تجربیات زایمان پارت ششم:
دکتر گفت موهاشو دارم میبینم
همکاری کنی زودی زایمان میکنی من داد میزدم چجوری همکاری کنم گفت هروقت حس درد داشتی زورر بزن
من باز برعکس اصلا دست خودم نبود وقتایی ک درد داشتم داد میزدم وقتایی ک درد نداشتم زور میزدم خیلی شرایط سختی بود بینهایت اصلا دست خود ادم نیست داره چیکارمیکنه
ماما گفت سرش داره میاد بیرون همکاری نکنی برای بچه خیلی بدمیشه و ممکنه خفه بشه نمیتونه تو کانال باشه خیلییهو به خودم اومدم تو اوج درد پاهامو محکم تو شکمم جمع کردم با دستام و چونمو چسپوندم به سینم و همین ک درد اومد زوررر زدم
زوری ک به پایین باشه ن زوری که ب سر فشار بیاد من اصلا اینکه غیرقابل تحمل بشه جیغ و داد نکردم و زورالکیم نزدم برای همین انرژی و توانشو داشتم محکم زور زدم و اونا تشویق میکردن و من مدام نفس عمیق میگرفتم و دوباره زورمیزدم دردش خیلی زیاد بود خیلی
یهو چشم خورد دیدم ی تیکه از سرش از واژنم اومده بیرون موهاش بلند ومشکی بودن
من دیگ توان نداشتم و خودشون متوجه شدن و حص کردم دارم برش میخورم اما بازم باید زورمیزدم دوباره جمع و جور کردم خودمو و زوررر خیلی محکم زدم اخرین حد توانمو گذاشتم براش یهو دیگ دردو حص نکردم و ی چیز سنگین لای پارچه سبز گذاشتن رو سینم
من از حال داشتم میرفتم اما یهو دست گذاشتم روش و نوازشش کردم خیلی حس خوبی داشتم
انگار زندگیم خلاصع شد تو اون لحظه و دیگ هیچ صدایی نمیشنیدم
برش داشتن و بردن ک پاکش کنن ومن چشم همش دنبالش بود من هنوز پاهام تو همون حالت بود ک دیدم ک گفتن حالا نوبت جفته

۱۲ پاسخ

تو زاهدان زایمان کردید؟
کدوم بیمارستان رفتی ک ماما همراه گذاشت؟؟

چقدر وحشتناک😮‍💨
من اصلا نمیتونم به طبیعی فکر کنم

مامان قوی 🥹❤️

من هم زور زدن در جای درست رو بلد نبودم انگار
تئوری بهمون آموزش دادن ولی عملی احرا کردن توی اون شرایط خیلی سخت بود

وایی چقدر سخت😢🥺بغضی شدم منم🥺😂
واییییی من خیلی میترسم از زایمان قبل از اینکه بفهمم باردارمم خیلی میترسیدم الان که نگم به اون موقع فک میکنم استرس میگیرم🥲نمیدونم همش فک میکنم نمیتونم😢

واقعا زایمان طبیعی کار هر کسی نیست

خیلی فشار باید تحمل کنی اخر ماما هم بیاد بگه برای بچه ات بد میشه اگر زور نزنی استرس خودت هست ولی باید هواست به بچه ات هم باشه کاری نشه آخه این زایمان طبیعی کل زحمت مادر می‌کشه بیشتر اونا تماشا گر هستند خیلی سخته

خانمهای که طبیعی می‌رید فقط موقع درد زور بزنید وقتی درد ندارید کلا آروم باشید زور نزنید میگن موقع که درد ندارید زور بزنیم دهانه رحم ورم می‌کنه بدتر میشه بچه نمیاد

