تجربه زایمان پارت ۵
خلاصه ک بگم براتون تو بیمارستان دیدن خیلی حالم بده دست احتیاط آمپول ریه تو ۳۶ هفته بهم زدن ک اگه بچه زود دنیا اومد تکمیل باشه ریه هاش
تازه اصلا ب منم نگفتن ک آمپول ریه بهم زدن فقط دیدم روزی ی آمپول بهم میزدن بعدشم چون قندتو آمپول ریه بالا میبره تند تند قندم چک میکردن هرچی میگفتم قند ندارم میگفتن واسه سرگیجه بهتره ک چک کنیم
خلاصه بعد ۳ روز ترخیصم کردن با همون حال خراب برگشتم دوباره خونه
تو بیمارستان هم چنتا دکتر اومدن بالا سرم ب مامانم یواشکی میگفتن ببرش سزارین اختیاری دخترت افت فشار داره سر زایمان طبیعی طاقت نمیاره
دیدیم سرگیجه بهتر نشد ک نشد پرونده هامو بردم پیش متخصص زنان گف آمپول ریه بهت زدن اصلا نگران نباش بچتم خوبه ایشالا دستگاه نمیره
ی مبلغی گف براش واریز کردیم گف توی بیمارستان حکیم شیفتم با همون حال بدت بیا چون ماهی ی بار بیشتر شیفت نیستم
خلاصه با حال بدم رفتم گفتم بچم تکون نمیخوره nst گرفتن گفتم تکون نمیخوره یهو دکتر اومد سر شیفت گف وای ختم بارداری ببرینش اتاق عمل باید سزارین کنیم هرچی گفتن ۳۷ هفته و ۲ روزه گف جون مادر و بچه تو خطره
زایمان طبیعی زایمان سزارین

