به وقت ازمایش گلوکز۱۴۰۵/۲/۱۷
تو بارداری اصلا این حالتو نداشتم اصلا بالا نیورده بودم فقط حالت تهوع های خفیف کم که تو دوماه اول بود اصلا فکرشو نمیکردم امروز حالم بد شه و میگفتم من ویار بد ندارم از پسش برمیام من هیچیم نمیشه ! اصلا محلول هم نخورده بودم میخواستم برم ازمایش ادرار انجام بدم اما یهو حالم بد شد تپش قلب شدید گوشام کیپ شد بدنم شل شد نشستم رو صندلی!همسرم گفت شاید از استرس اینجوری شدی !اخه استرسم نداشتم!از محلول هم بخوام بگم اتفاقا خوشمزه بود و برا من بد نبود فقط واسه اینکه خیلی شیرینه و باید تو پنج دقیقه تمومش کنی یکم سخت میشه که من دو تا عو*ق زدم ولی اوکی بود بعد از خوردن محلول خوب بودم بیست دقیقه بعد از روتخت پاشدم که یهو دوباره همون حالت غش بهم دست داد گوشام کیپ میشد سرم گیج میرفت و دست پام شل میشد!فقط با خودم میگفتم سابقه نداشتم از چیه اخه نگران بچمم فقط !
اینم از تجربه تلخ و شیرین امروز من🩵
10:25



بارداری سزارین زایمان فرزندپروری بارداری سزارین گلوکز

تصویر
۵ پاسخ

هیچوقت برای خودمو یادم نمیره یه نفس رفتم بالا دو دیقه نشد استفراغ کردم 🥲 مزش بد نبود اما انقدر شیرین بود با معده خالی اب زیاد کلا سیستمم ریخت بهم

منم بعد خوردن محلول اونجوری شدم‌و‌همشو بالا اوردم

منم بعد خوردن محلول سردرد بی حال شدم و‌حال تهوع داشتم

الهی
ایشالا به خیر و سلامتی بگذره

هزینه اش چقد شد عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان آرن🩵 مامان آرن🩵 ۷ ماهگی
امروز آزمایش گلوکز داشتم واقعا برام سخت گذشت 🥲
از شب قبلش ساعت ۹چیزی نخوردمم تا فرداش از خواب پاشدم رفتم واسه ازمایش شد ساعت ۹رسیدم اونجا از شانسم خیلیی تا خیلی ازمایشگاه شلوغ بود چیزی حدود ۷۰.۸۰نفر جلوم بودن تا نوبت من بشه رفتم پذیرش گفتم من خواب موندم نتونستم اول وقت بیام اگر امکانش هست من برم ازمایش بدم اینا که قبول نکرد گفت منتظر بمون نوبتت بشه🙄 جونم براتون بگهه تا ساعت ۱۰نوبتم شد رفتم واسه ازمایش ، اول رفتم واسه کشت ادرار بعد ازم خون گرفت محلول هم بهم داد گفت بخور اومدم بخورم دیدم یکی سرش گیج رفت افتاد زمین اونم مثل من اومده بود واسه گلوکز 😫واای من یه استرسی گرفتمم وحشتناک خلاصه رفتم پیش همسرم محلول خوردم بد نبود قابل تحمل بود عین شربت پرتقالیا قدیم پاکتی بودن عین اونا بود حالاا چقدرر نگران بودم حالم بد شه😣 شکر خدا حالم زیاد بد نشد خودمو با چیزای دیگه سرگرم کردم که حالت تهوع اینا نگیرم
خلاصه بگمم ارمایش گلوکز هم تموم شد سختیش واسه من قسمت گرسنگیش بود فکر کنید از ساعت۹شب تا ساعت ۱۲/۵که اخرین خون رو ازم گرفتن ناشتا بودم