خیلی عالی و دقیق نوشته بودی
منم بغضی شدم

چقدر شبیه تجربه زایمان منه😔😔😔

واسه جفت هم باید زور بزنی؟؟

من یجوری بغضی شدم انگار خودم زاییدم🥹🤣

سوال های مرتبط

مامان میران:) مامان میران:) ۲ ماهگی
تجربیات زایمان طبیعی پارت نمیدونم چندم
و من واقعا دردام غیرقابل تحمل شده بودن و اصلا نمیتونستم تحمل کنم ک درخواست ماسک ضد درد کردم و انقد درد داشتم ک داد میزدم ماسک من کووو😂😂 بیارششش سریع
دیگ ی چند دیقه گذشت و ماسکو اوردن ماما من گفت بلندشو بریم تو ی اتاق دیگ چون میدونست اگه بگه راه بریم‌من راه نمیرم
من گفتم‌نمیتونمم بزار باشم اینجاا گفت ماسک نداره عزیزم اینجا کپسولش خالیه الان باید مریض بیاد اینجا من داد زدم گفتم مگه من مریض نیستممم نمیببنی چقد از بنده خدا ب بعدش معذرت خواهی کردم خیلی داغون بودم اصلا دست خدم نبود دیگ بلندم کرد رفتیم ی اتاق دیگ رو تخت دراز کشیدم و پاهامو باز کرد و ماسک رو هم زد برام و گفت هروقت انقباضاتت زیاد شد توی نفس عمیق بکش وقتی درد نداری نکش حالا من مثل ندیدبدیده ها همش داشتم نفس میکشیدم توش اون داشت معاینه میکرد میگفت ۹ شدی عالیه ۱۰ شدی باید همکاری کنی
من‌نگاش کردم دیدم خیلی تاره سرم گیج‌میره ولی دردو حص میکردم اما از شدتش یکم کم شده بود گیجم کرده بود زیاد دیگ نا نداشتم
بعد معاینه همش وقتی انقباض داشتم حص زور داشتم و ناخواگاه زور میزدم ک این خیلی کمک میکرد
یهو دیدم از در دکتر اومد با ی لباس مخصوص و ماما همراه من
دکتر بدون هیچ مقدمه ایی معاینه کرد گفت فول فوله ۱۰ سانته پاهامو جمع کرد تو شکمم و واژنم روکشید ب طور وحشتناک به سمت پایین و گفت ی زور محکمم بزن
من درد داشتم‌جیغ میزدم از درد میگفتم‌نمیتوننمممممم ولی بازم زور میزدم
مامان 👶🏻بلوط🤩 مامان 👶🏻بلوط🤩 ۱۳ ماهگی
خلاصه همسرم بیرون کرد و نمیدونم آنقدر درد کشیدم ک نگو روی تخت بودم ک یهو کیسه آبم پاره شد هرچی صدا میزدم خانوم پرستار هیچ کی نمیومد هیچ ک 😭🥺فک کن انگار تنهایی داخل خونه خودت باید زایمان کنی همچین شرایطی داشتم
اومدن معاینه فلان چنتا آمپول زد دیگه داشتم میمردم از درد شدید حس زور بهم میومد فک کنم آمپول فشار زده بودن
بد ی زنه نظافت چی بود ب اون ماما ها گفت اونو بیار روی تخت زایمان
منو آورد من آنقدر درد داشتم‌ وصت راه نشستم گفتم نمیتونم بیام اونم هی داد میزد بلند شو فلان بیسان من کمرم درد میکنه نمیتونم تورو بلند کنم پشو برو ردی تخت آنقدر داد میزدن بزور رفتم ماما آنقدر بد بودن با این ک میتونستن بچمو بدنیا بیاره ولی برشم زدن
نمیدونم برش خیلی زیاد زد زور زدم بچم اومد همین ک گذاشت رو شکمم ب بچم ک یکم دست زدم داد زدن گفت برو نگیر تو با ما همکاری نکردی بچتو نمیدیم 🥺😭😭 بخدا همکاری کردم ولی اونا همشون بد بودن چند بار ب همسرم گفته بیا خانمتون ببر زور نمیزنه بچه کلش داره لح میشه
با این ک زور میزدم ولی هیچ کی نبود پیشم
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۱ ماهگی
اومدم روتخت دیگه داشتم فول میشدم اینجا دیگه مرحله زور زدن بود و فقط همکاری خودمو می‌طلبید 🥲
موقع زور زدن ماما بهم پوزیشنای مختلف میداد تا سر بچه زودی بیاد پایین .
حالت سجده شدم و زور میزدم حین دردا که خیلی جواب بود برا اینکه سرش پیدا بشه ماما هم با روغن گمرمو ماساژ میداد و با حرفاش انرژی میداد که زور بزنم که خیلی حس خوبی بهم میداد 🤌
وقتی دردم تموم میشد چون زور هم باهاش میزدم خیلی خسته میشدم سریع چشمامو میبستم خوابم میبرد 😂
حین دردا یه باز چمباتمه میزدم رو تخت دستمو می‌گرفتم به نرده تخت و محکم زور میزدم همش حس مدفوع داشتم که میگفتن سر بچه هست 😃
دیگه همش بهم زور میومد ناخودآگاه محکم زور میزدم انگار دردم آروم بشه با زور 😂
هی حالت سجده چمپاتمه میشدم حین دردا و با تمااام توان فقط زور میزدم جز این کاری نمیشد کرد تا سرش پیدا بشه🥲
داد زدم به ماما گفت دیگه داره میاد بیرون منو ببرید اتاق زایمان😅
