۱۳ پاسخ

یبار منو شوهرم و خواهرزادش با شوهرش برای ۱۳ به در رفتیم بیرون مردا یکم دورتر داشتن کباب میپختن دوتا دختره اومدن جلوشون نشستن یکیشون را تو چشم شوهرم ما می‌رفتیم پیششون سرش پایین بود دور که می‌شدیم دوباره زل میزد دیدم ول کن نیست رفتم از پشت دست انداختم گردن شوهرم زل زدم تو چشماش چند دقیقه همون‌جوری موندم جمع کردن رفتن ، زمان ما حیا نبود 🥹

حالا فک کن اگه تو پیش شوهرت نبودی چی
واقعا که دیگه شورش دراومده کثافتای اشغال خیلی بی حیا شدن

حیا؟اگر حیا بود که به فکر این نبود که به یه مرد پیشنهاد بده

من تازه پسرم بدنیا اومده بود عقب مینشستم شیشه هام دودی بود اصلا دید نداشت ،توی ترافیک بودیم یه پرشیا پر دختر اومدن بغل ماشین ما هی بلند بلند به شوهرم امار میدادن، یکی میگف کی شوهر میخواد، یکی میگف این پسره به ما نگاه کرد؟واسه ما خندید؟حالا من داشتم مسخره بازی درمیاوردم شوهرم خندش گرفته بود خلاااصه طی یه عمل انتحاری بچه رو دادم بغلش😂😂 یهو کپ کردن یکیشون گف اوه اوه بچه داره و دیگه ول کردن😂

بقول اون جوکه
بازم شکر که الحمدالله وگرنه والابخدا😂

من بودم جرش میدادم🤣🤣

وااای خدااا من جات استرس گرفتم نکنه اگه تو نبودی اینم بهش رو میداد و میگف جان دختر خانم🤣🤣🤣🤣🫢

خخخخ خداروشکر اعتقادات هنوز هست

میگفتی اقاپسر چی؟ نکنه کونت میخاره؟

ای خداااا😂

شوهرت اعتماد به نفسش نرفت بالا؟؟😂😂😂

چقدر با حیا بود😂😂😂😂

😂😂 خداروشکر

سوال های مرتبط