیدم نه من غذا تونستم بخورم نه پسرم همه هم کم مونده بود غذاشون و تموم کنن گفتم دیگه میخوان سفره رو جمع کنن زشته دست بچم و گرفتم که بشونمش غذاشو بخوره یکی دو لقمه خورد دستشو ول نکردم بعد پاشد بره دستشو کشیدم سمت خودم که بشینه خیلی هم محکم نبود ولی دست پسرم کش رفت و منم فهمیدم بعد شروع کرد جیغ و گریه آروم نشد فهمیدیم دستش درفته بردیم بیمارستان عکس گرفتن بعد خود دکتر با اینکه خانوم جوونی بود گفت من خودم بلدم جاش میندازم در عرض یه حرکت کوچیک فوری دستشو جا انداخت بچم قبلش حتی نمیتونست چیزی دستش بگیره اما بعدش خوب خوب شد و من الان میخوام بمیرم بخاطر کاری که با بچم کردم خیلی زیاد ناراحتم حتی راضی ام یکی غیر من بچمو بزرگ کنه ولی من با ندونم کاری هام اینکارو با بچم نکنم

۱۳ پاسخ

یادت باشه تو مهمونی ها یا غدایی که بچه ات خوب میخوره تو خونه درست کن ببر و قبل شام بهش بده یا اونجا اگر خیلی صاحبخونه غریبه نیست ازش غذاوبگیر قبل اینکه سفره بندازن غذا بده چون بچه معمولا سرسفره نمیشینه منم اینجور وقتا خیلی به بچه اصرار نمیکنه

عزیزم سر سفره یا شیفتی غذا بخورین بچه نگه دارین
یا خودتون بخورین بچه میلش نکشید مهم نیست همون غذاشو بریز داخل ظرف کوچیک با خودت ببر خونه
خداروشکر به خیر گذشت مشکل جدی تر نبوده براش

وای ممنونم که گفتی

عزیزم کاملا درکت میکنم،شما هم عمدی نکردی که،حتما تحت فشار بودی ولی خب بچه ها توی مهمونی دنبال شیطونی ان،من خونه نزدیکان باشه بعد غذا هروقت حس کنم گرسنه اس براش غذا داغ میکنم میکنم،یکم غریبه تر و رودربایسی تر باشم،همیشه فلاسک غذاشو میبرم براش برمیدارم،دوباره برگشتم خونه بهش میدم...خودمم خیلی حساسم روی غذای بچه ولی خب اونجوری هم گرسنه نیستن که خدای نکرده از حال برن،الان دیگه یکم بزرگتر شدن چیزی بخوان میان میگن،خودتو ناراحت نکن

شما خیلی سختش میکنی اتفاقه دیگه

ای وای خداروشکر بخیر گذشته
ممنون که تجربتون رو گفتین انشالله تن بچتون سلامت باشه

خداروشکر به خیر گذشته و اتفاق بدتری نیوفتاده
ممنون ک تجربه ات رو در اختیارمون گذاشتی
ماهم خیلی برامون پیش اومده اینجوری دست بچه رو بکشیم ولی از این بعد دیگ نباید اینکارو بکنیم

اخی هممون مادریم و درک میکنیم که تا
بچه غذا نخوره غذا از گلو مادر پایین نمیره.خودتو سرزنش نکن گلم.ولی سعی کن دیگه اون دست بچه رو دیگه نکشید حساس شده فعلا

همیشه یادت باشه مهمونی میری بچه ها غذا خور نیستن دوست دارن هی بازی شلوغ کن
تجربه ی شد
بلاخره مادری از قصد نکردی خدا روشکر الان خوبه

بعضی وقتا اطرافیان کاری میکنن آدم عصبی میشه ولی من به این نتیجه رسیدم تو شلوغی بچه ها زیاد غذا نمی خورن همیشه بهش خوراکی بده با قبل رفتن بهش چیز مقوی بده تو مهمونی چند ساعته دیگه سخت نگیر خدارو شکر بخیر گذشته

نگو این حرف رو از قصد که نبوده دست مهرسانا هم تو هشت ماهگی در رفت داشتیم بازی میکردیم یکدفعه هم سرش پاره شد چون سپرده بودم به شوهرم ولی من خودمو مقصر نمیدونم چون اتفاق پیش میاد

خودت مقصرندون کاری که پیش اومده انقدخودت سرزنش نکن عزیزم


شرخشک وتغذیه وپوشاک

وا عزیزم اتفاقه پیش میاد دیگه شماتنهانیسی هممون همینیم خونسرد باش واز این به بعد کمتر به خودت و بچه سخت بگیر غذانمیخواد خب نخوره برگردی خونه نیمرو میدی بهش سخت نگیر این چیزارو من از خونه که میرم بیرون میزارم هرکاری که واسش خطر نداره انجام بده

سوال های مرتبط

مامان زهرا ،فروش لباس مامان زهرا ،فروش لباس ۲ سالگی
مامان آرسام🧿💙 مامان آرسام🧿💙 ۲ سالگی
مامان دخترم مامان دخترم ۲ سالگی
سلام مامانا.امروز دخترم طبق معمول سر غذا خوردن اذیتم کردو منم کمی به خدا بابت بدغذایی و حرف نزدنش و اینکه وابسته به سینما و زیر سیته میخوابه شکایت کردم و در واقع ناشکری کردم.ظهر دخترم خوابید و شروع به جمع کردن وسایلت اتاق کودک کردم و بعد دخترم بیدار شد اومد نشست با وسابلاتش که برت بچگیاشه بازی کرد تا من جمه کنم و بذارمشون طبقه بابلی کمد.آوردم صندلی غذا خوری رو گذاشتم رفتم بالا یه دفعه دیدم بین هوا و زمین موندم و صندلی که من روشن افتاده دقیقا وسط کمر دخترم 😭😱دیدم دخترم زیر پامه و منم با صندلی روشم فقط جیغ کشیدم و گفتم یا صاحب الزمان😓دخترم و برداشتم گریه کرد بقران فکر کردم گمرش شکست و فقط جیغ میزدم و کمی که دوتامون آروم شدیم دیدم راه میره خوشحال شدم و بعد کمرش رو نگاه کردم یه رد قرمز کمرنگ بود که بعد از ظهر کامل برطرف شد و رفت.نمیدونین امروز چی کشیدم فقط گفتم خدایا غلط کردم .برام دعا کنین توروخدا مثل من ناشکری نکنین من بنده خیلی بد هستم و خدا منو ببخشه.بتظرتون ببرمش دکتر یا لازم نیست؟الان که ۱۲ شب بود تقریبا ۱ساعت بود که خواب بود بیدار شد گریه کرد اومد دوباره بغلم.فکر کنم از جیغ و گریه هام ترسیده😪😔