سوال های مرتبط

مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۲ ماهگی
مامان راحیل ❤️ 🪿 مامان راحیل ❤️ 🪿 ۱ ماهگی
اینم تجربه زایمان من:
من روز دوشنبه هفته قبل ریز درد زیاد داشتم و به دکترم گفتم گفت برو بلوک زایمان چک شو ، رفتم گفتن هنوز یک سانتی و حداقل یه چهار روز شایدم یک هفته وقت داری تا زایمان،منم راه دو ساعته تا خونه داشتم بخاطر ترافیک و نزدیک خونه یهو کیسه آبم پاره شد کاملا و همون موقع مامانم به شوهرم گفت دور بزن که دوباره باید بریم بیمارستان 😂
خلاصه رفتم و همون یک فینگر با افاسمان ۲۰ درصد بستری شدم
ساعت ده و نیم شب من بستری شدم، و ریز دردام کم کم شدید تر شده بود،ساعت ۳ صبح به حد زیادش رسیده بود و من هنوز ۲ سانت بودم
،تا ساعت ۶ صبح من هی سعی کردم با تنفس رد کنم اما داد و نالم کل بلوک زایمان و گرفته بود و منم اون شب تنها باردار بودم، دردهای خیلی وحشتناکی بود واقعا،از ساعت شیش صبح فقط التماس میکردم که برام بی دردی بزنید اما دکترم نزاشته بود چون زنگ زده بودن بهش و گفته بودن برام نزنه چون خیلی عوارض داره ، از شیش و نیم به بعد خیلی زود دهانه رحمم باز میشد و دکترم اگر اشتباه نکنم نزدیک ساعت هشت رسید بالاسرم و من فول شده بودم، و احساس زور زیاد داشتم و دردام خیلی کم شده بود
و در آخر ساعت هشت و ربع راحیل خانوم من به دنیا اومد و تمام دردام جاش و داد به یه حس خیلی شیرین
اینم بگم تا ساعت شیش مامانم پیشم بود و تا لحظه آخرم می‌تونست اما انقد عذاب کشید از درد منو گریه کرد که دیگه طاقت نیاورد رفت بیرون و درخواست ماما همراه کرد برام و اونم خیلی کمک کرد
مامان عسل مامان عسل ۳ ماهگی
سلام مادرای گل خوبین
من 25خرداد زایمان کردم، 40هفته 4روز، درد نداشتم برای همین از ماما نامه گرفتم برای بستری و که با آمپول فشار زایمان کنم ترشحات کرم رنگ زیاد داشتم در حدی که نوار بهداشتی میذاشتم خیس میشد، به دکترم که گفتم، گفت علایم خوبیه، یکم عفونت داری، منم به امید حرف ایشون بیخیال شدم
تا اینکه شب قبل بستری، مادر شوهرم گفت دارچین و زیره بخور تا زایمان راحتی داشتی باشی، منم گوش کردم خوردم. همون شب دردم گرفت، مثل ادمی که میخواد دستشویی کنه اما نمیتونی خیلی بد بود هر جور شد دردشو تحمل کردم تا خود صبح که برم بیمارستان،
صبح که رفتم بیمارستان معاینه شدم سریع یه ابی ازم پاشید، بهم گفتن خیلی خیلی دیر آمدی بچه مدفوع کرده و کیسه آبت ترکیده، باید اورژانسی سزارین بشی،
منم اورژانسی سزارین شدم، سه شب بیمارستان بستری بودم اما نمیدونم به چه دلیلی هیچی نمیگفتن بهم فقط آزمایش ازم میگرفتن، خیلی ورم کرده بودم بزور مینشستم و پا میشدم، تا اینکه مرخص شدم حالم بهتر شدم، کوچولوم خداروشکر حالش بهتره زردی داشت که خداروشکر خوب شد، شب های سختی داشتم از درد و تنهایی چون مامانم نیومده بود پیشم ، اینم از زایمان من کیسه ابم نشتی داشت و من نمیدونستم