شبی به مدت یکساعت و نیم بچه هارو گزاشتم پیش پدرشون رفتم بیرون کار داشتم،، وقتی برگشتم کلید انداختم دیدم فقط صدای گریه میاد ،همسرم داره شیر واسه اریا درست میکنه و عطرین هم پایین پاش هی میگفت بابا اب بابا اب و شوهرم دست وپاش گم کرده بود نمیدونست به عطرین اب بده که هی صداش نکنه یا شیر بده به اریا که گریه نکنه..
من قبل رفتن ابگوشت درست کرده بودم گزاشته بودم وقتی اومدم عطرین گرسنه بود شوهرم حتی وقت نکرده بود که یه لقمه غذا بده،، نه که بگم پدرشون کم کاری کرده بودها ..واقعا تمام سعیش کرده بود ولی نتونسته بود ازپسش بربیاد
من شبی واقعا به خودمون مادرا افتخار کردم بهش گفتم حالا فکر کن من باید اول دوتاشون اروم کنم غذا بزارم، با بچها بازی کنم، سرگرمشون کنم ،ظرف بشورم خونه رو هم جمع کنم و....
وقتی اومدم داخل خونه عطرین بچم بقدری خوشحال شده بود که تا بیاد برسه بغلم دوبار افتاد زمین
خلاصه که خسته نباشیم هممون
درموردعکس هم بگم
اینارو هم واسه عطرین گرفتم یه هوش چین و کتاب دالی چی و ملت عشق واسه خودم🤣

تصویر
۴ پاسخ

خسته نباشی عزیزم واقعا ک همینطورع.میرفتی نمایشگاه کتاب

الکی نیست بهشت زیرپامونه

خیلیم عالی مبارکه . ولی مگ وقت کتاب خوندن هم برات میمونه؟

خدا قوت
اره بابا مردا که هیچ من حتی دوتا فسقلی هامو میذارم پیش مادرشوهرمم میام میبینم با اینکه از همه کمک گرفته خونه اش کنفیکونه!هراز چندگاهی لازمه بذاریم پیش کسی تا قدرمونو بدونن

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
خانما خواهش میکنم به سوالم جواب بدید خیلی کلافه شدم من دوهفته بیمارستان بستری بودم برای کارای عمل کیسه صفرام که یهویی حالم بد شد پسرم مدام پیش خونه مادرشوهرم یا خونه مادرم بود از وقتی اومدم بیرون از بیمارستان و عمل کردم و اومدم خونه خودم یه روز دیدم تو حیاط اب بازی میکرد خیلی هوا گرم بود بهش گفتم باید اب رو ببندیم بیایم تو وگرنه حالت بد میشه خیلی هوا گرمه و اب رو بستم و اوردمش تو چنان جیغ و دادی راه انداخت که تا نیم ساعت داشت جیغ میزد و هرچی ازش سوال میکردم ماما چی شده چی میخوای جیغ میزد دوباره بردمش تو حیاط گفتم بیا اب بازی کن جیغ میزد میگفت نه هرچی بهش میدادم پرت میکرد همینطوری جیغ میزد گریه میکرد خیلی خسته شدم دیگه دیدم هیچی جواب نمیده خودمم باهاش گریه کردم که حتی میگفت باهام گریه نکن بعدش گفت بغلم کن بلند شو گفتم ماما نمیتونم عمل کردم دیگه زنگ زدم شوهرم اومد و سرگرمش کرد خودمم هی بغلش میکردم دیشب دوباره رفتیم تو حیاط شستیمش گفت بزار اب بازی کنم گفتم نه بریم تو میخواستم مای بیبیش کنم شلوار پاش کنم که اومد تو کلی جیغ زد و گریه کرد هرچی بهش میدادیم پرت میکرد شوهرم تعجب کرده بود گفتمش بیا بی محلی کنیم بهش فیلم رو پلی کن نگاه کنیم دیدم اومد کنترل گرفت فیلم رو قطع کرد که یعنی نه نگاه نکنید باهم حرف میزدیم میگفت نه باهم حرف نزدید یعنی فقط میخواست وایسیم نگاش کنیم تا اون جیغ بزنه خیلی کلافه شدیم دیگه بعد یه ربع بیست دقیقه شوهرم برد گذاشتش تو تاب تابش داد تا خوابش برد اصلا نمیدونم چیکار کنم رفتار درست چیه اگه تا حالا همچین موردی داشتید یا میدونید رفتار درست چیه خوشحال میشم راهنماییم کنید
مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
واقعا بعضی ها چقدر ...!نمی‌دونم چی بگم
دیشب رفتیم پیتزا بخوریم .پسرم پیش من بود .دستش تو دستم بود .رفتم پیتزا سفارش بدم .یکم رفتیم اونور تر .رو صندلی یه مرد نشسته بود .پسرم هم پیشم بود ولی دستمو ول کرده بود .مرده به پسرم گفت چه پسر خوشگلی بیا گوشیمو بگیر .پسرم هم کنجکاو شد .یهو رفت سمتش .رفتم پسرمو بگیرم که بیارمش این طرف .همون موقع دست پسرمو گرفت گفت حالا که اومدی گوشیمو گرفتی یه بوست کنم .صورتشو گرفت تو دست که صورتشو ببوسه ( با اون همه ریش 😐)گفتم نه ممنون صورتشو نبوسید.اصلا هنگ کردم

