#قطع کامل شیر
من شیر شب پسرمو بصورت تدریجی قطع کردم و خیلی زیاد هم بچم هم خودم اذیت شدیم چهل شب من با این بچه داستان داشتم بیدار می‌شد و گریه های وحشتناک ،اینسری که دکتر بردم دیدم وزنم کم کرده ،تصمیم گرفتم کلا شیرشو قطع کنم ،دکتر گفت بهتر بچه تا دو سال شیر بخوره ولی نه به این صورت رفتم شیر کم کنم و تدریجی قطع کنم دیدم هی میاد سمتم غذا نمیخوره در یک حرکت تصمیم گرفتم یهویی شیر قطع کنم اصلا نمی‌خوام بگم خوبه یا بده هر بچه ای فرق می‌کنه ولی واقعا برای بچه من با این حجم از وابستگی به سینه تنها راه این بود چون هی سرگرمش میکردم پنج دقیقه بعد باز یادش میومد و گریه شدید چسب زدم نوک سینم گفتم بوف شده مامان دیگه پسر بزرگی شدی باید با لیوان بخوری کلی هم با همسرم باهاش بازی کردیم بهش کلی محبت کردم همش بغلش کردم و میکنم ولی خدایی یهویی خیلی خوب بود خودش میاد میگه بوف و اصلا هم گریه نکرد و تمام تلاشمو کردم نبینه هی سینمو که براش خاطره بد بمونه چسب بهش دادم زدم به پاش گفتم ببین پات بوف شده چسب بزنیم تا از چسب هم خاطره بدی نمونه خلاصه سرتونو درد آوردم قطع شیر یهویی برای من و بچم خیلی خوب بود اصلا گریه هم نکرد وابستگی به خواب هم نداشت که با شیر بخوابه اینارو قبلا قطع کرده بودم انشاالله که وزن گیریش خوب بشه

۱ پاسخ

منم یهو قط کردم البته شب رو خودش چون خسته میشد میخوابید منم تصمیم گرفتم ندم سه شب گریه کرد اما زیر چند دقیقه .روزهم همینطوری فقط گفتم بوو شده اونم کنار اومد شکر خدا

سوال های مرتبط

مامان بلوبری مامان بلوبری ۱ سالگی
سلام به مامان های عزیز.
طبق تاپیک قبلیم من حدودا یه ماه میشه شیر روز مانلی جون رو قطع کردم ، بعد مشورت با چند نفر متخصص تصمیم بر این شد روش قطع شیر تدریجی باشه و روز رو ندم اما به خاطر وابستگی بچه ها به شیر ،فعلا شیر شب رو قطع نکنم.چون قطعا آسیب می بینه . سه شب پیش به خاطر اینکه بعد از خوردن شیر شب موقع خواب چندین بار بالا آورد با همسرم تصمیم گرفتیم که دیگه شیر شب رو قطع کنیم ،شب اول رو تقریبا چندین بار بیدار شد و چون خواهرم پیشم بود تونستیم آرومش کنیم و خداروشکر صبح شد و اما همچنان بی تابی میکرد و شب دوم که همسرم هم خونه نبود و مجبور شدیم بریم خونه ی مامانم و حسابی اذیت شد و فکر میکردم نسبت به شب اول بهتر باشه اما اینطور نبود ،کل شب رو بیدار بود و گریه میکرد و همش دوست داشت بغل مامانم باشه و خلاصه با کمک های مامانم و اینکه نزدیکای صبح هم بهش تخم مرغ دادیم و دیگه بعدش خوابید و صبح ساعتای 10نیم صبح بیدار شد از بس شب قبل نخوابیده بود.
دیشب هم شب سوم بود
و فکر میکردم واقعا اذیت شیم و همش به همسرم میگفتم فکر کنم امشب اصلا نخوابیم.
اما موقع خواب با کتاب و بازی وداستان گفتن و اینکه عروسک هاش رو آوردیم و بغل کرد و در همین حین همسرم داستان خوابیدن با عروسک ها رو واسش تعریف کرد و دخترم بعد خوابش برد..
صبح هم ساعت 7بیدار بود و البته اینم بگم دخترم اصلا علاقه ای به لبنیات نداره اما خوشبختانه دیشب تونستیم بهش شیر کاکائو بدیم و خیلی خوشحالم.
امیدوارم امشب هم راحت بتونه تحمل کنه و این پروسه به خوبی طی بشه.
خوشحالم که مامانم و خونوادم و همسرم همیشه همراهم هستن و قدردان زحماتشونم.
دخترم نزدیک به 20ماهشه که شیر شب رو هم قطع کردم.
#شیر#قطع-شیر-شب
#کودک