۳ پاسخ

۳سانت باز شدی دردای اصلی زایمان طبیعی ۶سانت بالا و وقتیه ک بچه میخاد بیاد بیرون ..

دکترتون کی بود

۳سانت باز شدی دردای اصلی زایمان طبیعی ۶سانت بالا و وقتیه ک بچه میخاد بیاد بیرون ..

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان مهدی🩵 مامان مهدی🩵 ۱۲ ماهگی
سلام مامانا خواستم از تجربه زایمانم براتون بگم
چند روزی بود درد داشتم زیر دلم کمرم پاهام و خوب نمیشد ۷ تیر رفتم بیمارستان بعد از معاینه گفت دهانه رحمت بستس و اصلا باز نشده و دردایی که داری ماه درده ، دکتر بخش اومد و به سونوهام نگاه کرد نزدیک یک ماه بود ک سونو نرفته بودم برام سونو نوشت و گفت ک همون روز حتما انجام بدم و ببرم بهش نشون بدم رفتم سونو رو انجام دادم و بردم بیمارستان دکتر گفت که رشد دور شکم بچه کمه و باید بستری شم ک فردا با آمپول فشار زایمان کنم ، ۷ تیر بستری شدم و گفتن باید بهت سونو سرویکال وصل کنیم که دهانه رحمت نرم شه ، قبل اینکه سوندو بهم وصل کنن اومدن دستگاه معاینه ک شبیه قیچیه رو گذاشتن و من با دردش مردم و زنده شدم و سوندو وصل کردن ، بعد دیگ انقد درد کشیدم نزاشتم بهم دست بزنن گفتم من میخام مرخص شم منو مرخص کنید ، بالاخره صبح شد و ب دکترم زنگ زدم گفتم تروخدا خودتو برسون من نمیتونم طبیعی زایمان کنم اونم گفت تا قبل ۱۲ قزوین باش بیمارستان مهرگان عملت میکنم ، خلاصه ب هر سختی ای بود ساعت ۹ و نیم از بیمارستان مرخص شدم و رفتیم قزوین ساعت ۱۱ و نیم رسیدیم بیمارستان و کارامو انجام دادن ساعت ۱۲ رفتم اتاق عمل و ۱۲ و رب بچم ب دنیا اومد
عسلچه🥹❤🧿 عسلچه🥹❤🧿 قصد بارداری
خانما گفتین از زیمانت بگو🫠
من۱۰هم ساعت سه شب درد گرفتم درد هام شدید نبودن مثل درد پریودی بود لک ببنی قهوی هم داشتم میترسیدم صبر کنم تا صبح بشه شب اسنپ گرفتیم من شوهرم اومدیم بیمارستان راضی رفتم اتاق مایعنه مایعنه ام کردن گفتن سه سانت باز شدیه باید بستری بشی بستریم کردن هر چند دقیقه یا هر چند ساعت میومدن مایعنم میکردن از سه سانت شدم ۵سانت تا ساعت ۱۲ظهر درد هام داشت بیشتر بیشتر مشد خودم خیلی درد داشتم امپول فشار هم زدن داخل سورم زدن بهم ساعت ۶نیم شب شد و من همچنا داشتم درد رنج میکشیدم دیگه جون نداشتم نفسم بالا نمیومد ایقد ک درد کشیدم
ساعت پنج نیم شد گفتم تورو خدا ی امپول بزنین من بمیرم دیگه تحمول درد ندارم🥲🙂
ساعت ۶نیم شد دهنه رحمم ۹سانت باز شد و من دیگه نای نداشتم ک زور بزنم گفتن دیگه فایده ندارن فوری بفرستینش اتاق عمل برا سزارین من فرستادن اتاق عمل خیلی خیلی خوشحال بودم ک فرستادنم اتاق عمل چون دیگه ن نای ن نفسی ن زوری ن قدرتی داشتم برا زیمان طبیعی 🥲
خلاص من بردن اقاق عمل عملم کردن و خداروشکر هزارن بار شکر بچه ام سی و سالم اوردن گذاشتن کنارم ❤🥹
اونجای ک داشتم درد میکشیدم واسه تمام مادر های چشم انتظار دعا کردن مادر بشن🥲
و واسه تمام باردار ها دعا کردم زیمان راحتی داشته باشن❤

اینم از داستان اقا رادوین
من دورش بگردم🫂تاریخ زیمان ۱۱/۱۰/۱۴۰۴
ساعت هفت نیم شب 🎆✨🌙
#وزنش ۳کیلو ۶۰۰🥰
#سزارین 😍
#سزارین 😍
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد