سوال های مرتبط

مامان 💕آوینا جانم💕 مامان 💕آوینا جانم💕 ۹ ماهگی
دختر نازنینم، آوینای عزیزم...
دو روز دیگر قرار است برای اولین بار چند ساعت از تو دور باشم. شاید تو هنوز ندانی «سرِ کار رفتن» یعنی چه، اما من از همین حالا دلتنگت شده‌ام.
این ۹ ماه، تمام دنیای من در لبخندها، گریه‌ها، خواب‌ها و نفس‌های تو خلاصه شده بود. هر بار که شیر نمی‌خوردی، انگار تکه‌ای از جانم می‌لرزید. هر بار که لبخند می‌زدی، تمام خستگی دنیا از دلم می‌رفت. برای هر گرم وزنت خوشحال شدم، برای هر دانه روی پوستت نگران شدم، برای هر شب بی‌خوابی‌ات بیدار ماندم و با تمام وجودم یاد گرفتم که عشق، یعنی «مادر بودن».
اگر روزی این نوشته را خواندی، بدان که حتی یک لحظه دوری از تو برای من آسان نبود. من از کنارت نمی‌روم چون دلم می‌خواهد از تو دور باشم؛ می‌روم تا آینده‌ای امن‌تر و قشنگ‌تر برایت بسازم. اما مطمئن باش هیچ فاصله‌ای نمی‌تواند از عشق من به تو کم کند.
شاید از تو دور باشم، اما تمام لحظه‌های روز، فکر و دلم پیش توست. هر صدایی که شبیه خنده‌هایت باشد، هر لحظه‌ای که به یادت بیفتم، دلم برای آغوش کوچکت تنگ می‌شود. بی‌صبرانه دقیقه‌ها را می‌شمارم تا دوباره تو را در آغوش بگیرم، موهایت را ببوسم، صدای خنده‌هایت را بشنوم و دوباره بوی شیرینت تمام خستگی روزم را از بین ببرد.
آوینای من...
اگر روزی شک کردی که چقدر دوستت داشتم، کافی است بدانی قبل از آمدنت زندگی داشتم، اما بعد از آمدنت، تازه معنی زندگی را فهمیدم.
تو فقط دختر من نیستی؛ تو دلیل لبخندها، امیدها، دعاها و قوی ماندن منی.
دوستت دارم... بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
با تمام قلبم، مامان 🤍
مامان تینا👨‍👩‍👧 مامان تینا👨‍👩‍👧 ۱ سالگی
امروز میخوام برای تسکین قلب مادرانی که با دل وجون برای جگرگوشه هاشون زحمت می کشن بنویسم ،مادرانی که گاهی خسته میشن گاهی کلافه میشن و گاهی دلتنگ یک خونه آرام میشن و کلافه از اینکه کاش وقت بیشتری برای خودشون داشتن و قطعا تجربه این احساسات کاملا طبیعیه و قطعا وجود بچه روال عادی زندگی رو تغییر میده از کودکی تاااا بزرگیشون
اما خب من میخواستم از یک جنبه ی دیگه موجب کم کردن خستگی هاتون بشم شاید اولش ناراحت بشید اما بعد ته دلتون بعد شکرگزاری ،کمی از خستگیاتون کم میشه
راستش من در این چندماه که مادر شدم ،تشنه ی یک نگاه چشم تو چشم با دلبرکم هستم،مگه چی بشه گاهی اتفاقی نگاهش به نگاهم گره بخوره در حد چندثانیه،امامن برای همون 2،3ثانیه هزاربارخداروشکر میکنم و دلم براش ضعف میره
من آرزومه قلب مادر،وقتی توبغلم نیست برای بغل من اومدن بهونه بگیره،حس اینکه منو میخواد حتی برای چند لحظه ،انگار دنیا برای منه
من از خدامه انقدر شیطنت کنه که من به هیچ کارم نرسم ،من الان یه خونه تمیز یه غذای آماده یه سکوت تو خونه م دارم،اما عوضش جگرگوشم با خوردن 6 دارو در روز حال بازی کردن نداره
خدای مهربون من به من هدیه ی بزرگی داد یه دخترسالم و زیبا ،و میدونم حتما در دل همین مشکل بزرگ هم خیریتی هست،ته دلم میدونم دخترم خیلی زود با قدرت این مرحله رو طی میکنه ،باهام ارتباط چشمی میگیره ،بدنش پراز قدرت میشه ،میشینه ،راه میره،بازی می کنه،نمیذاره وقتی برای خودم داشته باشم
اینارو نگفتم که حالا اگه یک وقتا که خسته شدی احساس گناه کنی،فقط خواستم کمی دلگرمت کنم که تمام این شیطنت هابخش قشنگ بچگی کردن و بزرگ شدن و رشد کردن این فرشته هاست که شاید درکش بتونه همین وقت نداشتنا،خونه نامرتب،خواب نا منظم و....رو برات قابل تحمل تر کنه