کاشکی الان یکی بود یه فنجون چای داااغ میداد دستم بخدا😆😁
کی قراره این وروجکا یکم عاقل تر بشن?!
امروز از صب که بیدار شدیم حسابی مشغول تمیزکاری بودم چون خونمونو فقط چند ساعت تمیز نکرده بودم فقط چند ساعتا!
ناهار و صبونه و میان وعده و...
وسطاش بازی کردیم باز رفتم سراغ تمیزکاری دوباره بازی
سرویس کمد و کنسول اتاق پسرکمو رنگ کردم و امروز وارنیش زدم😁
از نتیجه براتون عکس میزارم
عصرم چون همسرم کار داشت خودمون دوتایی رفتیم عکسای تولدشو که قراره چاپ بشه انتخاب کردیم
شب که برگشتیم داشتم شام درست میکردم گف ژله هم درست کنیم
کتری برقی رو زدم تو برق همین که جوش اومد رفت کتریو برداشت که بیاره برای من بخدا سکته رو زدم این صحنه رو دیدم
فقط یک لحظه حواسم بهش نبود
بعدم ظرفی که دادم ژله هم بزنه رو برد رو مبل همش ریخت
جارو و دستمال کشی و کووووهی از ظرف و...
کمرم داره نصف میشه حقیقتا
الان که خوابیده دارم شام میخورم
همسرمم هنوز نیومده
واقعا کاش یکم میتونست حداقل توی شستن ظرفا یا لباسا کمک کنه خیلی دارم اذیت میشم از خستگی
دلم چایی میخواد انقد کمرم درد میکنه نمیتونم پاشم☹️
دارم از خستگی پاره پوره میشم ولی قد دلتنگ این سنو سالش شدم🥲

تصویر
۱۵ پاسخ

خسته نباشی گلی
یعنی مادرا خیلی گناه دارن به خدا 🥲
آب داغ خیلی خیلی هواست باشه خدای نکرده قضا و بلا یه بار پیش میاد

یعنی اونجاش که گفتی کتری برقی رو برداشت من قلبم از جا کنده شد 🥴🥴🥴😬

من شبا از خستگی و بدن درد خوابم نمیبره تمیزکاریمم به ثانیه بنده شبامن میخوابم بعدش پسرم در این حد این بچه ها انرژی دارن

خسته نباشی عزیزم
دقیقا پسر منم خییییلی کارای خطرناک میکنه ماهیتابه روغن گذاشتم دو گاز رفتم اونطرف آشپزخونه یه چی بردارم بعد یهک شعله گاز زیاد شد نگو فضول خان رفته صندلیشو آورده روش وایستاده شعله گاز زیاد کرده قشنگگگ سکته رو رد کردم اخه روغن داغ😭😭 هی میره رو صندلی لیوان میزاره زیر آب سردکن یخچال پر میشه از سر و ته یخچال آب میریزه رو سرامیکا بعد یه قلوپ میخوره بقیه شو میخواد بریزه تو سینگ دستش نمیرسه میریزه رو فرش و سرامیک ینیییی رد دادم دیگه از دستش صندلی رو کلا جمع کردم باز میره یه چی دیگه میاره زیر پاش میکنه😭😭😭
اینجا یه لحظه داشتم با تلفن حرف میزدم یهو صدا اومد نگو واسم ظرف میشوره🤣🤣موندم بخندم یا گریه کنم اخرش خودزنی میکنم از دستش🤣😭

تصویر

خسته نباشی عزیزم
بخدا اینقدر ک ماشالله این بچه ها انرژی دارن راحت دو سه تا آدم بزرگ لازمه تا بتونه مهارشون کنه واقعا تک نفره نمیشه و آدم خسته میشه
پسر منم بشدت شیطونه و دوسداره ب همه چی دست بزنه
خدا بخیر گذروند عزیزم آب داغ خیلی خطرناکه

چقدر زیادی میفهممتت من امروز از خستگی زیاد دستو پام میلرزید داشتم بالا میوردم از خستگی واقعا در مونده شدم حس میکنم دیگ نمیتونم ادامه بدم دلم نمیخواد صبح شه

خسته نباشی ما که کارا مون تمام شد ولی مثل شما خسته چای کی بره بیاره

من صبح بیدار میشم دیگه تا ظهر که یه ساعت بخوابه سرپام بعد می‌خوابه میرم طی میزنم چون تو بیداری نمیزاره بعد سر میخوره دوباره بیدار میشه تا ساعت ۱۱ هلاک میشم ولی خونه م‌ خداروشکر تمیز و مرتبه چون نمیزارم جمع بشه بگم بعدا یه یه ساعت دیگه ولی شب میخوابم همه جام ذوق ذوق میکنه در این حد

خیلی گناه داریم

خسته نباشی
منم پسرم خوابیده می‌خوام پاشم لباس هارو پهن کنم آشپزخونه رو جمع کنم

منم داغونم همه مامانا داغونن آخر شب ولی چاره چیه خدا بهشون سلامتی بده فقط

از نظر مامان هامون خودمون هنوز عاقل نیستیم

عزیزم خدا قوت خسته نباشید فک کنم اکثر مامانا دست کمی از شما نداشته باشن به خدا من صبح تا شب هم بخوام کار کنم هست ولی خب دیگه میگم بسته و اینکه حوصله هم ندارم

