۱۹ پاسخ

اگ‌تا حالا مشکل خاصی نداشتین خب ۱ ماه بعد ۲ سال یهویی خیلی بوده دذسته تو دل تنگ بودی ولی اونم براش سخت گذشته
سخت نگیر بنظرم زنگ بزن بهش

خب خونه بابات ببرش ختنش کن . من میخاستم گوشا دخترمو سوراخ کنم شوهرم گذاشتم خونه بابام تهران و رفت

من بعد پنج ماه رفتم دیدن خونوادم اونا هم 12ساعت ازم دورن شوهرم زنگ زد دعوا گرفت که بیا پنج روز بیشتر نمونده ازبس زنگ میزد اومدم

یک هفته بمون برگرد دوباره میری. دلش تنگ میشه حتما بدون شما سختشه. زنگ بزن بگو وقت ختنه بگیر بیام. بعدش که برگشتی با آرامش باهاش حرف بزن تا درکت کنه. ختنه هم بکن دوباره میری خونه مامانت اشکال نداره

یه چیز دیگه به نظر من که یه ماه زیاده منم سال قبل یه بحثی داشتم با شوهرم اومدم خونه مامانم دوروزه بودم زنگ می‌زدیم می‌گفت یه ماه بمون تا ببینم چی میشه ولی من گوش نکردم رفتم خونم آنقدر خوشحال شده بود که چی
جشن داشتم گرفته میشه تموم میشه می‌ره هرکی می‌ره سر خونه زندگی خودش
بعد تو میمونی اگه دلخوری پیش بیاد چی
اگه من بودم زنگ میزدم میگفتم ما بر میگردیم وقتی خواست بیاد چند روز زودتر میریم خونه مامانم هر چند با بچه کوچیک سخته شاید خودش بگه بمونین

مامان من همیشه میگه راه دور ازدواج کردی و انتخاب خودت بوده قبول کردی میگه نگی دلتنگ شدم و میخوام برم پیش مامانم اینا هاا میگه وقتی شوهر میکنی همه چیزت باید اون باشه میگه ماهمه یه روزی نیستیم میریم تنهاکسی که برات باقی میمونه و تا پیر بشی کنارته شوهرته نه بچه اس نه پدر و مادر فقد شریک زندگیته که باقی میمونه پ نزار دلخور باشه یا بینتون شکرآب

یک ماه خیلیه عزیزم حق داره همسرت
مردا دوست دارن خانومشون کنارشون باشه
مرد زن گرفته برای چی که یک ماه نباشه مامانش براش نون و آب درست کنه
بایذ درک کنی عزیزم درسته دوسال نرفتی من خودمم از خانوادم دورم اما مردا دلشون میخواد وقتی خسته از سرکار میان خانومشون کنارشون باشه
شما باید اول مطمئن میشدی که داداشت میاد یا نه بعد میرفتی
الانم زنگ بزن همسرت دلخوری رو بیشتر نکن حق داره یک ماه زیادیه میگن بیشتر از یک هفته همسرتون و تنها نزارین چه برسه به یک ماه خدایی نکرده عادت کنه به نبودنت و دیگه براش مهم نباشه بود و نبودت میخوای چیکارکنی

کلا بعضی مردا همینجورن .شاید دلش تنگ‌میشه بروز نمیده ..شوهر من یه جوریه میخواستم دیروز با مادرم اینا برم روستا مثل امروزم برگردیم .شوهرم گفت نه راه دوره گوشی درست آنتن نمیده نمیخواد بری 😐خب یه کلام نگفت نرو دلم تنگ میشه .هیچی منم نرفتم ..میتونی بری خونت بعد با خودش بیای دوباره .ما بنده خدا شوهرتو که نمی‌شناسیم. ولی شوهر من نمیزاره من جایی برم میگه همه جا باهم 🫢🫡

بگو یه ماه که اینجا بمونم همین جا ختنه کنم خانوادم هستن کمکم میکنن مواظب بچه هم هستن ببین چی میگه تا موقعی هم که داداشت بیاد خوب میشه

