۵ پاسخ

مهمترین مورد رضایت همسرت اگر کوچکترین اتفاق خدایی نکرده بیفته دیگه تا عمر داری سرکوفت میزنه بشین بچه هات راحت و بی دردسر بزرگ کن با شوهرت صحبت کن بگو ماهانه بهت خرجی بده پس انداز کن به خواسته هات برسی منت مادر شوهر بکشی بچه هات اسیر کنی آخرم سرکوفت شوهر بکشی حالا یکی از قبل سرکار میرفته دوست داره ادامه بده بحثش جداست کار کردن خوبه ها خیلی هم عالی ولی رضایت همسرت نباشه پشیمونت می‌کنه

🌟 اگه دنبال یه فرصت واقعی برای رشد مالی و شخصی هستی، این پیام مخصوص توئه!

ما توی تیممون به یه مدل همکاری جدید و جذاب رسیدیم که:

✅ با هر سرمایه‌ای می‌تونی شروع کنی
✅ کاملاً آنلاینه (از هرجایی که باشی می‌تونی فعالیت کنی)
✅ با زمان کاملاً انعطاف‌پذیر، مناسب برای دانشجوها، خانم‌های خانه‌دار، کارمندها و حتی افرادی که شغل دوم می‌خوان
✅ آموزش کامل و رایگان داریم
✅ جلسه‌ی معارفه رایگانه و زمان جلسه یک ساعته

اگه تو هم دنبال تغییری، فقط کافیه پیام بدی تا لینک جلسه رو برات بفرستم 📩
(ظرفیت جلسات محدوده)

🧠 تصمیم‌های بزرگ، از کنجکاوی‌های کوچیک شروع می‌شن...

سلام مامانا خوبید
میگم کیا مثل من بچشون پیش دبستانی نفرستادن؟
پشیمون نیستین؟
من بعضی وقتا عذاب وجدان میگیرم

تو شهرمون*

خب دخترت ک شیر خشک میخوره راحتی ک بچت رو بزار غذاش هم درست کن بده بهش بده ساعتی ک میخای بهشون زنگ بزن.خیلی خوبه مستقل شدن شوهرت اگه راضی باشه

سوال های مرتبط

مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک کودک پوشک فرزند فرزند پروری پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نوزاد نوزاد نوزاد بارداری بارداری بارداری بارداری اضطراب اضطراب
همسرم گفت من دیگه نمیتونم به اینجور زندگی پر از دعوا ادامه بدم بیا جدا شیم به پدرمادرش گفتم اونام اومدن هرکاری کردن همسرم راضی به ادامه زندگی نشد ،گفت من هست ساله دارم عذاب میکشم به روز خوش ندیدم با زنم همش دعوا بعد شروع کرد تک تک بحث‌هایی که باهم سر مادرش یا سر هرچیز دیگه ای رو میکردیم به پدرشپوهر مادر شوهرم گفت ،قشنگ منو سنگ روی یخ کرد اونقدر خجالت کشیدم پیششون و اونقدر دلم شکست که نگو .از اونطرفم پدرم به من اصرار که زود جمع کن بیا اینجا طلاق. راستش من فعلا شرایط طلاق ندارم واسه همون مجبورم بمونم اما جالبه برعکس همیشه اینبار همسرم پاشو کرد تو یه کفش که برو خونه بابات جدا شیم .منم قبل رفتن رفتم پیشش تو چشاش نگاه کردم گفتم بهم بگو دوسم نداری که راحت برم اونم برگشت گفت من دوست دارم تو منو دوست نداری همیشه بهم میگی به خاطر بچه باهات موندم .منم گفتم نه من دوست دارم هرچی ام گفتم از سر عصبانیت بود بعد همو بغل کردیم و قرار شد از این به بعد عوض شیم. می‌دونم افتضاح غرورمو لگد مال کردم مخصوصا منی که همیشه شوهرم همیشه موس موس کنان دنبالم بود برام سخت بود اینهمه خواهش برای ادامه زندگی.به نظرتون کارم اشتباه بود یعنی از این به بعد سوارم میشه؟ خودم دلم داره میترکه از این له شدنم