خیلی دلم گرفته، مردا واقعا نامردن! گاهی وقتا یاد دوران مجردیم میفتم خودم کارمند بودم خداروشکر وضع بابامم خوب بود همه چی در اختیارم بود تا دلت بخواد خواستگار داشتم همه آدم حسابی، نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی هیچی کم نداشتم از خونواده بگیر تا تحصیلات و وضع مالی و قیافه، بین اون همه آدم همسرمو انتخاب کردم چون همکارم بود و فکر میکردم بهتر همو درک میکنیم و تک فرزند بود و فکر میکردم راحتترم، اما احساس میکنم اشتباه کردم، نمیگم همسرم بده خوبیاشم زیاده ولی خیلی از رفتاراش آزارم میده، همیشه اولویتش مادرش و پدرشه فکر میکنه چون تک فرزنده باید همیشه در دسترسشون باشه، یه جا نمیاد دوتایی با هم بریم باید اونام باشن، حرف من براش اندازه مادرش مهم نیست، منو با کسایی تو فامیلشون مقایسه میکنه که به هرکسی بگم میخنده، همیشه تو همه حال و شرایطی کمکش کردم چه مشکلات عاطفی چه مالی ولی نمیبینه، بنظرم واقعا سخته آرزوی خیلیا باشی اما مال کسی باشی که قدرتو ندونه

قطره آد پوشک وزن کولیک رفلاکس واکسن پستونک

تصویر
۱۵ پاسخ

منم همیشه حسرت مجردیم رو میخورم واقعا خیلی خوب بود همچی
الان همش ناراحتی و استرس و اعصاب خوردی

شوهر منم اینجوری من دیگه بیخیالش شدم 🙁چون هرچقدر میگم میبینم لج میکنه بیشتر با خونوادش در ارتباطه

من تو مجردی بهترین زندگی نداشتم شاید اگه انقدر از طرف خانوادم تو فشار و کم توجهی و بی محلی نبودم حاضر به این ازدواج نمیشدم . الانم همسرم با من خوبه برای من خوبه ولی به خانوادش که برسه اصلا غیرتی میشه چشمش رو اشتباه خانوادش میبنده مدام اشتباه اونا رو توجیه میکنه حتی اگه اشتباه کنن پشت اونا درمیاد

دقیقاااا منم کل پسرای فامیل و دور و اشنا خواستگارم بودم با وضع مالی و شرایط خیلی بهتر نمیدونم انگار قسمته باید ساخت دیگ

شوهر منم اولویت اول خوانوادش هست تامن

منم همسرم تک پسر هست
بعضی مشکلات تو رو منم دارم
منم همیشه میگم بیا خونه زندگیمون جدا کنیم یا مثلا به مهاجرت فکر کنیم
اونم همیشه در جواب میگه پس پدر مادرم چی
خواهرم فردا ازدواج می‌کنه میره کی عصای دست اینا میشه تو پیری
میگم نکه حالا خیلی کمک دستشون هستی
میگه باز هم فرق داره

من شوهرم دوس دارم خیلی هم دوسش دارم
اما باز هم میگم مجردی بهتر بود من چم بود ازدواج کردم لاقل اون موقع شاغل بودم دستم تو جیب خودم بود تمام تایمم مال خودم بود

همه مردا همینطورن عزیزم .فک نکن اگه با یه آدم دیگه ازدواج میکردی دیگه خوشبخت ترین می‌شدی .مطمئن باش با هرکسی از همون همه خواستگارت ازدواج میکردی هرکدوم یه مشکلی دارن که قابل تحمل نیست .این ماییم که باید با یه سیاست خاصی مردا رو سمت خودمون نگه داریم وگرنه همه همینن

درکت میکنم همسر منم تک پسره تمام این مشکلات و منم دارم اصلا احساس نمی‌کنم همسرم مال منه..برای هر کاری باید اجازه بگیره نظر اونا رو بپرسه

لعنت ب خانواده های ک بچشون ازدواج کرده اما هنوز فک میکنن مجرده ب نظر من خانواده های تک فرزند مقصر صد در صد مادر پدراشونن ک یاد ندادن کسی ک ازدواج می‌کنه باید الویتش خانومش باشه
من روزی هزار بار لعنت میکنم این خانواده هارو