یه ماه زیاد نیست پس تو این مدت شوهرت نیازشو چه طوری بر طرف کنه مردا نمیتونن این مدت تحمل کنند شاید روش نشده بهت بگه
من که 2ساعت با خونه مامانم فاصله هست هر دو یا سه ماهی یه بار میرم
من تا یکم دیرتر میرم اخلاقی یه جوری میشه شوهرم میگه بیا ببرم تو باز باید بری یکم از مامانت شیر بخوری تا خوب بشی الآنم از دیروز اومدیم خونه مامانم😁
درسته مامان شدیم ولی به مامانمون هم نیاز داریم

واقعا میخوای منت کشی کنی😱در حق خودت ظلم میکنی اگه منت بکشی تا عقلش بیاد سرجاش الکی داد و بیداد نکنه..برا خودت ارزش قائل شودتا قدرتو‌بدونه

خب دلتنگتونه حالا بعضیا بلد نیستن خوب بروز بدن. بنظرم پیام بده بگو ما هم دلمون برات تنگ شده و..... فعلا شرایط اینجوری. اگه هم میتونی همون شهر ختنه کن حالا ک کمکی داری

چون زود به زود نرفتی عادت نکرده و وقتی هم میری دوس داره سرت منت بزاره.عادتش بده بگو هرماه میخوام برم.مردهارو هرجور عادت بدی همونجور بار میان.بزار اون بیاد دنبالت...

ول بدع مقصر اونه چیمیشه خب یکماهم بری بمونی هردز پلاس نیستی که خونه بابات دوسال یبار سالی یبار میری

اخرش اون میاد منت تورو میکشه میبره نرو خودش بیاد
بعد یمدتم چیزی گفت ، بگو پول میزدی ماشین کرایه میکردی میومدم سوار خر بابام نمیشدم که بیام

عزیزم بنظرم ۱ماه خیلیه واحتمالا بحث دلتنگی هم هس دیگه..اگه امکانش هس بگو بیاد دنبالت دوباره وقتی برادرت اومد باهمدیگه برین دیدنش

چقد بی ادب مامانش یادش نداده حتما
اصلا بزار خودش زنگ بزنه پیام هم نده چ معنی میده خونه باباته تو ۱سال بمون اصلا کسی نمیتونه حرفی بزنه هیچ وقت نزار بخاطر زبون نداشتن بکوبه تو سرت

دوساله نرفتی دیگه اینقدر سختش دوروز بیشتر بمونی

خب میتونی برگردی شهرتون تا مثلا ۱۵ بمونی ولی بعد برگزدی پیش پدر و مادرت ولی براش سرسنگین باش خودش بیاد منت کشی

خب موندنت چ ربطی به سربازی داداشت داره؟

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۸ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑
مامان آرمینا مامان آرمینا ۵ ماهگی
مامان هاکان مامان هاکان ۱۱ ماهگی
تجربه ختنه کردن پسرم
38روزش بود نوبت گرفتم ب روش حلقه ختنش کنه دکتر و برا پسر داداشم اون یکسالش بود که دوتاببریم براختنه جونم براتون بگم رفتم واس ختنه من که جرات نکردم بچمو ببرم پیش دکتر مامانم بردش زن داداشمم پسرشو موقع امپول بی حسی مامانم بود بعد پسرمو بردن تو اتاق ختنه دو دقیقه نشد ختنش کردن همچنین پسر داداشمو اوردیمشون تو ماشین بودیم پسر یدفعه گریش گرف همچنین بچه داداشم داداشم هول کرد ی چهار راه رو سه بار رف گف چرا من دارم دور خودم مبچرخم هول کرده بود این دوتا پیچسرام گرررریه 🤣🤣حالا نگو میخاستن جیش بکنن خلاصه تو اتوبان چنان تند میومد داداشم ک برسیم خونه شوهرمم زودتر رف ک گوسفندو اماده کنه خلاصع اومدبم خونه دکتر گف دو روز بهشون قطره استا بدیم من چند ساعت اول دادم پسرم اوکی بود همون جیش اول گریه کرد ولی پسر داداشم بزرگتر بود تا ساعت 2شب گریه میکرد ولی فرداش انگار ن انگار راه میرف روز پنجم حلقه دوتاشون افتاد
از تجربه خودم بخام بتون بگم هرچی بچه رو کوچکتر ببرین ختنه خییییلی بهتر