خسته نباشی
اخ از کمر درد نگوووو
من داغونم

همین الان ریختم و گوشی گرفتم دستم
بیا بشین برای توهم بریزم🫂
منم از صبح درگیر بودم کف پاهام به شدت درد میکنه واقعا نا ندارم

سوال های مرتبط

مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبلی از پوشک گرفتن
خلاصه با این روش همون روز اول جیش کردن یاد گرفت و روز دوم چند باری خطا داشت که بهش مدام یادآوری میکردم که نباید شورت خیس باشه باید خشک بمونه. و روز سوم هم دیگه کامل یاد گرفت فقط مسأله این بود که از پی پی میترسید حتی دیگه داشت یبوست می‌گرفت که من بهش روغن زیتون و کره میدادم تا شکمش کار کنم. دیگه موقعی که میخواست پی پی کنه گریه میکرد من کنارش مینشستم و میگفتم که نترس من اینجام و وقتی کارش رو میکرد میگفتم بیا پی پی رو ببریم خونشون و بغلش میکردم که خودش سیفون بکشه و می‌گفتیم بای بای پی پی. خلاصه که تا یک هفته وضع همین بود و بعد از اون خیلی بهتر شد و الان که یک دوماه گذشته دیگه خیلی براش عادی شده
خلاصه که اینم از تجربه من. امیدوارم که برای بقیه مادرها هم این پروسه راحت طی بشه چون واقعا کار سختیه ولی اگه بچه یاد بگیره هم مادر راحت میشه هم بچه. چون این اخرا بچه من خیلی برای پوشک اذیت میکرد
# فرزند پروری
# پوشک
مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۲ سالگی
سلام بچه ها من تجربه از پوشک گرفتن کامیار رو براتون میذارم شما هم اگه انجام دادین و نتیجه گرفتین برای منم دعا کنید که مشکلاتم حل بشه چون این روزها برای کار همسرم خیلی مشکل درست شده و عصبی هست. من تو سه روز از پوشک گرفتم البته پی پی یکم طول کشید چون ازش میترسید و اونم بعد از یه هفته براش عادی شد و الان که دوماه گذشته دیگه راحت می‌ره دستشویی
خب برای شروع اول چند روز مبردمش دستشویی تا با محیطش آشنا بشه مثلاً شلنگ میدادم دستش میگفتم اب رو باز کن یا آفتابه رو پر کن و آب بریز و... حتی میتونید برچسب هم بچسبونید ولی من اینکار رو نکردم. خلاصه که خیلی خوشش اومد و براش تبدیل به بازی شد بعدش آخر هفته که دیگه میخواستم پوشک نکنم اول اومدم تموم قالی ها جمع کردم و روی مبل هم زیر انداز انداختم بعدش به شوهرم هم گفتم تا سه روز من نمیتونم غذا درست کنم چون باید مراقب بچه باشم. خلاصه روز از پوشک گرفتن دیگه جلو خودش گفتم ببین این آخرین پوشکیه که این جاست بقیه پوشک ها گفتن چون کامیار بزرگ شده ما میخواهیم بریم پیش بچه های دیگه. و بجاش این شورت خوشگل داریم که اونم از طرحش خیلی خوشش اومد و پوشید. برای مدت بچه ها شورت زیاد بخرید چون خیلی زود بزود باید عوض کنید. بعد از اینکه شورت پاس کردید دیگه همه اش باید حواستون باشه که بچه کی جیش می‌کنه به محض اینکه ادرار رو ببینید سریع بغلش کنید و بهش بگید که ما اینجا جیش میکنیم و بذارید که بقیه جیش رو تو دستشویی انجام بده. یکی دوبار اول ممکنه که گریه کنه چون پسر من تعجب کرده بود و می‌گفت این چیه که از من خارج میشه😂
ادامه تاپیک بعد
# فرزند پروری
# پوشک
مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
ادامه تاپیک (۵)
یه روزی داشتم خودم تمیز کاری میکردم شکمم هم اونقد بزرگ نبود که اذیت شم رفتم رو نردبون که بالای کمد رو تمیز کنم که از زیر شکمم یه دردی گرفت و فک کردم یا خدا من همین الان دیگه دارم میزام گفتم تمومه علی منو میکشه دیگه(مثلا).علی اومد و سریع رفتیم دکتر سونو‌و اینا گفتن شاید انقباضه ولی حال نینی خوبه علی هم اصلا دعوام نکرد و منم از این فرصت سو استفاده کردم گفتم خوب تو که نمیذاری غریبه بیاد منم مجبورم خودم بکنم و اینا خلاصه قبول کرد که کمکی خواهرم که اونم میشناسه خودش بیاد خونمون چن بار.
رسید روزی که اومد یه خانوم جوون و معصوم بود رقیه بود اسمش.تازه شروع کرده بود به کار اما خیلی افسرده و بی حال و همش یجوری که ادم دلش میخواست به حالش گریه کنه ناراحت بود.خلاصه سری دوم که اومد دیدم از اتاق صدای گریه میاد زود رفتم ببینم طوریش نشده دیدم داره وسایل اتاق دخترمو نگاه میکنه و گریه میکنه .دلم ریخت ...🥺💔



پوشک شیر خشک لباس بچه بارداری غذای کمکی