پسر من جدیدا یاد گرفته یهو بی سر و صدا میره قایم میشه تو خونه هر چی صداش میزنم جواب نمیده تا برم پیداش کنم ، مثلا من سرگرم کارام هستم یهو به خودم میام میبینم خیلی وقته صداش نمیاد میگردم میبینم رفته زیر میز یا تو کمد قایم شده ، بار اول که این کارو کرد مردمو زنده شدم فک کردم رفته بیرون من متوجه نشدم ، اخه اصلا عادت نداره بدون اجازه در واحد رو باز کنه انقد گشتم دنبالش نبود میخواستم گریه کنم دیگه رفتم مانتو بپوشم برم بیرون دیدم تو کمد قایم شده ...
دیشب رفتم مغازه لباس فروشی داشت با یه بچه ای داره بازی میکنه بهش گفتم همینجا باش نری بیرون
۲ ثانیه بعد دیدم نیست
انقد گشتم پیداش نکردم ، از اتاق پرو ها بگیر تا انبار طبقه بالا 😢
گفتم حتما یکی دزدیدش
تعجب کرده بودم اخه بابا ۱ دقیقه نشد من چشم ازش برداشتم کسی نبود تو مغازه که بخواد بدزده مرده صاحب مغازه گفت خانم من دم در بودم کسی از در نرفت بیرون بعد دیگه گفت بذار دوربینو چک کنم
نمیدونید من چی بم گذشت
یهو دیدم از زیر رگال شلوارا اومد بیرون یهو گفت هووووووو که مثلا بترسونه منو
نمیدونم چه عادتیه جدیدا پیدا کرده
نزدیک بود سکته کنم

فرزند پروری
فرزند پروری
کولیک
شیر خشک
پوشک
نفخ
اسهال
فرزندپرور
ی

۹ پاسخ

🤨🤨😂 واای دختر منم این کارو میکنه من فکر نمیکردم بچه های دیگه هم اینطوری باشن
منم جدیدا بی اهمیتی میکنم ولی توی بیرون از خونه... واقعیت ترسوندمش و نمیذارم این کارو بکنه
اما بازم میبینی یهویی نیست میشه و من سکته میکنم

دختر من گوشواره ی حلقه ای داره، از اینایی ک به زور ۲گرم هست ولی میترسم بخاطر همون دوتا دونه گوشواره ی کوچیک ،بچه رو بدزدن یا بلایی سرش بیارن... گوشش رو پاره بکنن
دست خودم نیست ولی اینقدری جامعه خراب شده تا یکم از دید من دور میشه واقعا میترسم
من حتی از تجاوز جنسی هم میترسم... هنوز کوچیکه و نمیشه بهش چیزی رو گفت بابت این روابط فقط بهش گفتم مواظب باشه ک کسی به اندامش دست نزنه و لختش رو نبینه و...

حالا شما فکر کن دختر داشتن چقدر ترسناک‌تر از پسر داشتن هست... حالا همین دختر وقتی خودشو قایم میکنه چقدر وحشتناک میشه برای مادرش

پسرمن میاد ساکت میمونه پشت سرم برمی‌گردم سکته میزنم ازترس😩😩

پسر منم همینه اومده بود خونه مامانمینا رفته بود زیر مبل بابای بیچاره من خونه تک تک همسایه ها رو زده بود.
یبارم برادر زاده م موقع اثاث کشی شون رفته بود زیر مبل قایم شده بود مامانش تا دم سکته رفت همه جا دنبالش میگشت آخرم دید پشت مبل خوابش برده بچه ها کلا اینجورین انگار بخدا ما بچه بودیم جرات نطق نداشتیم

بهش بگو از این کارا نکن. وایی من جایی برم ببینم پسرم نیست درجا سکته میکنم

پسر منم قایم شدن رو دوست داره ولی تو خونه نه بیرون اونم هی زیر لب میخنده متوجه میشم کجا قایم شده

سلام عزیزم من هم مثل پسر شما بچه که بودم این بازی رو دوست داشتم دلیلش هم این بود می خواستم ببینم وقتی من نیستم چکار میکنن پدر مادرم یا اطرافیان یادم مامان بهم گفت مامان نرو قایم شو دیگه من می ترسم حالم بده میشه دیگه بعد اون نرفتم ولی الان هم عاشق قایم موشک بازیم 😂😂😂😂😂

پسر من از سن ۲تا۴سالگی همینجوری بود فک کن یبار تو خونه عین شما بلا سرم اورد خونه رو زیر و رو کردم نبود گفتم یکی از پنجره ی باز اومده بردتش دیگه خاسم گریه کنم گفتم ببینم پشت در حموم نیست دیدم اروم وایساده اونجا😐
پارکم میبردمم یجا غیبش میزد هر چی صداش میزدم جواب نمیداد میمردم و زنده شدم ولی الان خوب شده

دختر منم اینجوره هرچیم صداش میکنی ج نمیده پیداش میکنم میگه ترسیدی فک کردی گم شدم

باهاش حرف بزن و آگاهش کن
بگو ممکنه من عادت کنم به این کارت و یه بار واقعا گم شب یا اتفاقی بیفته خدای نکرده منم فکر کنم داری باهام بازی می‌کنی و اهمیت زیادی ندم و اونوقت خدای نکرده اتفاق بدتر بیفته بگو همیشه تکرار نکن و این بازیه جالبی نیست خصوصا بیرون از خونه اصلا این کارو نکن با زبون خودش و بچگونه باهاش حرف بزن تو آرامش

سوال های مرتبط

مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک
بیاین حرف بزنیم دلم گرفته.....کسی هم نیست بهش بگم...از دیروز که تولد دخترم بود خونواده ی شوهرم با دایی شوهرم و خانومش اینا خونه ما بودن و تولد گرفتیم امروز صبح گفتن بریم بیرون ....رفتیم بیرون اونجا دخترم وسایل خواست گفتیم نه گریه کرد بعد راضیش کردم بریم بازی کنه گفت باشه مادر شوهرم هم هی می‌گفت یه کم بازی کن بریم با اونا بگردیم بسه بسه اینم گریه میکرد که نه بذار بازی کنم خلاصه از اونجا رفتیم جای دیگه و نمیدونم بهش چی گفت یهو جیغ زد سوار ون نمیشم گریه کرد ...یهو عموش برگشت گفت اونقدر بچه رو هیچ جا نمیبرن فقط گریه می‌کنه اینجوری می‌کنه...در حالی که همیشه همه جا بردیم منم زل زدم تو چشماش گفتم چرا اینجوری میگی این همه بیرون رفتیم حالا یه بار گریه کرده اینجوری می‌کنی ..منم ناراحت شدم چیز میز گرفت نمی‌خوردم چون اصلا انگار بغض داشتم ولی سعی میکردم معمولی نشون بدم خودمو ولی خیلی ناراحت شدم...همین که بچه گربه می‌کنه یه جوری گارد میگیرن رفتار میکنن که اه شروع کردی یاد گرفتی واسه همه چی گریه می‌کنی تورو نمیاریم ..واقعا ناراحت شدم