۴ پاسخ

یعنی کیسه ابت پاره شد و دوسانت باز شده بودی دردی نداشتی ؟؟

پس هزینه سزارینت شد۱۶۰۰ با بیمه روستایی بیمارستانه مهدیه هزینه بیمارستانت این شد پس
پ

برای بچه اول ب همه این میگن منم تجربه طبیعی داشتم ولی لگنم کوچیک بود نتونستم واسه همین سزارین شدم

شوهرت چند سالشه؟

سوال های مرتبط

مامان پناه❤️🧿 مامان پناه❤️🧿 ۱ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان ارسلان مامان ارسلان ۶ ماهگی
تجربه من از سزارین ارژانسی
قرار بود ۹ اسفند زایمان کنم ولی ....
۱۸ رفتم برای چکاپ حاملگی پیش دکترم همه چی نرمال بود ولی وقتی فشارم و گرفت گفت فشارت بالاست نوشت برام ک برم بیمارستان بستری بشم و منم همون روز رفتم ...
وقتی رفتم بیمارستان منو مستقیم بردن بلوک زایمان منم استرس گرفته بودم نمیتونستم هیچ کاری بکنم یک روز کامل منو تو بلوک نگه داشتن هی هرازگاهی معاینه میکردن و میگفتن ن بستس و میرفتن ... بعدش اومدم بخش و ۶ روز اونجا موندم ....
۲۵ همچنان فشارم بالا بود و دکتر ختم دادبهم‌ گفت ک بچه رو دنیا بیارم همون روز منو بردن بلوک زایمان ... بهم سرم زدن و داخل سرم امپول فشار بهم زدن تاطبیعی زایمان کنم اما وقتی امپول رو زدن بعد از چند دقیقه یهو همه ریختن بالا سرم و گفتن قلب بچه افت کرده من داشتم میمردم از ترس ... سرم و قطع کردن وقتی درست ک شد دوباره وصلش کردن دوباره بعد چند دیقه همه اومدن و گفتن ک افت داره و منو سریع اماده کردن و بردن سزارین منم ک تجربه اولم بود از استرس داشتم میمردم و اینجوری شد ک ۲۵ بهمن با این همه سختی پسر قشنگم دنیا اومد ❤️❤️
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۹ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم