تجربه زایمان پارت ۲

دوباره رفتم پیش ماماخصوصی معاینه کرد گف سر بچه قشنگ تو لگن عالیه زایمانت خیلی راحته منم خوش و خرم رفتم سراغ بیمارستان خصوصی واسه هزینه ها ک گفته بودن بعد عید خیلی بالا رفته خلاصه ک بیمارستان قمر گف هزینه زایمان طبیعی ۳۰ میلیون و با بیمه شماهم قرار داد نداریم باید فاکتور بدین از اون طرف هم ۱۵ میلیون ماماخصوصی گفته بود میگیره
هیچی دیگه گفتم پول ماماخصوصی نوش جانش ولی چرا وقتی خودم میخوام پاره شم ۳۰ میلیون ب بیمارستان بدم
رفتم پیش ماماخصوصی گفتم هزینه های قمر خیلی بالا واسه ی زایمان طبیعی واقعا حالا سزارین باشه ی چیزی گفتم بیا بیمارستان دولتی هرچی بخوای میدم گف ن نمیشه ماماخصوصی بیمارستان دولتی نمیزارن بیام با کلی ناراحتی برگشتم خونه
شبش زنگ زد گف یکی از بهترین ماما همراه های مرکز واست قرارداد میبندم میاد حکیم کنارته زایمانتم ک دکترای حکیم خودشون میگیرن کارشون خوبه نگران نباشه
گفتم باشه رفتم قرار داد بستم هزینه واریز کردم گف واست ۲ ساعت کلاس میزارم ک یادت بیاد کلاسای آمادگی زایمانو
بعد از اون کلاس ک اومدم بیرون سرگیجه داشتم گفتم اشکال نداره حتما هوا گرمه و اینا ولی دیگه نمیتونستم راه برم زنگ زدم شوهرم اومد دنبالم رفتم خونه مامانم فشارم گرف مامانم ۸ بود
زنگ زدم ب ماما همراه گفتم اینطوری شدم گف تو مطب هم فشارت ۱۰ بوده یکم استراحت کن خوب میشی
تا بعد از ظهر صبر کردم دیدم خوب نشدم گیج میره سرم هنوز
زایمان طبیعی زایمان سزارین

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۹ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۲ ماهگی
مامان هیرا💙
ابرا🩷 مامان هیرا💙 ابرا🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین🤕
تو 35هفته رفتم ی دکتر پیدا کردم ک سز اختیاری انجام بده بعد پیدا کردم دکتر خوبی بود باهاش صحبت کردم قرار شد بیمارستان مورد نظر رو دیگه برا زایمان برم
37هفته رفتم پیشش
زیرمیزی دادم شمارشو گرفتم بعد قرار بود 6اردیبهشت زایمان کنم دیگه همه برنامه همین بود ب همه هم گفتم 6 اردیبهشت
دیگه یکی دو روز بعد تشکیل پرونده من دیدم انقباضات عجیبیی دارم رفتم پیش دکتر عمومی گفت باید بری بیمارستان رفتم معاینه کردن 1سانت باز بود میخواستن نگهم دارن برا طبیعی چون بیمارستان دولتی رفته بودم نمیدونستم جدی جدی داشتم با پای خودم میرفتم برا طبیعی بعد کلی دروغ و نمیدونم چی تونستم فرار کنم
با دکترم صحبت کردم گف فردا بیا سز شو گفتم نمیخوام گفت درد گرفتی فورا بیا دیگه یه روز دیگه دردم زیاد شد رفتم تا میخوام برا یکشنبه عملم کنن
گفتم نه هنوزم زوده میخوام بچم وزن بگیره دیگه کلی شیافت و استراحت شب دوشنبه دردم زیاد شد رفتم بیمارستان دیگه خوابوندنم نه راه فرار ن چیزی سزارینم کردن
حالا سزارین چطور بود پاره بعدی
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت سوم




خلاصه من امضا اثر انگشت دادم گف باید وایسی تا شوهرت بیاد دیگ زنگ زدم شوهرمم اومد و ماما به شوهرم گف خانومت باید فوری بستری بشه ولی لج کرده می خوام برم پیش دکتر خودم دکتر خودشم بیمارستلن شخصی میره خیلی هزینه میره بالا انگار ک می خواست همسرم منو همونجا بستری کنه همسرمم گف نه همون ک خانومم میگ کجارو امضا بزنم دیگ امضا اثر انگشت داد و اومدیم بیرون همسرم‌گف چیشد ک دیگ دست خودم نبود مثل ابر باران گریه میکردم و اشک‌میریختم یکم ک اروم شدم به همسرم گفتم شرایط و گف غصه نخور خدا بزرگه الان میریم اونجا ببینیم چی میشه زنگ زد به مامانم و مامانم گف الان میاییم ما رفتیم سمت خونه وسایلای بیمارستان و اماده کردیم مامانم اینا رسیدن و اومدن وسایل هارو گذاشتیم ماشین و رفتیم سمت بیمارستانی ک دکترم بود تموم راه مامانم سعی میکرد ارومم کنه دلداری میداد ولی خب همه ناراحت بودن و استرس داشتن رسیدیم بیمارستان رفتم دوباره ان اس تی بدم گف باید بری دوتا ابمیوه بخوری بیست دیقه راه بری بعد بیای منم رفتم این کارهارو کردم و رفتم ان اس تی بدم دستگاه رو وصل کرد و بعد ک تموم شد اومد نگاه کرد گف اره درد زایمان داری باید معاینه بشی اولش مخالفت کردم ولی گف تا وقتی معاینه نشی نمیتونم به دکترت زنگ بزنم دگ قبول کردم و اومد معاینه کرد گف دوسانت باز شده دهانه رحمت ولی اینجا ما دستگاه نداریم برا نوزاد اگ نوزاد دستگاه لازم باشه باید ببینی بیمارستان های دیگ اگ جا دارن انتقال بدی اگ نداشتن باید پیش بقیه نوزاد ها بستری بشه ک خطرناکه گفتم اخه اگ برم بیمارستان دولتی سزارینم نمیکنن گف اره شرایطت خوبه باید طبیعی زایمان کنی چقدر به فکر خودتی
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱۱ ماهگی
پارت دوم🙂💕


۳۹ هفته و ۶روز بودم عصرش رفتم پیش ماما زایمان ک برام نامه بستری برا امپول فشار بنویسه خلاصه وقتی ک رسیدم پیشش بهش گفتم ک همه ورزش ها ،پیاده روی،پله زیاد،گل مغربی داخلی و خوردنی استفاده میکنم ولی از ۳۷ هفته ۱سانتم و هیچ پیشرفتی نداره و ترشح دارم قبول نکرد واسم بنویسه گف تا دو روز دیگ اگ زایمان نکردی اون موقع الان نمیشه ولی الان ی کمکی بهت میکنم و منو برد اتاق معاینه برام تحریکی انجام داد و گف تا فردا مطمئن باش زایمان میکنی منم همون موقع ک از تخت بلند شدم ی درد بدی زیر شکمم گرف و همینجوری توی راه هی می‌گرفت دل میکرد من میگفتم بخاطر معاینه هس ولی تا رسیدم خونه یکم توجه ک کردم دردام هر ۷دقیقه بود ولی قابل تحمل کم کم ب ۴دقیقه ی بار رسید رفتم ی دوش گرفتم شدیدتر شد ب ماما زنگ زدم گف برو بیمارستان ی معاینه کنن و بهم خبرشو بده منم رفتم گفتن هنوز ۱سانتی😮‍💨😖 اینجا ساعت ۱۱و نیم شب بود ی ان اس تی گرفتن و تا ساعت ۱و نیم پیششون بودم گفتن برو خونه بستری نمیشی با ۱سانت منم با ناامیدی کامل و درد برگشتم شوهرمم باید ساعت ۶میرف سرکار گف من یکم بخوابم ک حداقل توی راه خوابم نبره...

ساعت ۳و نیم دردام دیگ خیلی شدید شد ب خواهرم زنگ زدم گفتم من دردام آروم نشدن (خواهرم از همون اول شروع دردام باهام در تماس و پیام بود) رفتم شوهرمو بیدار کردم با گریه گفتم دیگ نمیتونم تحمل کنم اونم زود زود منو برد بیمارستان ب خواهرم هم زنگ زدم گفتم بزار مامانم بیاد بیمارستان😭
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
خلاصه ک بگم براتون تو بیمارستان دیدن خیلی حالم بده دست احتیاط آمپول ریه تو ۳۶ هفته بهم زدن ک اگه بچه زود دنیا اومد تکمیل باشه ریه هاش
تازه اصلا ب منم نگفتن ک آمپول ریه بهم زدن فقط دیدم روزی ی آمپول بهم میزدن بعدشم چون قندتو آمپول ریه بالا میبره تند تند قندم چک میکردن هرچی میگفتم قند ندارم میگفتن واسه سرگیجه بهتره ک چک کنیم
خلاصه بعد ۳ روز ترخیصم کردن با همون حال خراب برگشتم دوباره خونه
تو بیمارستان هم چنتا دکتر اومدن بالا سرم ب مامانم یواشکی میگفتن ببرش سزارین اختیاری دخترت افت فشار داره سر زایمان طبیعی طاقت نمیاره
دیدیم سرگیجه بهتر نشد ک نشد پرونده هامو بردم پیش متخصص زنان گف آمپول ریه بهت زدن اصلا نگران نباش بچتم خوبه ایشالا دستگاه نمیره
ی مبلغی گف براش واریز کردیم گف توی بیمارستان حکیم شیفتم با همون حال بدت بیا چون ماهی ی بار بیشتر شیفت نیستم
خلاصه با حال بدم رفتم گفتم بچم تکون نمیخوره nst گرفتن گفتم تکون نمیخوره یهو دکتر اومد سر شیفت گف وای ختم بارداری ببرینش اتاق عمل باید سزارین کنیم هرچی گفتن ۳۷ هفته و ۲ روزه گف جون مادر و بچه تو خطره
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان سید ائلشن مامان سید ائلشن ۵ ماهگی
گف بیمارستان خصوصی از ساعت ۷ ب بعد سونو نداره زود برو دولتی تحت نظر بمون ک اونجا سونو شبانه روزی هس
دو روز هر ۴ ساعت سونو انجام بدن اگ نیاز ب زایمان بود بیا بیمارستان خودمون و زایمان کن و اگ نیاز نبود مرخص میشی
همسرم گاز ماشینو گرفت و رفتیم دولتی
تو مسیر ، مامانم من همسرم فقط اشک میریختیم ، رسیدیم بیمارستان و شرایطو گفتم عوضیااااااا منو بردن بلوک زایمان و سرم وصل کردن
دستگاه سونو آوردن و ان اس تی وصل کردن
ی نفر اومد گف از پایین معاینه میکنم پاهاتو باز کن ، گفتم من بسته ام اصلا رحمم باز نشده فقط بچه تکون نمیخوره ، وحشی گف گفتم پاهاتو باز کن خانوم اینجا ماییم ک تشخیص میدیم ن تو
گفتم من برا معاینه و زایمان نیومدم من سزارینم سزارین نیاز ب معاینه نداره
داد زد گفتم پاهاتو باز کن مسئولیت با ماس
من میدونستم بسته ام خودشم دید ولی یجوری معاینه کرد دادم رف هوا گف ی فینگر شد
گفتم بیشور تو دکتری ؟ من میگم سزارینم
گف تو با پای خودت اومدی دولتی و قانون هم اینو میگه ک بچه اول باید طبیعی باشه و علاوه بر این سزارین تو دولتی قدغنه تو طبیعی هستی ، دو سه نفر هم داشتن داد میزدن داااااااااد میگم ا زایمانشون طبیعی بود وحشتناک صدا میدادن جوری ک اصلا ب صدای انسان شبیه نبود کلا
منو خوف ورداشت و داد زدم گفتم من نیومدم ک زایمان کنم من اومدم تحت نظر باشم میفهمین
ی سرم اوردن و اون سرمی ک بهم وصل بود هنوز بیشتر از نصفش مونده بود اونو انداختن دور و سرم جدید رو وصل کردن ولی بازش نکردن ک بره تو رگ

ادامه در بعدی
هفته ۳۵ و ۴ روز