میخام باهاتون دردل کنم نمدونم چرا از وقتی بابام فوت کرده هیچ جا بهم خوش نمیگذره با این که میدونم بابام که رفت هم خودش راحت شد از این دنیا هم مادرجانم چون مادرجانمو خیلی اذیت میکرد بخاطر اعتیادش خودشم گیر بودو همش میگفت من نمتونم ترک کنم دعا کنین من بمیرم الان همش چهرش جلومه میسوزم از این که روزای خوبیو باهم نداشتیم مثل بقیه پدر دخترا هرجا میرم همش گریم میگیره دوستام سعی میکنن بیرون ببرنم که حالم خوب بشه یا ظهر میبرنم بیرون باز شب شوهرم با دوستامون میبرمی بیرون که حالم خوب بشه اما همه جا برام سنگینه همش گریه میکنم قلبم خیلی درد میکنه نفس کشیدن برام سخت شده از نظر جسمی معدم داغون شده اصلا نمتونم درست غذا بخورم خیلی وزن کم کردم همش ترشم میکنه یا حالت تهوع دارم بی حال و کسلم خسته شدم از این وضعیت همش عصبیم بچمو میزنم دعواش میکنم هرکی چیزی میگه سریع جواب میدم میپرم به همه هی چیزی ارومم نمیکنه نه گریه نه سیگار هیچی دلم میخاد دوهفته کامل بخابم بیاین باهام حرف بزنین شاید یکم اروم بشم 🥺🖤

تصویر
۱۴ پاسخ

چند وقته فوت شده؟

پدر من وقتی بچه بودیم از مامانم جدا شده انشاالله خیر نبینه اصلا یکدفعه به ما سر نزده تو مدرسه از ما می پرسیدن پدرتون کجاست فکر میکردم مرده خیر نبینه

عزیزم تو مقصر نیستی اشتباهات پدر مادرت برای خودشون بوده بچه که نبودن
تو الان خودت در نظر بگیر یک راه و تصمیم اشتباه میتونه تو آینده خودت و بچه ات تاثیر بزاره
الان اینجا مقصر کیه؟ تو یا بچه ات؟
معلومه خودت
بعدا که بچه ات بیست سالش شد حسرت و عذاب وجدان براش بمونه
سعی کن خودت و شوهرت اشتباهات خانواده ات انجام ندین که خدای نکرده به همچین مرحله ای برسین
به مرور فراموش میکنی و میگذره نگران نباش
به خودت حس بدی القا نکن
به زندگیت برس عزیزم

ببین هرکسی هر آدمی تو زندگیش یکسری کمبودا داره یکسری حسرتا که قراره همیشه باهات باشه کمبودایی که با چیزی جبران نمیشه ... باید یاد بگیری اینو بپذیری وقتی بپذیری باهاش کنار میای و راحت زندگی میکنی
رها کن فکرای منفی رو رها کن اینکه کاش چنین میشد و چرا نشد
الانت رو دریاب مادر خوبی باش همسر خوبی ... خودتو سرگرم دخترت کن حالتو با دختر خوب کن ...ادمای خوب زندگیتو الان دریاب.... پدرتو خدا بیامرزه رفته دگ عزیزم گفتمش برا ما شاید اسونه برا تو سخت اما خودت میگی راحت شد .... توام سعی کن کنار بیای با این قضیه خودتو از بین نبری

برو پیش روانشناس عزیزم خیلی میتونه کمک کنه بهت

با تمام وجود درکت میکنم پدر منم ۴ ماهه فوت شده کلا ۵۳ سالش بود همدم و رفیقم بود هوامو خیلی داشت بعد رفتنش من کامل شکستم هنوزم به خودم نیومدم
تواین ۴ ماه ۳ کیلو وزن کم کردم کل موهام داره میریزه فقط از خدا میخوام بهمون صبر بده💔🖤

