داشتم به این فکر میکردم که یه دختر چقدر میتونه فداکار باشه که خانوم خونه ی یکی بشه بخصوص اگه قبلا شاغل بوده باشه و بعد ازدواج خانه دار باشه یا اینکه همون زن چقدر میتونه فداکار تر باشه که یه بچه دنیا بیاره و از تماااام دلخوشیا و تفریحاتش هرچند موقت میزنه تا یه بچه رو بزرگ کنه..چقدر مادر بودن از خودگذشتی میخواد..چقدر صبر و حوصله میخواد..تا وقتی تجربه ش نکنی نمیفهمی..انقدر خسته میشی اخرم بایه لبخندش انرژی میگیری..فرقی نداره چه خانه دار چه شاغل،همینکه مادر باشی کافیه تا کلی زحمت به دوش بکشی.. اخرشم میگن بچه برای پدرشه و تو با اینکه قلبت فشرده میشه بازم چشم انتظار نگاه بچتی..
دیشب شوهرم شیفت شب بود.خودمم سرماخوردم سردرد و بدن درد و بی حال بودم..پسرمم سرماخورده..شب رو تا صبح گریه کرد.بخاطر داروهاییکه خورده بودم گیج خواب بودم و نیاز به استراحت داشتم ولی نتونستم بخوابم و تهوع شدید گرفته بودم.. مادرم صبح زنگ زد و گفت کاشکی نمیرفتی دوسه روز دیگه تا خوب میشدی..ولی خب راهی بود که باید میومدم دیگه🤕

تصویر
۶ پاسخ

لعنت به شیفت شب
شبایی که همسرم نیست سخته

چقد قشنگ توصیف کردی چقد خوب اما دردناک نوشتی واقعا خدا قوت مادرقوی و مهربون🫂

چقدر قشنگ گفتی🫠

دقیقا درسته🥲حس میکنم دارم کم میارم ولی باید قوی باشم چون مادرم❤️✋🏻

واقعا مادربودن سخت ترین شغله🥺

دقیقا عزیزم مادر بودن خیلی سخته بخصوص اگه تنها باشی من سه شب دخترم تب داشت شوهرم خونه نبود هیچکی سراغی ازم نگرفت با اینکه با خانواده شوهرم توبه ساختمان هستیم

سوال های مرتبط

مامان نلا مامان نلا ۱۱ ماهگی
دخترا به دادم برسین
از دیروز صبح دخترم با سرفه و آبریزش بینی از خواب بیدار شد
و هیچ علامت دیگه ای نداشت فقط سرفه و ترشحات
نه تب نه بی حالی و بی اشتهایی نه علایم گوارشی
شب با باباش بردیم بیمارستان دکتر قطره پلارژین داد که مخصوص سرماخوردگی هست و گفت اگه تب کرد استامینوفن هم بدین
شب برخلاف همیشه دخترم یکن سخت خوابید همیشه سروقت خوابش خیلی راحت میخوابه اما دیشب یکم مقاومت کرد
اما درد من از مریض شدن بچم برام کافیه حالا شوهرمم راه میره و زخم زبون میزنه بهم. من به عنوان یه مامان اولی از تولد بچم تا الان تنها بودم حتی پنج روز بعد از سزارین اورژانسی که شدم خودم بچمو با فلاکت و کلی درد بردم حموم
نمیدونم چرا هیچ کدوم از کارایی کردم ،مراقبت ها ،شب نخوابی ها ،و همه مشکلاتی که همتون میدونید چقدر تنهایی میتونه سخت باشه به چشم نمیاد اما تا بچه مریض شد من شدم مادر بد ، سهل انگار، مادری که قصور و کوتاهی کرده
دیشب بهم میگه بچه ها اصلا تا شیش ماهگی مریض نمیشن، بچه ی ما تا پاشو گذاشت تو هفت ماهگی مریض شد نمیدونید چقدر قلبم داره از این حرف میسوزه
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱۷ ماهگی
داستان حقیقی یکی از شما
یاسمین
پارت ۴۱

من یه دلیل بزرگ داشتم برای اینکه سهراب رو انتخاب بکنم حامد بعد از جدایی از نیارا خواهر سهراب رو گرفته بود که یعنی نسبتشون می‌شد پسرخاله و دختر خاله.
از بعد اینکه حامد ،نیارا رو طلاق داد،خاله‌هام یه جور دیگه به مامانم نگاه می‌کردم یه جوری باهاش حرف می‌زدن که انگار یعنی تربیت تو مشکل داشت.
منم با خودم گفتم هم سهراب پسر خوبیه هم می‌تونم اینجوری این لکه رو از دامن مامانم پاک بکنم.
از یه طرف دیگه ته دلم خیلی خوشحال بودم احساس آزادی می‌کردم...
احساس نجات...
قرار بود گوشی برام بگیره،
هرجوری دلم می‌خواد لباس بپوشم.
هر وقت دلم می‌خواد اجازه داشته باشم از خونه برم بیرون.
همه آنچه که خونه پدرم نداشتم...
اما ازدواج با سهراب بدی خودشم داشت دیگه اجازه نداشتم درس بخونم،
اجازه نداشتم سر کار برم .
فقط باید خانه دار می‌شدم .
اما قبول کردم...
فاصله بین خواستگاری تا عروسی ما فقط دو ماه طول کشید و من رفتم طبقه بالای خونه مادر شوهرم یعنی خالم زندگی کردم.
مامان نیلماه کوچولو مامان نیلماه کوچولو ۱۱ ماهگی
اول صبحی یاد یه خانومی افتادم که وقتی ۴ ما باردار بودم اون خانوم تازه بار دار شده بود به من گفت چند ماهه و جنسیتش چیه گفتم ۴ ماه و دختر که سومین دخترمه گفت خداروشکر خدا بهت فرشته داده گفتم شما چی گفت منم یه دختر دارم اینم تازه باردارم ان شالله که سالم باشه و دختر باشه گفتم با تعجب هاا چراا همه جنس مخالف تو چراا گفت من زورکی چیزی از خدا نمیگیرم مخصوصا پسر گفت چون تجربه شده برام پدر مادرش ۶ تا دختر داشتن میگفت بخاطر پسر چه کارای که نکردن یه زیارت تو دل کوه بود سه شبانه روز رفتن تا رسیدن که دعا کنن پسر باشه میگفت الان ما ۶ تا دختر شدیم کارمند و عاقبت بخیر همون داداشمون معتاد و کتک زن به مادرمون هر روز پول میخواد بره مواد بخره و اینکه مادرم شرمنده هر روز یاید از ما دخترا نوبتی پول بگیره برا این پسر که میگه کاش از خدا زورکی نخواسته بودمش نمیخوام با این حرفم بگم پسر بده ولی بدونیم خدا هر چیزی که میده بدون منت باارزشتره تا اون چیزی که با زور ازش بگیریم
مامان ماه تابان مامان ماه تابان ۱۴ ماهگی