واقعا جامعه خراب شده .حالا نمیگم مرد بدی بود یا نه ! ولی آدم که از قصد و منظور بقیه خبری نداره! اصلا یه لحظه هم نمیشه چشم از بچه برداشت .گفتم که حواستون به بچه هاتون باشه که کسی یه لحظه هم حتی نگاه بد بهشون نکنه چه برسه چیز دیگه
و اینکه اصلا نذارید غریبه بچتونو ببوسه .به غیر از بحث بهداشتی که معلوم نیست چه مریضی داشته باشن .به حریم بچتون احترام بذارید که خودشون هم بعدا یاد بگیرن 😍🤍
مامان فسقلی😍 مامان فسقلی😍 ۱ سالگی
خانوما یه سوال من یکی از خواهرشوهرام خیلی باهاش رفت و آمد داریم بعد یکم مشنگه انگار بعضی موقع ها یه حرفایی میزنه بهم یا چیزی میزنم پا شوخی یا منم جوابشو میدم چند شب پیش اومد خونمون دخترم خیلی اذیتم کرد اصلا قانع نمیشد رفته بود در کوچه دائم گریه می‌کرد که آب بازی کنه آب هم سرد بود ظهرش هم بازی کرده بود منم واقعا دیگه نمیتونستم قانع کنم بیارمش داخل زدم تو کمرش خیلی محکم هم نزدم اما دخترم ن هرگز نزدمش و خیلی رو رفتار لوسه کلی گریه کرد گریه اش برا آب و جوجه ی همسایه و زدن من قاطی شده بود بعد اومدم بردمش تو اتاقش آروم شد بهش اسباب بازی و اینا دادم خواهرشوهرم اومد دوتا دستامو گرفت گفتم شاید شوخی میکنه دوتا چک میخواست بزنم هی من گفتم از شوخیه سرم اینور اونور کردم بعدش قشنگ دوتا چک خوب زدم😐😐انگار قاطی کرده بود اصلا کلی عصبی بود قیافش خطرناک شده بود بعد من واقعا هیچ نگفتم گذاشتم باز جا شوخی با اینکه شبش کلی گریه کردم کلی با شوهرم دعوام شد بعدش دوباره الان رفته بودیم روستا اونا هم بودن عصری برگشتیم الان اومد دخترش خونه ما بود بردش یه حرفی بهم زد خیلی ناراحت شدم در صورتی که من اون کار نکردم منم گفتم مقصدش پسره خودت بوده دوتا نیشگون بزرگ از دستم گرفت و محکم دوباره زد رو دستم منم داد زدم سرش گفتم این چه کاریه اون روزم خواستم به شوهرت بگم چه رفتاری انجام دادی گذاشتمش رفتم داخل خداحافظی هم نکردم شوهرم میگه شوخی میکنه باهات رفتارش باهمه اینطوره اما بنظرم وقتی که با زنداداش بزرگش این رفتار نمیکنه رفت و آمد زیاد و ارتباط انگار سرشو گیج آورده بنظرتون به شوهرش زنگ بزنم بشورمش؟؟