۶ پاسخ

منم اگ یکی پسرمو بزنه دیگ. رو بش نمیدم خب بچه شمازده نوه اون خانمو

گلم برای تو یه زدن ساده بود برای انها مفاهیم دیگه ای داره لطفا خودتون جای ان خانواده بزارید بعد ببنید ساده هست یا نه من تجربشو داشتم یه پسر وحشی تو پارک بود سال پیش یه بار پسرم هل داد رو پله سر سره خورد زمین کلیش درد گرفت سری بعد با نوک کفشش زد تو چشم پسرم سری بعد هم پای پسرم از رو چرخش کشید که پیادش کنه نگرفته بودم چرخ رو دوتاشون افتاده بود بعد مادره که لاپوشونی میکرد کارارو بازی منظور نداشت پدره هم معذرت خواهی که نمیکرد تازه با افتخار نگاه میکرد بعدم که به پسرشون گفت کارت اشتباهه یه جوری این خانواده برلما قیافه گرفتن ونزاشتن پسرش با بچه من بازی کنه که کل پارک حیرت کردن چون همه همو میشناسن منم یه جوری دمشون چیدم که درس عبرت بشه این را تعریف کردم که بدونی بعضی وقتا وقت بری ان طرف ماجرا میبینی همه چیز ساده نیست

شما بنظرم میخواین بهتون بگن کار اون خانم اشتباه بوده
ولی اشتباه اصلی رو پسر شما مرتکب شده بالاخره زد ی معذرت خواهی هم میکرد

بهتره قضاوت یک طرفه نکنین
دختر من چندروز پیش رفت پارک ی پسره دخترمو زد دخترم به من گفت منم گفتم بار اوله بد برخورد نکنم گفتم مامان حواسش نبوده دستش خورده چندین بار تکرا کرد رو اعصاب بود ایندفعه بلنند شدم جلوی مامانش گفتم بار اخرت باشه وگرنه کتک میخوری دست بهش بزنی
بعد مامانش مثل مجسمه نشسته بود خب به بچش بگه کارش اشتباهه
هرکسی بچه ی خودشو دوس داره
شما نگاه چپ به بچت کرده ناراحت شدی بعد بچه ی شما اون پسرو زده اون نباید ناراحت بشه

من خط قرمزم خودم و بچمه هر کس بی احترامی کنه بهش محل سگم نمیدم .

بعضیا کینه ای هستن

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..