۳ پاسخ

چه مبلغی واریز کردین براش؟؟میشه بگید میخوام بدونم منم میتونم یا نه

خداروشکر کن که سزارین شدی طبیعی واقعن درد خیلی بدیه

ای خدا چ استرسی کشیدی 🤦🏻‍♀️
اخرش معلوم نشد چرا اینقد فشارت افتاده بود؟

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

دوباره رفتم پیش ماماخصوصی معاینه کرد گف سر بچه قشنگ تو لگن عالیه زایمانت خیلی راحته منم خوش و خرم رفتم سراغ بیمارستان خصوصی واسه هزینه ها ک گفته بودن بعد عید خیلی بالا رفته خلاصه ک بیمارستان قمر گف هزینه زایمان طبیعی ۳۰ میلیون و با بیمه شماهم قرار داد نداریم باید فاکتور بدین از اون طرف هم ۱۵ میلیون ماماخصوصی گفته بود میگیره
هیچی دیگه گفتم پول ماماخصوصی نوش جانش ولی چرا وقتی خودم میخوام پاره شم ۳۰ میلیون ب بیمارستان بدم
رفتم پیش ماماخصوصی گفتم هزینه های قمر خیلی بالا واسه ی زایمان طبیعی واقعا حالا سزارین باشه ی چیزی گفتم بیا بیمارستان دولتی هرچی بخوای میدم گف ن نمیشه ماماخصوصی بیمارستان دولتی نمیزارن بیام با کلی ناراحتی برگشتم خونه
شبش زنگ زد گف یکی از بهترین ماما همراه های مرکز واست قرارداد میبندم میاد حکیم کنارته زایمانتم ک دکترای حکیم خودشون میگیرن کارشون خوبه نگران نباشه
گفتم باشه رفتم قرار داد بستم هزینه واریز کردم گف واست ۲ ساعت کلاس میزارم ک یادت بیاد کلاسای آمادگی زایمانو
بعد از اون کلاس ک اومدم بیرون سرگیجه داشتم گفتم اشکال نداره حتما هوا گرمه و اینا ولی دیگه نمیتونستم راه برم زنگ زدم شوهرم اومد دنبالم رفتم خونه مامانم فشارم گرف مامانم ۸ بود
زنگ زدم ب ماما همراه گفتم اینطوری شدم گف تو مطب هم فشارت ۱۰ بوده یکم استراحت کن خوب میشی
تا بعد از ظهر صبر کردم دیدم خوب نشدم گیج میره سرم هنوز
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان کوروش🦁❤️‍🔥 مامان کوروش🦁❤️‍🔥 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی(پارت سوم)🐰🍃
خلاصه انقباضات سختی رو داشتم،و همش میگفتن هنوز ۴ سانتییی،دیگ کلن امیدمو از دست دادم
چون شنیده بودم بعضیا تا ۵ سانت هم بودن میبردنشون سزارین🤦🏻‍♀️🥲.
دیگه زدم ب سیم اخر روشون داد میزدم ک ولم کنین شما نمیفهمین ببرینم سزارین و فقط بچه رو بیارین،من انقد درد میکشم چرا ۴ سانتم😭😭😭.
با درد رفتم ورزش توپ،اومدم نوار قلب بگیرم،دیدم ی آب داغی ازم اومد،خیلی حس قشنگی بود،
نمیدونم چرااا اما یجوری سبک شدم انگار،پرستاره گف عاشق عکس العمل قشنگت شدم کاش تو شیفت من بودی🙃❤
دیگ گف باید تمام تلاشتو بکنی،چون کیسه آبت پارست.
یکی از ماماها گف،این خیلی زود فول میشه معاینم کرد.
اما من باور نکردم گفتم دروغ میگن،چن تا سرم و آمپول زدن بهم.قسمشون دادم گفتم بگین ک سرم یاامپول فشار نیست.
من نمیخام از امپول فشار میترسم،ک میگفتن نه این دهانه رحمت باز میکنه،
بعدش دو بار،با ی سرنگ ی دارو زدن داخل ک سوز میزد.
دوتا ماما اومدن معاینه کردن،ک ببینن بچه مدفوع کرده یا ن
گفتن ن مدفوع رنگش سبزه تیرست.🙃
خیالم راحت شددد
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۲ ماهگی
پارت ۲
خلاصه وقتی من رفتم اتاق زایمان ساعت حدود ۶ و نیم شب بود و همون دقیقا سرم هیوسین بهم زدن و شروع کردن ب آمپول فشار و آنتی بیوتیک و آمپول عضلانی و خیلی چیزای دیگ ...اونشب تا صب دو تا سرم ک داخلش آمپول فشار زده بودن بهم زدن دریغ از ی ذره درد ولی حدودا ۱۰ بار معاینم کردن ک همون ۱ سانت بودم و اصلا بیشتر نمیشد انقدر هم سرم زدن بهم ک دیگ همه جای دستام جای سوزن بود.خلاصه ک من اونشب گرفتم راحت خوابیدم دکترا تعجب میکردن میگفتن درد نداری میگفتم اصلا .خلاصه اونشب صب شد و روز از نو .دوباره معاینه کردن و ورزش و آمپول فشار و آنتی بیوتیک و خیلی چیزای دیگ ...
اون روز اصلا حالم خوب نبود و فقط گریه میکردم فقط میگفتم خداکنه بلایی سر بچم نیارن آخه همونجور ک داشتن ضربان قلب بچه رو گوش میدادن یهو ضربان خیلی افت کرد و دکترا ریختن روسرم و معاینه کردن ک یکی از دکترا گفتم برگشت برگشت ک اون لحظه قلبم دیگ داشت وایمیساد ..انقد ّقسم دادم گفتم توروخدا من از دیروز همش ۱ سانتم اگ پیشرفت نمیکنین ببینم سزارین ک قبول نمیکردن
خلاصه ساعت ۱ونیم دکتر اومد و کیسه آبمو پاره کردن و من از ساعت ۲ بعدازظهر اوج دردام شروع شد بحدی ک فقط داد میکشیدم و خدارو صدا میزدم...از ۲ تا ۵ خیلی خیلی درد میکشیدم