۱۳ پاسخ

اولاش همینطوریه اما کم کم درست میشه
من مهوا رو هر روز بیرون میبرم و عصر ها حتما پارک میبرم انقدر بهونه گیریاش کمنر شده و چونومیبینه بلا استثناء هر شب پارک میبرمش دیگه مثل اولا گریه نمیکنه... ی کم گریه میکنه دیگه تو ماشین اروم میشه وقتی بهش میگم مامان جون فردا شب هم دوباره میاییم... انگار باورش شده که حتما هر شب میارمش.. واقعا گناه دارن هم انرژیشون زیاده که تو خونه ها تخلیه نمیشه هم اینکه خیلی با هوشن و همه چیز رو درک میکنن نمیشه اصلا دورشون بزنی 🫥

کدوم پارک میبری

پسر من روزی دوبار میگ منو ببر بیرون

براش خوراکی میبرم بازی که کرد بغلش میکنم میگم بریم هامی ( خوراکی ) بخوریم بعد میزارم تو کالسکه خوراکیش هم میزارم جلوش کم کم حرکتش میدم میارمش خونه اصلا گریه هم نمیکنه
البته ما هر روز عصر میریم بیرون هفته ای دو سه بار هم میریم پارک میدونه که باید برگردیم خونه

من به یه خانمی تو پارک میگم بیا به دختر من بگو وقت پارک تموم شده و برو بعدا بازم بیا ، چون تو خونه بازی اینجوری گفتن یاد گرفته همون لحظه میاد که بریم

مال ما دور بايد باماشين بريم
اگر نزديك بود خوب بود سريع ازسرش مينداختم تا برسيم خونه

من براش خوراكي ميخرم نزديك پارك مغازه هست ميگم بريم بخريم برگرديم
باز بياييم😅 بعد مياد باز حواسشو هرجوري پرت ميكنم ولي ميرسيم خونه تا٥-٦دقيقه بي قراره

پسرم منم همینطوریه هر وقت مینی پارک یا پارک میبرم موقع برگشت انقدگریه میکنه پرده گوشم تکون میخوره قشنگ اون همه بازی در اون لحظه زه مار میشه هرچی بهش مبگم بربم بستنی بخریم بریم.....قبول نمیکنه همه هم هاج واج نگاه میکتن😣🥴🤕

من وقت برگشتمون میرسه همیشه براش توضیح میدم ک خب ادرینا حاالا بریم خونه مامان ی به به خوشمزه درست کنه
بریم حموم اب بازی بعد بازم میاییم

باشه؟اونم میگ باشه
یهو نیارش چندبار براش توضیح بده اروم

خواستم بیارمش خونه مبنشونم تو کالسکه خوراکی مورد علاقشو میدم آروم میشه مشغول خوردن میشه

عزیزم الهی بگردم بچه ها همینطورین دختر منم وقتی بره پارک گریه ومیگه نه من شاید هفته ای یک بار بریم اون جمعه ها اگه بشه اگه نه که هروقت بشه میریم

اره طبیعیه. من موقع رفتن به دخترم میگم بیا بریم ببینیم مورچه کجاست؟ یا بیا بریم ببینیم استخر پارک اردک داره؟ یا بریم کاج جمع کنیم.(کارهایی که دوس داره)یکم باهاش قدم میزنم و از وسیله‌ها دورش میکنم. بعد میگم بریم با ماشین دور بزنیم. بعدش تو ماشین میپرسه وقت خونه نیست. میگم نه داریم دور میزنیم. به خونه میرسیم گریه میکنه اما خیلی کمتر و زود راضی میشه به برنامه یا خوراکی.

آخیش یکی شبیه خودم پیدا کردم بالاخره
کاش بقیه درک کنن ب این دلیله ک از خونه نمیریم بیرون😐🤣

سوال های مرتبط

مامان دختری مامان دختری ۲ سالگی
سلام دوستان میگم من جاریم خالمه و دیوار به دیوار هستیم دوتا دخترداره یه پسر بچه هاش خیلی دخترمو دوست دارن و واقعا مواظبش هستند دخترم هم عاشق اوناست و دوست داره همیشه اونجا باشه به قدری که برای اونا غش میکنه از گریه بچه هاش بزرگن دخترا دانشجوهستند پسرش هم دبیرستانی میده اونجا آهنگ براش میزارن همشون میرقصن یل با گوشی فیلم می‌بینند خیلی بهش خوش میگذره ولی اذیتشون هم میکنه از طرفی خالم همیشه همه جا میگه دخترش ۲۴ خونه ماست اصلا کی میره خونه خودشون این فقط تو شناسنامه این‌است درصورتی که میبینه من چقدر صداش میکنم نمیاد و همش گریه میکنه برا اونا من دلم نمیخواد بره چون دوست ندارم ۲تربیتی بشه دلم میخواد پیش خودم باشه خیلی باهاش بازی می‌کنم توپ بازی بدوبدو رقص نقاشی خلاصه خیلی حتی بهش میگم اگه گوشی میخوایی خودم بهت میدم ولی یه تایمهایی خسته میشه گریه میکنه میگه آجی حتی میبرم پارک ۲ساعت بازی میکنه بعد که میرسه به درخونه اونا گریه میکنه چیکارش کنم نره چشمش؟به من میوفته میگه نه نه پسر خالم میگه کتکش میزنی که نمیاد خونتون از حرفاشون خسته شدم دلم میخواد نره بهشون میگم حتی کتکش بزنید که نیاد خونتون میگن دلت میاد 😔😔موندم حیران