اومد نکته کرد گفت موهاش پیداست چقد پر موعه دخمل کوچولو😃
وقتی گفت موهاش پیداس خیلی ذوق کردم انرژی گرفتم تو دلم گفتم دیگه نزدیکه دخترمو ببینم 🥺
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۷ ماهگی
طبیعی پارت سه
گفتم من دسشویی دارم یه حس مدفوع بزرگ همراه با درد زیاد گفت مدفوع نیست سر بچست دور دهانه رحم گرفته فقط زور بزن ک نمیشه استراحت کنی یه زور محکم یه نفس که من یدونه زور محکم زدم و دو سه نفری ریختن رو شکمم ب فشار دادن وایییی دردناک بود ولی باید اینکارو میکردن من میگفتم الان نفسم میره میگفت زور بزن نباید بچه تو خشکی باشه دیدم یکی از ماما بخش اومد سوزن بیحسی زد و قیچی زد منو تا قیچی زد یه جیغ بلندی زدم چون کامل بیحس نشدم و حسش کردم سوزن یه حس سوزش بود اما هیچی سوزشش بیشتر بود اما درد برابر دردی ک داشتم هیچ نبود این قیچی زدنه بعدددد گفتن حالا باید زور خیلی محکم بزنی همونجوری ک ب دسشویی رفتن میزنی ک منم دوتا زور بنفش زدم ک صورتم کاممممممل بیحس شد و گوشام کیپ شد هیچی صدا نمیشنیدم ک دیدم سر بچه اومد و با یه زور دیگه یکم بیشتر اومد ک دیگه گرفتنش مرحله رد کردن شونه هاش خیلی دردناک بود ک کشیدنش بیرون و گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن گریه هم میکنه ک دوتا زدن پشت سرش و دماغشو پاک کردن صداش در اومد و من هی قربون صدقه اش میرفتم دردام رفته بود فقط میخاستم بچمو بغل کنم یکم گزاشتن رو سینه ام دیدمش بعد بردن کنارم ک پاکش کردن و لباس تنش کنن
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۱ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان علی💙 مامان علی💙 ۷ ماهگی
و شروع میکردم با هر انقباضی ک داشتم و رو دستگاه انقباض ۱۰۰ بود منم زور میزدم و میگفتن فکر کن ببخشید مدفوع داری و محکم پاهات داخل شکم جمع کن و زور بزن
خیلی عجیب بود جیغ میزدم و زور میزدم
خوبی ک انقباضا دارن با سرم یک دقیقه درد ولت می‌کنه آروم میشی
و من روند زور زدن ادامه دادم و ماما هم شکمم فشار میداد یه ماما دیک هم تلاش میکرد سر بچه رو بگیره و همش میگفت داره میاد زور بزن نزدیکه و منم ب این امید زور میزدم ک تهش شیرینه و قرار این درد تموم شه ساعت شش و ربع با برشی ک زدن و خیلی کم بود خدایی من سر بچه اومد بیرون و من تمام دردام خوابیدن و اصلا انگار آدم یک دقیقه پیش نبودم ک انقد داد میزدم بچه رو گذاشتن رو شکمم و من آروم گرفتم ولی بچم خیلی بهش فشار اومد
خداروشکر شکر میکنم سلامت بغلش کردم
بعد از بچه جفت خارج کردن ک من چنان لرزی گرفتم عجیب بود ..ماما همراهم خودش بخیه زیبایی زد خودم بلند شدم ماما کمکم حماممم کرد لباس تنم پوشید بچم گذاشت بغلم و بهترین حس دنیا بود تازه فهمیدم چخبره و اشکم اومد
خیلی شیرین بود خیلی
مامان نفس مامان نفس روزهای ابتدایی تولد
دردام طاقت فرسا بود و جیغ و داد میزدم درد توصیف نشدنی بود ب خصوص وقتی ب طرف چپ خابیدم دخترم درس تو کانال قرار گرفت و خیلی تکون میخورد و دردا دیگ پشت سر هم بودن و از درد ب گریه افتاده بودم ،ک ماما اومد و معاینم کرد گف چهار فینگری و سر بچه پایینه و گف میرم یکم بعد میام ک بعد ی پنج دقیقع سر بچه رو درس تو واژنم حس کردم و کسی تو اتاق نبود داد زدم ک بچه داره میاد با عجله اومد و گف غیر ممکنه ب این زودی فول باز شی بعد معاینه کرد و گف داری زایمان میکنی دختر زور بدع و من و راهنمایی کرد و من با تمون وجودم زور زدم ک پرستارا دسپاچه شدن و تا ست زایمان اماده کردن دخترم ب هم داشت میومد و من زور میزدم و پرستارا هم نرسیدن بیحسی و پارع کنن واژنمو دخترم منو پاره کرد و سر اومد بیرون و ماما گف با ی فشار دیگ میاد و ی فشار دادم و تمام دخترم ب دنیا اومد بهترین لحظه زندگیم بود گذاشتن بغلم و گرمیشو خس کردم و از خوشحالی گریه میکردم فقط بردش از پیشم بعدش جفت هم ب اسونی دراوردن و تموم
ولی من ی بد شانسی اوردم