من جاریمو خیلی دوس داشتم ب حدی ک کسی براش حرف میزد میگفتم چرا
جاریم خیلی رک و روشم زیاده با این حال میگفتم اخلاقشه هرچی میگفجوابش نمیدادم
تازگی فهمیدم بمنو شوهرم خیلی حسادت داره
پشت سرمون حرف زیاد میزنه
یبار ک زنگ زد منم بعد از ۵سال سکوت جوابش خیلی محترمانه دادم از اونروز دیگه باهام سرسنگینه منم باعاش سرسنگین
عجب مردمی پیدا میشه مث خودش جوابش دادم فقط انگار نباید میدادم😂😂😂
منم ۳تا جاری دارم اصلاااا هیچکدوممون باهم درارتباط نیستیم عیدها خونه هم بزور میریم.فقط خونه مادرشوهرم خواهرشوهر همو میبینیم...
من و جاریم تا دو سال پیش نمیخواستیم همدیگرو ببینیم اصلا با هم خوب نبودیم.. حتی دو تا برادر شاید سالی ی بار هم همدیگرو به زور میدیدن
اما الان چند ماهی میشه با هم خیلی خوب شدیم چون دو تا خوارشوهام خیلی مزخرف شدن از وقتی بچه دارشدن..همش از ما دوتا بد میگن
عصری هم اومد پیشم سر بزنه که چقدر نشستیم حرف زدیم خوش گذشت
اما مادرشو خوارشو خبر ندارن که ما با هم خوب شدیم و گرنه بین مارو بهم میزنن
تنها نیستی عزیزم
منم یه جاری عفریته دارم ،وقتی اونو خواهر شوهر کوچیکم نباشن مادر شوهرم چنان بهم خدمت میکرد میرفتم برام چای و شیرینی میآورد میوه میآورد جوری شده بود ک منم با عشق و علاقه ازش قبول میکردم چون مثل مادرم دوسش داشتم و شاید باورت نشه وقتی اینجوری بهم خدمت میکرد من دومی رو باردار بودم دختر کوچیکم دقیقا مثل خودشه حتی خوابیدنش همه چیش ولی آخرش چیشد همون ۲ نفر میونه مارو خراب کردن اینقدری خراب کردن ک دیگ از مادرشوهرم نفرت گرفتم حتی ب شوهرم میگم بخدا دارم دشمنم رو بزرگ میکنم بدبخت هم هیچی نداره ک بگه
همیشه میگم زهرا نگو مراقب زبونت باش بفهم چی میگی کوفت هم باشه مادرش هست ولی وقتی یاد کارهای تک ب تک خانوادش میوفتم دستام میلرزه پنیک میشم نفس کم میارم عصبی و پرخاشگر میشم
ما خونه داشتیم زمین داشتیم اما پدرشوهرم خیانت در امانت کرد و دار و ندارمون رو ازمون گرفت ب نفع بقیه بچه هاش و داراییمون رو گرفت حتی باعث سقط بچمم شدن حتی ازمون دیه گرفتن مارم آواره کردن
چی بگم ک فقط آه و نفرینم دنباله زندگی تک ب تک شون باشه ک مارو ب روز سیاه نشوندن و خودشون تو خوشی زندگی میکنن ،چنان نفرینی کردم ک میگم اگ تو این دنیا من حقی در این خانواده همسرم داشته باشم اینم دعای من برای همشون هست
بخدا قلبم وقتی یادشون میوفته تیییر میکشه
من خانواده شوهرم رو حقیقتا دوست داشتم و ب همشون عشق میورزیدم چون تو من حسادتی نیست نفرتی نیست کینه و دشمنی نیست ولی یکی باهام هرجور باشه مثل خودش میشم
من از بدو ورودم ب خانواده همسرم همین جاریم باهام سر دشمنی گرفت چون من خیلی زیاد ازش سر بودم و تو دل برو و چشم کور کن ولی اصن قیافه بگیر نبودم و نیستم و نخواهم بود چون تو عالم من همه ب نوبه خودشون زیبا هستن
آخ که همین الان از مهمونی خواهر شوهر اومدیم و حالم بهم میخوره از دیدن جاری وبرادرشوهرم چناااان دستاشو میبوسید میگفت پاهاشو هم میبوسم یه کارایی که اوقم گرفته بود چون منو شوهرم اختلاف داشتیم جلو ما همش خودنمایی میکنن دل بسوزونن و...شوهرمم انگاراونا بت هستن دنبال ک و ن شون هست .
راجبش با شوهرت حرف زدی؟؟
جاری منم خیلی دو ب هم زن و حسوده ولی شوهرمم از روز اول خیلی بدش میاد ازش جواب سلامشم ب زور میده
خدالعنت کنه جاری منو سالها دوبهم زنی کرد چقدرم موفقه آدمای عوضی همیشه موفقن تاپیکامو دوست داشتی بخون
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.