والا دختر من ظهر تاسوعا بدنیا اومد فرداش عاشورا همه جا تعطیل. شرینی هم نشدبخره والا
مادرشوهر من شب زایمانم تصمیم گرفت اثاث کشی کنه 😐 اونم به خونه ای که هنوز کابینت نشده بود😐
نکرد دوهفته صبر کنه من بزام ، کمد کابینتارم بزنن بعد بره
باید همزمان با زایمان من میرفت که مبادا زحمتی برامن بکشه 😐 خودشو درگیر اثاث کشی کرد 😒😒😒 و هر روز ناهارم چون خونش کابینت نشده بود و گاز نداشت خونه ی ما بود
مامانم بدبخت هرروز واسه اینم باید ناهار میپخت 😏😏😏😏
برای منم نگرفت بعدم قبل از زایمان هم میگفت میخام برات پلاک طلا بخرم و فلان هیچچچچ، همون گل هم نگرفت تنها نیستی
تجربه کردی دیگه واسش نزا لیاقت نداشته
منم هیچی
ولی خب شرایطمون افتضاح بود
شوهرم پول نداشت تاکسی سوار شه بیاد بیمارستان مارو مرخص کنه
دیگه توقعی نمیمونه
برای منم نکرد گذاشته بود که بعد باهم بریم بخریم همین جوری جور در نیومد اما امسال ماشین عوض کرد ماشین زد به نام گفت عوض اون کارای که در حقت نکردم
من وقتی رفتم برا زایمان همسرم کلی آبمیوه طبیعی کوکی داغ، خوراکی هایی ک دوست داشتم خیلی برام گرفت اما خب دستشم خالی بود نتونست چیزی بگیره برام، همون خوراکی ها خوشحالم کرد
مامان بابام یه دسته گل و یه جعبه شیرینی گرفتن اومدن، مادرشوهر برادرشوهر خواهر شوهر جاری هم کلا یدونه پاکت بزرگ آبمیوه آناناس اوردن😐 خیلی هزینه کردن😐🤣
هنوز موندم چرا ی جعبه شیرینی نگرفتن😐
شعورم چیز خوبیه بخدا،
ببین ندیده نیستما خانوادم هم دسته گل هم یه جعبه دوکیلویی شیرینی آوردن اما اینا یه جعبه شکلات نیاوردن حالا گل و شیرینی پیشکش
اگ برامن نمیگرفت جرش میدادم هم یه نیم ست خرید هم گل اما شما ها خیلی مطلومین ک هیچی نمیگین
ماهم موقع زایمانم یه شرایطی پیش اومد ، دستمون خیلی خالی بود
قبلش برنامه این بود که گوسفند جلو پام بکشه و برام یه دستبند کارتیه بخره🥲
ولی یهو انقد اوضاع عوض شد که طفلک فقط یه دسته گل و شیرینی تونست بخره 😄
برا من گل و گردنبند گرفته بود
والا من که بعد از هفت هشت سال حامله شدم تو حاملگی یه دستبند خرید سه ماه بعدش بخاطر خرید زمین فروختش🤦🤦
شوهر منم بلد نبود مامانش یادش داد😂
از چشم مادر شوهرت ببین 🤣
من خودم به زور پول گرفتم ازش رفتم کادو خریدم برا خودم 🤣🤣🤣 انگار اونا زاییدن اینقد که چندروز اول سردر گمن
برای من دسته گل و یه دستبند خرید
البته پارسال برای خرید خونه فروختیم🙂😏
من همسرم و مادرم و مادر شوهرم باهام اومدن چون اتاق خصوصی بود همشون پیشم بودن اون تایمی ک بیمارستان بودم
همسرم و مادرم رفتن برام دسته گل گرفتن اومدن
من خرید ولی بعدش برای خرید ماشین فروختش🤣🤣🤣
دوشنبه دختر خواهر شوهرم زایمان کرد،دیروز صبح با خواهر شوهرم صحبت کردم پرسیدم شب کی پیشش موند،گفت منو و مسعود(داماد خواهر شوهرم یعنی شوهر زائو) یعنی حرصم گرفتا تا عمر دارم یادم نمیره که واسه زایمان دوم چقدر دوست داشتم دو شبی که بیمارستانم یه شبش رو شوهرم بمونه حالا یه شب دیگه رو مامانم
زایمان اولم هر دو شب مامانم موند حالا اون موقع برام مهم نبود
ولی دومی رو خودم گفتم بهش که یه شب تو بمون،بعد از ساعت ملاقات فرار کرد رفت با خواهرش
از دو ماه قبل هم بهش گفتم باکس گل و خرس اینا سفارش بده بگیر(چون بلد نیس خودم گفتم) انقدر گیجه که نرفت بگیره
الان که میگم میگه انقدر نگرانت بودم بیرون نرفتم
بعد جالبه که واسه ناهار با مهراد رفتن بیرون غذا خوردن،خب لامصب همون موقع میگرفتی
همیشه این دو تا موضوع رو بهش میگم توی این دو سال بهش هم گفتم سپهراد بزرگ بشه بهش میگم
مال منم نگرفت
هر موقع یاد این موضوع می افتم خیلی ناراحت میشم😑
ماهم کادو اینا نخرید یه گل و بادکنک بود فقط نه طلایی نه سکه ای هیچی😐البته وضعمونم خوب نبودا
مال منم نگرفت شیرینی هم برادر شوهرم گرفت آورد😠😀
مال منم نگرفت😅
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.