سلام خانوما شبتون بخیر...
دوستان من یه چیزی فکرمو خیلی درگیر کرده خواستم نظر شما روهم بدونم،من بابام موتور داره بعد خیلی هم دوست داره پسرمو سوار موتور کنه یه چند باری وقتی خاموش بوده پسرمو سوار کرده اونم خوشش اومده تا بابام میگه موتور اونم میگه دو دود به موتور و ماشین میگه دودود یکی دو بارم منو تو رودروایسی گذاشته و سوارش کرده خودشم عقبش نشسته مواظبش بوده ولی خب من واقعا میترسم سوارش کنه پسرم یاد گرفته دست میگره به جلوی موتور و خودشو نگه میداره ولی من واقعا میترسم و نمیخوام حالا که کوچیکه سوارش کنه جون پسرم هنور دو سالشم نشده کوچیکه بعد شوهرمم میگه پسرمون حالا کوچیکه خطر داره نزار بابات سوار موتورش کنه یوقت میفته وخدایی نکرده اتفاقی براش میفته بعد امروز بابام اومد خونمون و خواست با موتور ببرش خونشون من نزاشتم و گفتم که میترسم و حالا کوچیکه ناراحت شد و گفتی یعنی تو به من اعتماد نداری که مراقبشم و نمیزارم بیفته منم گفتم بحث این حرف ها نیست بابا حالا کوچیکه وقتی بزرگ شد سوارش کن یا بگیرش بغل ببرش ولی با موتور نه اونم ناراحت شد و پاشد رفت🥲شوهرمم گفت که کار درستو کردی☹
حالا به نظرتون حق با من و شوهرمه یا کار اشتباهی کردم بابامو ناراحت کردم؟🥲

تصویر
۱۰ پاسخ

پسر منم عاشق موتور و ماشین سواری هستش...یه وقتایی بابام با موتور میبرتش تا سرکوچه یه دوری میزنه و میارتش...اگرم پسر بزرگم خونه باشه میبرتش یه دور دور و میارتش...گاهی هم منم با خودشون میبرن...نگران نباش عزیزم اونقد تند نمیرن که بترسی

بنظرم پدرتون نباید ناراحت میشد
وقتی یه نفر استرس داره و دلشوره داره
حتما صلاح نیس دیگه

دختر من اگه روزی دوسه بار با باباش و پسر عموهاش موتور سواری نره روزش شب نمیشه منم میترسم ولی خب حواسشون هست دیگه
کار الانش نیست پنج شیش ماهه میره
خودش میگه هان هان به موتور

کارت درست بوده موتور جوریه ک هرچقدرم بااحتیاط بره خدای نکرده کسی بزنه بهش باز اسیب میبیبنه

کار درستی کردی عزیزم
مخصوصا وقتی که پدر بچه ت گفته نکن.
ایشالا که هیچ وقت اتفاق بدی نه برای پدرتون بیفته نه برای کسانی که سوار میکنه، اما بعضی حوادث از کنترل ما خارجه
بگو بابا جان من باید جوابگوی پدرش باشم. بنداز گردن همسرت

من ک اجازه میدم اگ من بادومم نوه ها مغز بادوم هستن مواظب شونن من هم پدرم وهم برادرم موتور داره در حد یکم سوارش میکنن

کار درستی کردی منم پدرشوهرم میخواست سوارش کنه نزاشتم چند روز بعدش خودشون با موتور تو کوچه افتادن کلی همه جاشون زخم شد بعد فکر کن اگه موتور رو بچه می‌افتاد چی میشد

کار درستی کردی من خودم اجازه میدم گاهی ولی خب صلاح بچتو خودت بهتر میدونی

پدر بزرگ مادربزرگا کلا از رو دلسوزی یکارایی میکنن که نباید و واقعا هم خطرناک پسر منم همینه پدرمون دراورده گریه میکنه برای موتور چجور نمیدونم چجوری از سرش بندازم اسیرم بخدا تن وجونم میلرزه

بابای من که بچه هامو با موتور میبره هیچ داداشمم با موتور میاد دنبالشون سوار میکنه میبره داداش کوچیکمم چرخ داره حتی سوار چرخشونم میکنه حواسشون باشه اصلا ترس نداره اونا وقتی میبرن خودشون حواسشون هست

سوال های مرتبط

مامان الیار مامان الیار ۲ سالگی
مامانا دیروز پسرم شارژر گوشی رو پرت کرد سمت باباش ینی اگه باباش سرشو کج‌نمیکرد چشمش کور شده بود شارژر دقیقا خورد یه قیمت پشت پلک شوهرم بخیه داره از قبل خورده به اون بخیه سربازکرده و کلی خون اومده و ورم کرده شوهرم فقط از درد ناله کرد هیچی به پسرم نگفت ولی من ناخوداگاه وفتی خون رو دیدم جیغ زدم سر پسرم که ببین چیکار کردی پسرم هم خون رو که دید ترسید اومد بغلم باگریه فقط میگفت پرت کردم پرت کردم دیدم خیلی ترسیده گفتم چیزی نیس الان خوب میشه... حالا از دیروز پسرم خیلی کسله حس میکنم ناراحته یا اینکه دعوای من روی روحیش تاثیر گذاشته با صبح سرکاربودم وقتی اومدم مامانم پسرمو اورد خونه همین که درو باز کردم به روش گفت بابا خوب میشه؟
یا اینکه باباش رو نگاه میکنه اثر اون ضربه هنوز خوب نشده بغض میکنه... چیکار کنیم از سرش بیفته این ناراحتی؟!
موتور سواری خیلی دوست داره باباش میگه غروب با موتور ببریمش پارک که این موضوع یادش بره... ولی من بعید میدونم چون از صبح که باباشو ندیده بود باز تا اومد خونه ناراحت باباش بود...
مامان آرسام🧿💙 مامان آرسام🧿💙 ۲ سالگی