۸ پاسخ

بایدمیگفتن ماخراب کردیم.ولی در کل اسباب بازی همینه و اونا هم بچن،خراب میشه فداسر پسرت.

کار بلد بودن 😂😂

مام داریم از اینا اطرافمون وسایل بچه مو خراب میکنن میندازن زیر کمد

اشکال نداره ولی بنظرمن دیدیشون بگو ک تفنگو شکستین فدای سرتون ولی لاقل میاوردین مینداختین اشغالی
بذا بدونن فهمیدی و کارشونو تکرار نکنن

عیبی نداره دیگه بچن چیزی نمیشه گفت

این خوبه کددختر من قلکش پاره کرده بودن پول برداشتن😂

منم از این چیزا زیاد دیدم بچه های دوستام ک میان اسباب بازی های بچه منو خراب میکنن بعد هم یه گوشه قایم میکنن،بعداز چند روز متوجه میشم

اوهه اینا دیگه چه تخریب گرایی بودن چطوری تونستن اینجوری کنن راز موفقیتشون چی بوده😂

سوال های مرتبط

مامان دایان مامان دایان ۵ سالگی
پسر من جدیدا یاد گرفته یهو بی سر و صدا میره قایم میشه تو خونه هر چی صداش میزنم جواب نمیده تا برم پیداش کنم ، مثلا من سرگرم کارام هستم یهو به خودم میام میبینم خیلی وقته صداش نمیاد میگردم میبینم رفته زیر میز یا تو کمد قایم شده ، بار اول که این کارو کرد مردمو زنده شدم فک کردم رفته بیرون من متوجه نشدم ، اخه اصلا عادت نداره بدون اجازه در واحد رو باز کنه انقد گشتم دنبالش نبود میخواستم گریه کنم دیگه رفتم مانتو بپوشم برم بیرون دیدم تو کمد قایم شده ...
دیشب رفتم مغازه لباس فروشی داشت با یه بچه ای داره بازی میکنه بهش گفتم همینجا باش نری بیرون
۲ ثانیه بعد دیدم نیست
انقد گشتم پیداش نکردم ، از اتاق پرو ها بگیر تا انبار طبقه بالا 😢
گفتم حتما یکی دزدیدش
تعجب کرده بودم اخه بابا ۱ دقیقه نشد من چشم ازش برداشتم کسی نبود تو مغازه که بخواد بدزده مرده صاحب مغازه گفت خانم من دم در بودم کسی از در نرفت بیرون بعد دیگه گفت بذار دوربینو چک کنم
نمیدونید من چی بم گذشت
یهو دیدم از زیر رگال شلوارا اومد بیرون یهو گفت هووووووو که مثلا بترسونه منو
نمیدونم چه عادتیه جدیدا پیدا کرده
نزدیک بود سکته کنم

فرزند پروری
فرزند پروری
کولیک
شیر خشک
پوشک
نفخ
اسهال
فرزندپرور
ی
مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت
مامان آریا،آریسا مامان آریا،آریسا ۵ سالگی
شما بگین اگه جای من بودین چیکارمیکردین(شاید دوسه سالی میشه همسرم دستگاه پلی استیشن خرید۲۰تومن بعدازچند وقت خراب شد دیگه نرفت درس کنه تااااا هفته پیش دیدم بچم خیلی اصرار می‌کنه که دستگاه بیاریم بازی کنیم دیگه گفتم ببردرستش کنن هم خودت استفاده کنی هم بچه نکه اینجوری یه گوشه داره خاک میخوره دیگه بردیم دادیم درست کنن هزینه اش شد ۴تومن ازروزی که تحویل گرفتیم یابرادرشوهرکوچیکم (۱۵ سالشه)خونه ماس داره بازی می‌کنه یامیبره خونه خودشون هرچند قبل هم جفت برادرشوهرام می‌اومدم خونمون بازی میکردن بعضی ازشباهم میبردن خونه خودشون بازی میکردن تادیشب مادرشوهر گفت شام بیاین خونه ما ماهم رفتیم اونجا برادرشوهرکوچیکمو پسرم اصرار که دستگاه رو بیارین اینجا بازی کنیم برادرشوهرمم عشق فوتباله ولی پسرم اصلا فوتبال رودوس ندارع این برادرشوهرم آنقدر پسرمو اذیت می‌کرد که خدا می‌دونه هرچی بهش میگفتم بابا بیا چند دقیقه بازی که آریا دوس داره روبازی کنین بعد تافرداهرچقدرخواستی فوتبال بازی کن می‌گفت که نه مگه من دخترم که بازی خونه بازی و... بازی کنم فقط فوتبال هرررررچی بهش میگفتم اصلا انگار نه انگار بااین بودیم مثلا پسرم می‌گفت من رنگ آبی رودوس دارم برادرشوهرم چون پرسپولیسی هس میگفتم برو بابا توهم مثل دخترا فقط آبی آبی می‌کنی برو بابا دیگه نزدیک من میشی و... پسرمم هی غر میزد مگه من دخترم وچراعمو اینجوری میگه و.... هرچی همسرمو گفتم تو یه چی به داداشت بگو می‌گفت ولش کن بچس اینم بگم همیشه پسرمو اینجوری اذیت می‌کنه پسرمم دیگه دیشب گریش گرفت و گفت این دستگاه کنه چراعمو بازی کنه ولی من نه و... دیگه اعصبانی شدم یکم صداموبردم بالا گفتم سریع دستگاه روجمعش کن