مامانا اصلا حالم خوب نیست بچم هرکس رو می بینه می زنه اما فقط اونایی که اذیتش می کنند دیشب توپ شیطونک رو زد به چشم دختر عمم آخه قبلش کلی سربه سرش گذاشت عمم برگشت گفت تربیت بلد نیستی یاد بچت بدی واسه چی بچتو میاری جایی وقتی این جوریع بچم کور می شود چی منم دیدم پشت بچشو گرفته پشت بچمو گرفتم کلی بحث که من بچمو خوب تربیت نکردم می که چرا تنبیهش نکردی منم گفتم خب توبلدی تنبیهش کن اخه دیشبشم با اون یکی دخترش کوچیکه با بچم تو اتاق بودن به مرگ خودم نمی دانم چیکار کرد که بچرو دیدم یه ور سرش قور کرده بود کلی یخ گذاشتم صبح خوب شد خداروشکر اما من چیزی نگفتم در نهایت می که من پرو ام تر بیت بلد نیستم یاد بچم بدم بچم همرو می زنه وعصبانیه خب کرم از بچه خودشه چرا سربه سر می زاره خلاصه که از دیشب حالم بده کلی گریه کردم همه حرفاش تو سرم می چرخه یعنی واقعا مادر بدیم واقعا برم بمیرم بهتره تا باشم ای خداااااا😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭💔💔💔💔

۸ پاسخ

از همگی ممنونم واقعا همیشه ادمو می فهمید گهواره و مادر هایی که اینجا هستن واقعا به تک تکتون مدیونم چه اون موقع که بچم سقط شد پیشم بودین چه الان
وقتی که اونایی که باید نبودن واقعا باهام با محبتت بودین ممنونمم.

عزیزدلم بچه ی تو بی ادب نیست فقط بلد نیست احساساتشو کنترل کنه و اینجور میشه که میزنه ،دختر من اصلا نمیزنه ولی پسر عموش شیش سالشه خیلی سر به سرش میزاره و حرصشو در میاره دخترمم اوایل فقط جیغ میزد الان دیگه میزنه چندبار جلو مامانش اومد گفت که جانا منو زد منم گفتم خوب کرد اذیتش نکن که نزنه

پسر منم اگه کسی چیزی و ازش به زور بگیره یا اذیتش کنه می‌زنع به خاطر سنشونه طبیعیه ربطی هم به تربیت نداره،وقتی میبینن با کسی سازگاری نداره رفت و آمد تو باهاشون کم کن،پسر من با دختر خواهر شوهرم زیاد دعوا میکردن شش ماه ندیدمشون،امشب تازه بعد شش ماه همدیگه رو دیدیم،همیشه و همه جا بچم اولویتمه،اصلا هم اجازه نده کسی به بچت برچسب بزنه،سنشه طبیعیه

بردار زادم تو این سن همین بود بیخود بی جهت بچه هاتو میزد بعد دوسالگی کلا از سرش افتاد حتی دختر منم میزد ولی من ناراحت نمیشدم بچن چی میدوننن ک کار بدی

پسر منم از بچه ای که خوشش نیاد میزنه

خوب کاری می کنه دخترت نه مثل پسر من باشه خوبه؟
همش بچه هارو ناز می کنه
دخترخاله ام یکسالشه
اون پسر منو خیلی بدجور می زنه

عزیزم مگه مجبوری جایی که عمت با بچش هست توهم بری..

تواین سن خیلی از بچه ها اینجورین چیز طبیعی هستش،سختش نکن بزن اینترنت راه حل پیدا کن

سوال های مرتبط

مامان ریحانه مامان ریحانه ۲ سالگی
مامانا لطفا کسایی مشکل منو دارن بیان راهکار بدن برای بهتر شدن وضعیت چی کار می کنید. دخترم از صبح که بیدار میشه یه روند تا شب موقعی که بخوابه کلا جیغ و داد می کنه یعنی خداییش روانی شدم اعصابم بهم ریخته بعضی وقتها کنترلمو از دست میدم می زنمش بخاطر هر چیزی داد می زنه مثلاً از صبح تا شب لیوان لیوان آب طلب می کنه ندم بهش جیغ و داد تا بالاخره بگیره ازم بعد چی کار می کنه کلا می ریزه تو خونه همه جای خونه خیس و پر از آبه رو مبل روفرشا همه جا ،میره در یخچالو باز می کنه میخاد همین جوری بازش بزاره میرم مبارکش این ور یخچالو می بندم جیغ و داد میخام پوشکشو عوض کنم پاش نسوزه جیغ و داد ،لباس تنش کنم جیغ و داد خلاصه سرتونو درد نیارم صبر من و باباش به سر اومده باباش که باز کمتر تو خونه هست من از صبح تا شب کنارشم و هیچ کاری نمی تونم بکنم که این عادتسو ترک کنه یا باید تن به همه خواسته هایش بدم که جیغ نزنه یا باهاش مخالفت کنم و همین جوری جیغ و داد کنه دیگه عقلم جایی قد نمیده دیوونه شدم یه روانی تمام کمال که حال دلم اصلا خوب نیست.
مامان مهراد و 🐣 مامان مهراد و 🐣 هفته دهم بارداری
من میخواستم به مهراد تا دوسالگی شیر بدم ، یازده مهر دو ساله میشه ولی تا فهمیدم باردارم ، تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش ، چون خیلی اذیت می شدم ، شیر شب رو خیلی وقت بود قطع کرده بودم و کارم خیلی سخت نبود ، در کل دیگه روزی دوبار شیر می‌خورد ، یه بار صبح حدود ساعت شش هفت ، یه بارم ساعتای چهار بعد ازظهر ...
همیشه یادتون باشه اول شیری رو قطع کنید که کمترین وابستگی رو داره معمولا بچه ها به شیر آخر شب و اول صبح خیلی وابسته ان، منم اول شیر ظهر رو قطع کردم... در کمال ناباوری خیلی راحت همکاری کرد 👀
دو روز بهش شیر ظهر رو ندادم ، معمولا بعداز چرت ظهرش اون شیر رو می‌خورد ، دیگه بیدار می شد دنبالم یکم می گشت ولی من خودمو در دسترس قرار نمی دادم مثلا می رفتم آشپزخونه میگفتم: اینجام مامان ، بیا اینجا ، بعد می‌دیدم بچم از تخت می اومد پایین و می اومد آشپزخونه🥺 دیگه بغلش می کردم و دستش رو می برد به سینم ولی با آب میوه و خوراکی مورد علاقه اش زود راضی می شد و می رفت ، دو روز بعدم با همین منوال شیر صبح رو ندادم 👀 به حاش آب میخورد می‌خوابید بعدم خداروشکر بیدار میشد و صبحونه میخورد ...🥺 خلاصه بچم خیلی باهام راه اومد ، ولی هنوزم میاد بغلم سینمو بو می‌کنه ، دستش رو میزاره رو سینم و می‌خوابه اما اصلا نمیخواد که بخوره...🥺 وقتی واسه بار آخر بهش شیر دادم دلم داشت می ترکید ، خیلی بغض کردم و گریه کردم ، دلم برای نگاهاش موقع شیر خوردن و شیطنتاش و از این سینه به اون سینه رفتناش تنگ شده واقعا🥺