۶ پاسخ

خدا قوت مهسا جان😍🌺

منم تازه بچه رو خوابوندم ، ناهارمم عدس پلو بود، برا شام هم به چیز سریع و راحت مثل املت درست می‌کنم
منتظرم شوهرم بیاد خیلی حوصله ام سر رفته

خداقوت عزیزم
یعنی میشه منم برسم این همه کار انجام بدم با نی نی؟دخترم سه ماهشه،🫩

هیچی من اصن امروز انرژی ندارم فقط سوپ دخترمو درست کردمو واسه شامم قرمه سبزی گذاشتم که هی نخوام پای گاز باشم اصلا انرژی ندارم خونمم یه تمیز کاری اساسی میخواد

فرنی از کی شروع کردی

از صبح خوابم‌میا‌د‌
بر عکس این وروجک م نمیخوابه😁
امشب م سالگرد عروسیمونه ثلی حوصله ارایش و جیگیل کردن فعلا ندارم

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
روزی روزگاری، یه نی‌نی کوچولو 👶 بود که تو یه سرزمین خیلی قشنگ زندگی می‌کرد. این سرزمین پر بود از گل‌های رنگارنگ 🌸🌼🌷 و درخت‌های بلند 🌳🌲🌴. نی‌نی کوچولو یه عروسک خرسی 🧸 داشت که خیلی دوستش داشت.
یه روز، نی‌نی کوچولو با عروسک خرسی رفت توی یه پارک خیلی بزرگ. تو پارک، یه تاب 🪅 خوشگل بود. نی‌نی کوچولو سوار تاب شد و شروع کرد به تاب خوردن. وقتی داشت تاب می‌خورد، یه پرنده کوچولو 🐦 اومد و کنارش نشست. پرنده کوچولو شروع کرد به خوندن یه آهنگ خیلی قشنگ 🎶🎵🎼. نی‌نی کوچولو خیلی خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن 😄😃😀.
بعد از اینکه تاب بازی تموم شد، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی رفتن پیش یه حوضچه کوچولو ⛲. تو حوضچه، یه ماهی قرمز 🐠 بود که داشت شنا می‌کرد. نی‌نی کوچولو به ماهی قرمز نگاه کرد و یه بوس کوچولو 💋 فرستاد براش. ماهی قرمز هم یه دم تکون داد و یه حباب کوچولو 🫧 درست کرد.
وقتی که هوا داشت تاریک می‌شد 🌃، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی به خونه 🏠 برگشتن. نی‌نی کوچولو خیلی خسته بود. مامانش 👩‍👧‍👦 نی‌نی کوچولو رو برد توی تختش 🛌 و یه لالایی آروم 🎵 براش خوند. نی‌نی کوچولو خیلی زود خوابش برد 😴. تو خواب، دوباره پرنده کوچولو و ماهی قرمز رو دید و باهاشون بازی کرد.
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی