۱۵ پاسخ

عزیزم دلم بلا ب دور باشه،واقعا خیلی حس بدیه ادم نفسش میره انگار دیگه نمیتونه نفس بکشه کل دنیا یهو رو سرت خراب میشه،دعا کنیم هیچ مادری هیچوقت حتی شاهد رفتن ی خار تو پای بچشم نباشه

وای خداا رخم کرده🥺

اخی چ مظلومه عزیزم انشالله همیشه تنش سلامت باشه

الهی🥺
بلا دور باشه ازتون
واقعا آدم بلا سر خودش بیاد ولی خار به دست بچه ش نره🥲اون لحظه آدم حس می‌کنه جون از تن ش رفته...

برای دختر منم پیش اومده خیلی حس بدیه من دخترم 2 سالش بود و من فشار عصبی زیادی بهم وارد شد وقتی کلاهش در آوردم و با خون زیاد رو به رو شدم😢
میگن ناحیه پیشونی وقتی ضربه میخوره خیای خون ریزی داره کاش چسب بخیه میزدی
چون ردش اینجوری میمونه

خداروشکر بخیر گذشته صدقه بزار

الهی قشنگممم🥺

اخی عزیزم بخاطر خاطره بدت ترست چند برابر شد برات❤️ خدا حفظ کنه دخترتو برات عزیزم بلا به دور باشه از همه یچه ها 🙏🏻

عزیزم دلم صورت قشنگشو ببین
خداروشکر ک حالش خوبه بچه ها کلی بلا سرشون میاد تا بزرگ بشن

الهی عزیزم بخیر گذشته بیشتر مراقب باشین صدقه بدین ،بچه ده ها چشم میخان که دنبالشون باشه

اخی عزیزم خدا وشکر بخیر گذشت چند سالشه ؟

الهی عزیزم یدونه اشکال نداره ترمیم کننده براش بزن خوب میشه بچه ن دیگه من خودمم تو مدرسه تازه بی گناه داشتم بازی میکردم یکی دوید سمتم منو ندید محکم منو انداخت رو سنگ ریزه های کف حیاط مدرسه مقنعه سفیدم یهو قرمز شد یادم میاد مقنعه م دست بابای مدرسه بود پر خووون داشت میشستش

عزیزم ناراحت نباش خداروشکر که بخیر گذشت
من پسرم وقتی ۷،۸ ماهش بود پیشونیش شکست، ۳،۴ تا بخیه برد

ای خدااا بلا ازش دور باشه، میدونم حستو اون لحظه،خداروشکر ک بخیر گذشت عزیزم

اخ جانم عزيزم براش صدقه بزار بعلش كن ارامش بده بهش

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۵ ماهگی
بچه که بودم،توی یه خونه بودیم که آشپزخونه‌ش یه نورگیر کوچیک توی سقف داشت🏡

طبق شواهد و حرفای پدر و مادرم،آخرین بار وقتی من ۴ ساله بودم توی اون خونه بودیم ولی من یه سری خاطرات درهم و برهم از اون خونه دارم...

مثل اینکه یادمه ساعت ها زیر اون نورگیر می‌نشستم موقع آشپزی مامانم و به اون باریکه‌های نوری که از بالا رگه رگه می‌تابیدن تا پایین نگاه میکردم🌅

یه مخروط از پرتوهای نور که می‌پاشید توی خونه و من توی ذهنم فکر می‌کردم اون خداست....

به عنوان یک بچه این تصویر چنان قوی تو سرم شکل گرفته بود که شاید تا همین چند وقت پیش هم وقتی میگفتم خدا،اون بارقه‌های نور توی سرم شکل میگرفت و منی که یه بچه خیلی کوچولو بودم زیر اون سقف که زل زده به منبع روشنایی☀️

این روزها مدام بهش فکر می‌کنم،به اینکه خدای اون دختر کوچولو هنوز حواسش هست؟
برای من هنوز همونقدر روشن و بزرگ و عجیبه...
اما گاهی می‌ترسم...واقعا می‌ترسم که سرنوشتی که برام در نظر گرفته تلخ باشه...

خدای قشنگم...مراقبمون باش...🌿🥹



📸عکسی که دیروز گرفتم واقعا شبیه خدای بچگی‌هام بود...


فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
واکسن