۹ پاسخ

وای منم شاغل هستم بعدظهر ها هم تدریس خصوصی دارم یعنی نیروان با من بعدظهر نخوابه از پا میفتم شبا ساعت ۱میخوابه من صبح باید بیدار شم ولی من مامانم میاد خونم نگهش میداره خوابش نصفه نمیشه
اما در کل هم شاغل باشی هم بچه داری خییییییییلی سخته بخدا

عزیزم باید تحمل کنی
خیلی سخته
چون خم بچه اذیت میشه اونجوری
هم‌ مامانت که قراره نکهداره

تونستی قهوه بخور

عزیزم دیگه وقتی تا ۵ بیداری یکم دیگه تحمل کنی شب میشه دیگه، ولی دخترت از ۶صبح اذیت میشه! کاش بچه حداقل ساعت ۱۲,۱ یکمی خونه مامانت بخوابه

عزیزم مراقب باش بچه خوابش کم نشه خواب خوب تو سیستم ایمنی تاثیر داره بچه ای که ۶ صبح بیدار میشه باید حتما ۱ یا ۲ بعداز ظهر بخوابه تا ۴ بعد اینجوری شبم زود میخوابه یعنی تا قبل ۵ حتما خوابشو کرده باشه به مامانت بگو ظهرا بخوابونتش تا شب با هم بخوابید

خب خودت نخواب دیگه خواهر نمیصرفه ساعت پنج عصر بخوابی به جاش با بچت همون زمان برو بخواب

منم قبل زایمان وقتی از سرکارمیومدم خونه خودمون میشد ساعت ۴
پسرم هرکاری میکردم نمیخوابید کارتون میذاشتم منم کنارش دراز میشدم میخوابیدم، بعدش پامیشدم شام آماده میکردم شامشو زود میدادم تا ۹میخوابید هم خودم میخوابیدم هم زود میخوابید به کارام میرسیدم
صب هم وقتی خواب بود میرفتم سرکار، مامانم میومد خونمون کنارش دراز میکشید هر وقت بیدار میشد میبرد خونشون

منم شاغلم و مثل شما
من همیشه ترجیحم اینه که رادینم ظهرا نخوابه و شب زود بخوابه
اگر ظهرا بخوابه دیگه شب نمیخوابه و پدر منو درمیاره
در ضمن خواب شب مفیده و نه خواب روز
بدن شما هم عادت میکنه ما خانوادگی روزا نمیخوابیم هرگز بدنمون عادت کرده

بنظرم خودت نخوابی ارزششو داره دخترت راحت بخوابه.
من پرستارم شیفت شب میرم.گاهی اوقات ۳ ساعت در ۲۴ ساعت میخوابم. ساعت خوابم اصلا روتین و منظم نیست
درس هم میخونم.بنظرم بدنت عادت میکنه

ظهرا در حد یه ساعت بخوابه خوبه و شبم‌زود می خوابه اما اگه زیاد بخوابه شب دیر می خوابه من پسرم اگه مثلا ساعت ۲ تا ۳ بخوابه شبم دیگ نهایت ۱۱ خوابه ولی اگه تا ۶ ۷ بخوابه دیگ شب کارم درومده😁

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۴ سالگی
سلام مامان..
یمدته خیلی حال روحیم بده اوضاعم اصلا خوب نیست...این وسط لجبازی های آوین واقعا اذیت کننده شده..از خوابش که بخوام بگم یا ظهر می‌خوابه شب دیر می‌خوابه.. یا ظهر نمیخوابه از چهار و پنج غروب شروع میکنه به گریه تت‌ شب ده که بخوابه..خیلی گریه میکنه بزور گریش وایمیسته اشک میریزه چجوری خیلی حس درماندگی دارم حس میکنم اصلا بلد نیستم با چالش هاش کنار بیام خیلی اذیتم
آوین عاشق کرمانشاهه چون اونجا همه کل روز باهاش بازی میکنن..از خونه خودمون خیلی خوشش نمیاد😭😭😭نمیدونم براش تکراری میشه یا چی نمیدونم ..حتی بگی بریم خونه فلان دوستت یا از دوستای خودم کل روز رو میپرسه کی میریم کجا میریم انگار ارزوشه از خونه بزنه بیرون خونه خودمون نباشه و این برای من خیلی سنگینه😭
آبرنگ براش میارم آرد میارم خمیر بازی می‌کنیم میفرستم حموم آب بازی کنه کارهای خونه رو با همکاریش انجام میدم ادویه غذاروبزنه فلان..کل روز سعب میکنم بهش تو جه کنم از سر از خونه فراریه ..خب من چیکار میتونم بکنم..نمیشه که زندگیمو ول کنم برم کرمانشاه..نمیتونمم کل روز باهاش بازی کنم اصلا حوصلم نمی‌کشه از طرفی کلی کار داره خونه آدم غذاس لباسه فلان..خودش و باباش اصلا رعایت نمیکنن یچیزی میخورن کامل و فرش رو کثیف میکنن نمیشه که جمع نکنم میشه؟؟؟
خیلی خستم...بیشترم خستگی تو جونم میمونه چون رابطش لا من و باباش بهم خورده صمیمی نیستیم خونه‌مون رو دوست نداره انگار نمیدونم چیکار کنم..
خونه بازی میبرم کنم. دریا پارک تقریبا هر روز بیرونه..با دوستاش میبرم بیرون نمیدونم سعی میکنم مادر خوبی باشم ولی بک درصد هم حس موفقیت ندارم..داغونم بخدا حالم اصلا خوب نیست..غذا آماده میکنم میزارم جلوش..دستاشو میزاره رو هم نمیخوره