سوال های مرتبط

مامان عطرین و آریا🩷🩵 مامان عطرین و آریا🩷🩵 ۲ سالگی
شبی به مدت یکساعت و نیم بچه هارو گزاشتم پیش پدرشون رفتم بیرون کار داشتم،، وقتی برگشتم کلید انداختم دیدم فقط صدای گریه میاد ،همسرم داره شیر واسه اریا درست میکنه و عطرین هم پایین پاش هی میگفت بابا اب بابا اب و شوهرم دست وپاش گم کرده بود نمیدونست به عطرین اب بده که هی صداش نکنه یا شیر بده به اریا که گریه نکنه..
من قبل رفتن ابگوشت درست کرده بودم گزاشته بودم وقتی اومدم عطرین گرسنه بود شوهرم حتی وقت نکرده بود که یه لقمه غذا بده،، نه که بگم پدرشون کم کاری کرده بودها ..واقعا تمام سعیش کرده بود ولی نتونسته بود ازپسش بربیاد
من شبی واقعا به خودمون مادرا افتخار کردم بهش گفتم حالا فکر کن من باید اول دوتاشون اروم کنم غذا بزارم، با بچها بازی کنم، سرگرمشون کنم ،ظرف بشورم خونه رو هم جمع کنم و....
وقتی اومدم داخل خونه عطرین بچم بقدری خوشحال شده بود که تا بیاد برسه بغلم دوبار افتاد زمین
خلاصه که خسته نباشیم هممون
درموردعکس هم بگم
اینارو هم واسه عطرین گرفتم یه هوش چین و کتاب دالی چی و ملت عشق واسه خودم🤣
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۲۱۹


نوید واقعا باعث حسی شد که بلند داد بکشم و پاهام شروع کرد به لرزیدن ولی اون هنوزم بیخیال نشد تا اینکه آش و ل ا ش کنارم افتاد و با خنده به سقف نگاه کرد
محکم زدم به سینش و گفتم : لعنت بهت
با یه دستش منو کشید تا دست دیگشو ببره زیرم و بغلم کنه و گفت : چرا عزیزم ؟ خیلی درد داشتی ؟
بالبخند گفتم : نمیدونم از یه جایی به بعد دیگه درد بود یا چیز دیگه ...؟!
موهامو بوسید و گفت : حتما چیز دیگه ای بوده .. همونی که باعث میشه بازم ازم بخوای این کارو باهات بکنم
ابروهامو دادم بالا و گفتم : خیلی اعتماد به نفس داری صابری
محکم تر بغلم کرد و گفت : حالا ببین کی بیشتر درخواست میده
شونه هامو دادم بالا و گفتم : من که نخواهم بود
نوید : لیان تو دکتری نمیتونی یکاری کنی که نخواد لواشکو با پوستش بخوریم ؟
باخنده گفتم : چی ؟
یه دستشو گذاشت زیر سرش و گفت : به روش دیگه باعث بشه من یه نینی تو شکمت نکارم
لیان : اوووم خب چرا هست مثلا تزریق ..
نوید : خوبه خودت یکاریش بکن
بلند شدم نشستم و اطرافو نگاه کردم و لبخند زدم ، با اینکه من تم سرمه ای رو ترجیح میدادم ولی رنگ شیری و قهوه ای این اتاقم قشنگ بود
تیشرت نویدو از روی زمین برداشتم پوشیدم و نوید گفت : کجا ؟
مامان رُز مامان رُز ۱ سالگی
دلیل های دخترم برای گریه های بی وقفه:
چرا لامپ رو روشن کردین
چرا در اتاق رو بستین
چرا رفتی دسشویی
چرا بابا اومد اشپزخونه
چرا من گفتم مامان آب ولی بابا آب رو داد
چرا مامان جون جلوی مشینمو با دستش برداشت گذاشت کنار
چرا بابا توپ رو از وسط حال با پاش هل داد سمت دیوار
چرا دراز کشیدی
چرا سیب زمینی شستی
چرا گوشیتو نمیدی دستم همش میگی نمیدونم کجاست
چرا دست بابارو گرفتی
چرا کانال رو عوض کردی با اینکه من نمیبینم
و خیلی چیزای بیخود دیگه که به خاطرشون یه جوری گریه میکنه انگار بچه رو زدن
و خب منم اصلا چیزی نمیگما همینطور ساکتم اروم شه بگه مامان بگم جان مامان ولی واقعا از درون دارم متلاشی میشم
یه مهمونی یه بیرون نمیتونیم بریم بس که گریه میکنه
به خاطر دندونشم هیچی نمیخوره
میارم با مقوا و چسب و اینا یه چیزی درست میکنم حالش خوب بشه بازی کنیم همش پرت میکنه و گریه میکنه و دوست نداره
انقدررکه من با اشباب بازیاش بازی میکنم این اصلا دستم نمیگیره🥴
لازمه بگم از بعد عید اینجوری شده
من دخترم با اخلاقای قبل عید رو میخوام☹️