من فکر می‌کنم شما عذاب وجدان داری فک میکنی بیشتر میتونستی کنارش باشی و کمکش کنی اما نبودی و نکردی ولی این فکرها اساسا اشتباهه ما مسئول رفتارهای اشتباه بزرگترا نیستیم باید با ی مشاور صحبت کنی
من خودم الان تو وضعیتیم که فک میکنم اگه خدایی نکرده زبونم لال ی روزی بابام نباشه دچار همین احساس بشم پدر منم تو زندگیش اشتباه زیاد کرده همیشه سعی کردم جلوشو بگیرم اما نه من موفق بودم نه اون کوتاه اومد الانم میخواست ضامن وامش بشم نشدم و عذاب وجدان دارم 😭

منم ی سالی میشه پدر ندارم😔😭

عزیزم با تمام وجود حس میکنم چقدر درد سنگینی داری 🥺
از خدا برای قلبت آرامش میخوام✨🤍
تا جایی ک به خودت و دیگران آسیبی وارد نشه کامل سوگواری کن
اما اینو یادت باشه که بقول خودت مادرت دردش زیاد بوده همیشه شما الان باید براش مرحم باشین و خیلی هواشو داشته باشید
مطمئنم بابات هم در آرامشه و لحظه به لحظه با همه عزیزانش هست فقط جسمش نیس🌱✨

میفهمم چی میگی
خیلی خوب درک میکنم حرفاتو
منم یه نفر رو از دست دادم و همچنین حسی بهش دارم و مدام جلو چشامه
ولی چه میشه کرد
حتی از فکر کردن بهش اذیت میشم
دوست ندارم بیاد تو فکرم تو مغزم جلو چشام
هر کسی رو که شبیه اون میبینم اذیت میشم
انگار میخاد عذابم بده
بهم عذاب وجدان میده
یه وقتا حواس خودمو پرت میکنم یه وقتا میشینم گریه میکنم یه وقتا خیرات میدم
دیگه نمیدونم
میگذره دیگه بقیه اشم

پدر بد هم باشه نبودنش هم عذابت میده .. من چهار سال ندارمش همیشه وقتی یادش می افتم یه تیکه از قلب احساس میکنم نیست .روحش شاد عزیزم

خدا بیامرزه پدرتو عزیزم منم سع ماه پدرم فوت شده خیلی داغونم عصبی شدم خیلی عصابم خورد میشه و غصه میخورم

عزیزممم الهی بگردم 😭
ادم بیشتر دلش برای زندگی نکردش دلش میسوزه

لباس مشکیه منم صورتم خیلی لاغر و بد شده 🥲

سوال های مرتبط

مامان بهسا جونی مامان بهسا جونی ۲ سالگی
مامان بهاره مامان بهاره ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز
دخترم 2سال و 6ماهشه از وقتی دوسال شد ی اخلاقای بدی گرفت که دیگه به زور تحملش کردم تا الان (لجبازی میکنه جیغ گریه و..)ولی الان چیزی که نگران کننده تر شده برام اینه که تو این مدت از من و باباش (مخصوصا باباش)خیلی دور شده سرش داد میزنه همش میگه بوسم نکن برو اونور و...ولی من ب شوهرم میگم صبر کن ان شاالله درست میشه خونه ما آپارتمانه و با مادرشوهرم واحدمون رو ب روی همه و دخترم هرشب گریه و جیغ می نه که من باید برم پیش مامانی بخوابم و ما ز زور میاریمش پیش خودمون که عادت نکنه یا عموش وقتی کاری بکنه همش سرش داد میزنه احساس میکنم حال روحی روانی دخترم داره خراب میشه من هیچ خانواده ای یا آشنایی اینجا ندارم که برم پیشش تا دخترم آرامش پیدا کنه یکم فقط گیر کردیم تو این خونه پس فردا قراره برم پیش مامانم از الان دخترم خوشحاله باباش میگه دلت تنگ نمیشه برام میگه نه
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم با برادرشوهرم قهرکردم بابت اذیت کردن دخترم ولی بازم چون غریبم اینجا ول کن نیست همش اذیت میکنه با کاراش شوهرمم اصلا از ترس مامانش حرفی نمیزنه
ممنون میشم راهنمایی کنید