۱۴ پاسخ

هم بچه و هم خودت تو خونه ی خالی اذیت میشید
تنهایی تمیز کردن خیلییییی سخته
بچه هم مگه چقدر تو بالکن دووم میاره ؟! زود خسته میشه ، گرسنه میشه و ...
نمی دونم شرایط خونه مادرشوهرت چطوریه ولی اگه بتونی یه جای مطمئن بذاری خیلی بهتره
شوهرت هم کمکت می کنه
اگه بودجه تون می رسه بهتر بود کارگر می گرفتی برای تمیز کردن خونه ، اونجوری بچه ت هم پیش خودت می موند

من بودم بچه میبردم پیش مادرشوهرم

اذیتت میکنه بزار پیش مادر شوهرت چند ساعت طوری نمیشه بچشه ازش مراقبت میکنه نگران نباش اینم یه روز پدرشوهرت غر بزنه بهتره با خیال آسوده تمیز میکنی

بزار خونه مادرشوهرت... تو خونه خالی قطعا اذیت میشه

اگه کارت طول میکشه بچه اذیت میشه

بزار بمونه پیشت ی دسمال بده یا با اب بزار مشغول شه یا خوراکی هرچی خونه خالیه ی بادکنک بده دستش بپره اینور اونور

مطمعن باش نباشی شما بیشتر مواظبشن …به چندساعت چیزیش نمیشه بعدم بچه رو نبر تو گرد و خاک و تمیزی اینطوری هم شوهرت کمکت زود تموم میشه ..ببر با خیال راحت به شوهرت بسپار بهشون سفارش کنه فقط

برو بزار خونه مادرشوهر تو نباشی بیشتر بهش رسیدگی میکنند و مواظبش هستند

بذارش پیش مادرشوهرت خواهر مطمعن باش چون تنهاس بچه اتفاقا بیشتر مواظبشن بعدم نوشونه غریبه ک نیستن نوه عزیزتر از بچه ادمه

ببین اکر نگهش نمیدارند پیش خودت رو نمیدن و اینها بنظرم نذار مگر برای کی دو ساعت چون اکر خسته بشند نگه نمیدارند میزارنش ب حال خودش این نظر منه

اسباب بازی وسایل نقاشی....ببر براش تاسرگرم باشه اگه موقعیتش جوریه که میتونی باخودتون ببرش همونجا یه تشت آبی چیزی بزار جلوش سرگرم میشه خیال خودتم راحت تره

اگه به دلت نیست ببری اونجا باخودت اسباب بازی و یه گلیم کوچیک ببر سرشو گرم کن کنارخودتون

اگ بسپاری بهشون احتمالا مواظبش هستند دیگه

نه نزار

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان کیان مامان کیان ۲ سالگی