۸ پاسخ

گلم من مشکل تورو داشتم
از نوجوونی حضورشو حس میکردم ولی میترسیدم سمتی ک مثلا صداش بیاد نگاه کنم
تو تاریکی تنها میشدم میترسیدم
17سالم شد خاستگار اومد برام قبولش کردم شب خابیدم اومد بالا سرم من فقط سایشو حس کردم یهو تکونم داد حرف میزد صداش عین جیغ و دعوای گربه ها بود یعنی من متوجه نمیشدم چی میگفت من شروع کردم جیغ زدن خانوادم اومدن تو اتاق چیزی ندیدن ولی بازوم ک گرفته بود جا دستاش کبود شده بود مامانم گفت نترس کنارت میخابم بخدا تو بغل مامانمم بودم قرانم بالا سرم تا اومدم بخابم قران بسته شد شروع کرد از پشت کمد به کمد مشت زدن مشت محکما😐من شروع کردم جیغ زدن مامانمم صدا مشتاشو میشنید چراغو روشن کردیم نبود رفتیم تو حال یه پنجره داریم پشتش حیاط پشتیه نزدیک اذان صب هممونم بیدار بودیم پشت پنجره شرو کرد جیغ و داد همه هم میشنیدن من انقد ترسیدم بیهوش شدم یه لحظه
فرداش پدرمو شوهرخالم رفتن پیش یه سیدی هرچی التماس کردن گفتن خودتم بیا نرفتم ترسیدم
یه قفل کوچیک داده بود ب بابام گفته بود کلیدشو بنداز یه جا ک آب روون باشه قفلشو نگه دار یه دعاهم داد باهاش حموم کردم بعد اون دیگه چیزی نزدیکم حس نکردم ولی هنوزم جایی تنها باشم یخ میکنم
گفته بود یه جن کافر از بچگی عاشقش بوده حتی خاک مرده هم ریخته تو خونتون

اگر میتونی برو دوش بگیر

ان شاءالله خدا به دلت آرامش بده🌷

من وقتی پی ام اس هستم بغضم نیگیره

بخدا منم 😞تنها نیستی خواهرم

منم😰🥺🥺

منم مدتیه سمت راست گلوم درد میگیره نمیدونم علتشو گاهی خوبه گاهی درد داره

چراااا

چرا گلم

سوال های مرتبط