۱۶ پاسخ

عصابم حتی با خوندش خورد شد

بگو این کاری که شما کردین من فکر کردم پدوفیلی چیزی هستین بعید هم نیست

کار مامانت اشتباهه ادم نوه اشو دست همسایه میسپاره؟!

چقد بعضی ادما چندشن اخه
خاک برسر

وای اعصابم خورد شد مردم چقدر بیشعور شدن بخدا 😭

مامانت نباید بچه رو میزاشت

من بودم دهنش رو سرویس میکردم اعصابم بهم ریخت

ای چه بی فرهنگگگگگ ولش کن اصلا با همچین ادمی دهن دهن نشو

باید به خاطر این کارش شکایت میکردی از کجا معلوم بلاهای بدتری سر بچه های دیگه نیاره وای سر درد شدم باید همون جا یه دو تا میزدی تو گوشش تا دیگه از این غلطا نکنه 😒

من بودم جوری پار... ش میکردم تو تاریخ بنویسن غلللط کرده

جای شما بودم یکی میخوابوندم توگوشش

حرصم گرفت چه آدم بی فرهنگی

برامنم پیش اومده دخترم تو کالسکه بود جلو مغازه مامانم یه نفر بوسش کرد دومیو نذاشتم چقد گفتن این کاراچیه حساسی گفتم من مادرشم شماغریبه این بخدا دوسداشتم اون لحظه بکشمشون

چیزی نمیخاد بگی بهش بنظرم
چ آدم نفهمی بوده

نه عزیزم نگران نباش

هیچی جواب ابلهان خاموشیه

سوال های مرتبط

مامان بچم ❤️ مامان بچم ❤️ هفته سی‌وچهارم بارداری
امروز خدا جوری بمن رحم کرد که هر چی شکر کنم کمه خدا به بچم رحم کرد بمن خاکبرسر که اینقد بیش از حد رو بچم حساسم رحم کرد خودش یهتر میدونه خار تو پای بچم بره من میمیرم و زنده میشم 😭 امروز از خونه مامانم اومدم پسرم گفت بمونیم حیاط من یکم باهاش موندم اون اومد سوییچ ماشین رو از باباش گرفت رفت در ماشین رو باز کنه این کار همیشگیش هست حیاط ما بزرگه این همیشه خدا خودش بازی میکنه ماشین داره نو حیاط توپ داره با اونا بازی میکنه من هم دیدم نمیاد گفتم چه کاریه بیام تو خونه استراحت کنم خیلی حالت تهوع داشتم نشسته بودم یهو بچم یه فریاد وحشتناک زد بخدا سکته کردم گفتم لابد گربه ایی چیزی بهش حمله کرده درحالیکه اصن حیاطمون گربه نداریم دویدم رفتم حیاط دیدم افتاده بلند شد شروع کرد گریع نزدیکش شدم فهمیدم این بچه من سوییچ ماشین رو تو پریز زده برق اینو گرفته کلا پرتاب شده بود اینور پاش زخم شده وایییییی نمیدونم چجوری اینو بدو بدو آوردم خونه فقط دادم دست همسرم بیین سالمه اینقد خودمو کتک زدم اینقد گریع کردم سردرد شدم کلا خدایا هزاران بار شکر بچمو سالم نگه داشتی😭😭😭😭😭
مامان آرسام🧿💙 مامان آرسام🧿💙 ۲ سالگی
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
امروز خیلی روز سنگین و سختی بود برام ......من تازه زایمان کردم و الان ۱۲ روزه و مامانم اومده مونده خونه ی ما ..صبح ساعت ۸ صبح بود با صدای عوق زدن بیدار شدم دیدم مامانم تو دستشویی داره بالا میاره دویدم سمتش و دیدم رنگ و رو زرد زرد بی حال نمی تونه خودشو نگه داره ب زور نشوندمش خرما چیز آوردم براش شوهرم هول کرده بود من از اون بدتر مامانم فشار خون داره و ۴۴ سالشه آوردیم فشارش رد گرفتیم فشار رو یازده خوب بود ولی جون نداشت ب قول خودش ک میگفت تو خواب احساس کرده بوده سر گیجه داره و وقتی بیدار میشه می بینه دنیا داره رو سرش می چرخه و ب زور خودشو رسونده دستشویی و با چن بار افتادن و ما نگو نفهمیدیم و حال تهوع داشته یکم دراز کشید گفت احساس میکنم از داخل دارم می لرزم و ضعف میره دلم اوردم لقمه گرفتم براش یکم خورد دیگه شوهرم برداشت برد درمانگاه یدونه سرم تقویتی زدن بهش و اومد خونه و یکم خوابید و بعد ک بیدار شد خوب بود حالش ...مامانم تا حالا اینجوری نشده بود و بی سابقه بود ب نظرتون از چیه خیلی نگرانم براش و حالم خوب نیس ....نمی دونم غصه ی کی رو بخورم غصه ی بابام رو ک مشکل قلبی داره و چپ و راست دکتره غصه ی مامانم رو ک با چه بدبختی داره زندگی میکنه یا غصه ی ابجی ۱۰ ساله ام رو ک با پدر مادر مریض تکلیف این بچه چیه اگه زبونم لال اتفاقی برای هر کدومشون بیفته