۵ پاسخ

منم بچه دوم چن ماه دیگ میاد از الان عذاب کجدان دارم دخترم یکسالش

عزیزم تو اشتباه نکردی
اتفاقا در حق پسرت لطف کردی
شرایط الانت خیلی شرایط سختیه منم پسر اولم یه سالش بود دومی رو باردار شدم
اون روزا خیلی سخت بود
کم می‌آوردم
هر کی هم حرفی بهم میزد بهش میگفتن الهی سرت بیاد ببینی چقدر سخته
ولی الان هر لحظه میگم خداروشکر
با هم بزرگ شدن واسه هم خیلی خیلی خوب شدن

منم اوایل همینجوربودم بچه ام ۵سالشه فکرمیکردم خیلی ازطرف من کمبود محبت داره چون یکسره درگیر نوزادبودم اماالان که بچه دومم بزرگترشده وقت واسه هردوتاشون دارم ورابطه بچه اولم با داداشش خیلی بهترشده وکمترحسادت میکنه

خودتو سرزنش نکن عزیزم خیلیم مادر خوبی هستی فقط یذره کمک میخوای از اطرافیانت کمک بگیر تا به روال عادی برگردی برای همه پیش میاد این حس فقط یذره زمان میخوایی همین

ناراحت نباش خیلی زود دخترت بزرگ میشه و کلی وقت داری به پسرت رسیدگی کنی. دو سه ماه که بگذره یکم به آرامش میرسی.انقدر به خودت عذاب نده

سوال های مرتبط

مامان پسرکام مامان پسرکام ۳ ماهگی
سلام
از یه طرف دلم میخواد این روزا رو بزارم رو دور تند
از طرف دیگه دلم میخواد زمان ثابت بمونه ولی سختی هاش بره تا از این روزا لذت ببرم
خیلی حس غریب و سختیه
پسر بزرگم که ۲ سال و یکماهشه الان تو این سن تشنه ی محبت و توجه و اوج بازیگوشیشه
از طرف دیگه شاهد توجه و رسیدگی ما به داداش کوچیکشه و بیشتر بازیگوشی میکنه و سعی میکنه با آسیب زدن ب داداشش توجه بخره.
دهن داداش کوچیکه از روز اول برفک داشت و سینه هامو علاوه بر شقاق، قارچی شده، بخاطر درد مجبورم همش بشینم و شیر بدوشم بخوره، از بس نشستم، بخیه هام باز شده و مستعد عفونته و درد داره. از طرفی بچه زردی داره و باید زیاد شیر بخوره
ولی هم نمیخوره
هم من طاقت درد میک زدنشو ندارم و میدوشم و با قطره چکون بهش میدم.
از طرفی دلم برای پسر بزرگم میسوزه که وقت کمی براش میزارم یا دائم داریم باهاش دعوا میکنیم، درصورتی ک اون اقتضای سنشه. همسرمم سرمای شدید خورده و تو یه اتاق افتاده.

انقدر همه چی به هم گره خورده که حس میکنم افسردگی گرفتم