من انقد پشیمونم ک ازدواج کردم با این سن کم ت بیمارستان 5روز زجر کشیدم تا بچه بدنیا اومد اخه چ مرگمون بود💔😫

ارع واقعا عزیزم مردا خیلی حرومزاده ان💔

شوهر منم تک فرزنده ولی با پدر مادرش دائم ت جنگن چونکه خوانوادش پسرش نمیدونن فقط دختراش

چند ساله ازدواج کردین؟
بعضی مشکلات تو رو منم داشتم
مثلا اینکه تنهایی نمیاد باهم برید جایی

آره واقعا همه مردا نامردن
شوهر منم برادرش مهم تر از منه
واقعا مردا قدر زنا رو نمیدونن😔😔

دقیقا منم همینطور بودم الان میگم چ مرگم بود ازدواج کردم وقتی همه چی داشتم و زندگی خوبی داشتم

موافقم با جمله آخرت خیلی زیادددد

سوال های مرتبط

مامان مارشمالو👶 مامان مارشمالو👶 ۹ ماهگی
من همیشه از اون آدم هایی بودم که بدون برنامه ریزی کاری رو پیش نمیبردم…
برای بدنیا اومدن فرزندم هم کاملا پلن ریخته بودم که از اول بارداریم چه کارهایی انجام بدم و تا آخر بارداری و جشن ها و زایمانم و دکترم و بیمارستانم و….راجب تک تک لحظاتم فکر کرده بودم…
یکسری پلن هم بود که باید انجام میشد تا بخوام به بچه فکر کنم…
از اونجایی که همسرمم خیلی دلش نی نی میخواست اما من اصلا دلم نمیخواست 😅اما پلن هامو که گفتم با حمایت هاش همرو دونه به دونه انجام داد
و درنهایت برای زمان بدنیا اومدن فرزندمونم کاملا برنامه ریزی و فکر کردیم که چه تاریخی باشه و در چه ماهی…
و از قضا خدا هم حسابی همراهمون بود😍هم مطابق با خواسته هام همه چی پیش رفت و هم فوق العاده بارداری و زایمان خوبی داشتم…
اصلا در دوران بارداریم تا نه ماهگی نمیفهمیدم باردارم از بس همه چی عادی و نرمال بود😅(اخه همیشه فکر میکردم بارداری آدم بی حال و بی انرژی میشه یا همش حالت تهوع داره یا ویار یا افسردگی)من هیچکدومو شکر خدا نداشتم
حتی زایمانمم عالی بود(با اینکه بسیار آدم حساس و وسواسی هستم،همه چی مطابق با سلیقم پیش رفت)
کلی بگم عاشق دوره بارداری و زایمانمم😅😁ه
مامان هونام من مامان هونام من ۱ سالگی
سلام مامانا دلم میخاست اینجا باهاتون درد و دل کنم دلم گرفته از اینکه نشد به بچم شیر خودمو بدم که الان دچار یبوست شده اینکه ریفلاکس داره مادر بودن سخته و کسی و نداشته باشی یاورت باشه سخت‌تر بعضی وقتا میگم ای کاش مادرم زنده بود میتونست کمکم کنه کنارم باشه گاهی وقتا خیلی کم میارم و واقعا خسته میشم از مادر بودن گاهی وقتا که شیر نمیخوره همه میگفتن اشتباه کردی چرا شیر خودتو ندادی و سرزنش که اگر میدادی الان این مشکلات نبود تمام تلاشمو کردم ولی سینما نمی‌گرفت ناراحت میشم از حرفشون و غذاب وجدان که چرا باید شید خشک بدم در حق بچم ظلم کردم ولی من واقعا تنها بودم و کسی نداشتم کمکم کنه بچم زودتر بدنیا اومده بود وزنش گم منم بی تجربه الان پسرم ۶ ماهش هست واکسن ۶ ماهگی امروز براش زدم بهش قول دادم اگر نتونستم شیر خودمو بدم ولی بهش قول میدم وقتی به غذا افتاد بهترین ها رو بهش بدم فقط دلم گرفته بود خاستم باهاتون درد و دل کنم دعا کنید یبوستش خوب بشه این چند روز فقط کارم شده گریه وقتی میبینم زور میزنه و منو نگاه میکنه بیشتر احساس گناه میکنم