تجربه سزارین پارت ,4,



راستی من برای درد بعد عمل رو پمپ درد حساب باز کرده بودم وقتی داشتم میرفتم داخل اتاق عمل چون دستیار دکترم همسایمون بود بهش گفتم من پمپ درد میخام ب کی بگم گفت با شیاف ام دردات کنترل میشن هم مسکن میزنن گفتم نهههه اصلا من پمپ‌درد میخام گفت بخاطر ج ن گ اینا کمبود دارن گفت فک نمیکنم داشته باشن هم بیرونم سخت شده پیدا کردنش خیلی خیلی ناراحت شدم بع‌د دیگ بعد عمل دردا اومد سراغم جوری ک نمیتونستم یه تکون ریز بخورم چون زیرشکم بشدت میگرفت انگار داشت پاره میشد :/ ضعف کرده بودم ولی گفتن ۱۲ ساعت بعد عمل باید ناشتا باشی ساعتای ۲ و ۳ اینا ک اصلا فکرشم نمیکردم ماساژ رحمی بکنن چن نفر اومدن فک کردم میخان خونریزیمو‌چک کنن یکیشون پتو رو ورداشت چند بار فشار داد وای نگم از دردش دستای طرفو گرفته بودم میگفتم ترو خدا ول کن بعد یکی دو ساعت اومدن گفتن میخایم زیرتو تمیز کنیم گفتن باسنتو بده بالا حالا مگه میشد 😐 گفتم من پامو‌ نمیتونم حرکت ریز بدم الان باسنمو‌چجوری حرکت بدم بعد همراهم ک مامانم بود صدا زدن گفتن بیاد کمک همش میگفتم نمیخاااد شوهرم بیاد بعد گفت ما چن تا زن شوهرت بیاد چجوری بلندت کنه فلان مامانم از من بدتر جیغ میزد میگفت وااای من دلشو ندارم وختی گزیه میکنه کاری کنم 🤣 هیچی دیگه دو نفری به پهلو میکردن منو پوشک زیرمو برداشتن تازه گذاشتن هم شیاف گذاشتن انگار وحشتناک درد گرفت منو وختی به پهلوم کردن چون بی حسیم رفته بود خیلی بد شد
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۳ پاسخ

منم سزارین شدم خیلی راحت بود برام اصلا درد نداشتم چون باشیاف کنترلش میکردم راحتترین وبی دردترین عملی بود که داشتم😅

عزیزم بعد عمل جای آمپول بی حسی درد نمیکنه؟؟؟کدوم شهر هستی ؟؟

به نظرم آستانه دردتون خیلی پایینه چون منم سزارین بودم دردهارو داشتم ولی شما زیادی اغراق کردی لحظه ای ک رحم وماساژ میدن کلا هربار سه ثانیه س تامیاد دردت بگیره تموم میشه

سوال های مرتبط

مامان دلین 🐣 مامان دلین 🐣 ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت ,2,



اومدم بیرون بهشون گفتم چک کنید سوندمو چون گفتم من دارم ادرار میکنم گفتن نه وصله حتما با اینکه شاشیده بودم ولی باز باورشون نمیشد هیچی دیگ سرپا همینجوری وایستادم گفت معلوم نیست دکترت کی بیاد گفت خطرناکه نمیتونی اینجوری وایسی گفتم یه چیز تیز انگار وسط پاهامه نمیتونم بشینم دیگ خدمه بزور منو برد تو یه اتاق گفت دراز بکش متوجه نمیشی با گریه دراز کشیدم چون واقعا اذیت کننده بود خیلی ترسیده بودم دکتر گفت تپش قلب دارم قرص بهم دادن قبل عمل خوردم :/ راستی انژیوکتم ک اصن دردی نداره عین یه سرم زدن سادست :/ بعد چن دیقه صدام زدن با ویلچر منو بردن بخش اتاق عمل قبلش بیرون با مامانم و شوهرم اینا خدافظی کردم باز تا دکترم اماده شه بیاد نتونستم بشینم سرپا وایستادم ولی حاصر نبودن سوندمو چک کنن دیگ ساعت ۸:۳۰ رفتم داخل اتاق عمل دکترم اومد ی سلام علیک کرد رفت بیرون دکتر بیهوشی اومد سلام احوال پرسی کرد کفت چن سالته گفتم ۱۹ گفت ای باباااا جقدر کوچیک گفت بگو اولیه لاقل 😂 فک کنم میخاست من تکون نخورم گفت اگ تکون بخوری بی حس نشس مجبورم ی امپول کلفت بیارم بزنما بعد شونه هامو گفتن بندازم پایین هم سرمو اونم عین ی امپول معمولی هیچ دردی نداره بعد چن ثانیه پاهات گزگز میکنه دیگ نمیتونی تکونش بدی پارچه رو کشیدن جلوم و دکترم شروع کرد چیزی نگذشته بود ک ساعت ۸:۴۵ نینی قشنگم دنیا اومد و صدا گریشو شنیدم اولین چیزی ک گفدم اخییشششش خدایا شکرت :))))) ❤️❤️❤️❤️
بارداری جنین زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری جنین
مامان علیسان مامان علیسان روزهای ابتدایی تولد
مامان دلین 🐣 مامان دلین 🐣 ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت ,3,



اومدن صورت نینیو چسبوندن رو صورتم ی قطره اشکمم اومد حالا احساساتی شده بودم 😂 دیگ شروع کردن بخیه زدن ، دکترم گفت مهساا دیدی نینیتو گفتم آرهههه مرسیی گفت حالا یکم چشاتو ببند ک بخیه هاتم بزنیم تموم گفتم باشهه انقدر اون خابه شیرینه با اینکه صداشونو میشنیدم اینا باز چشامو بسته بودم خیلی کیف میداد بعد دکترم گفت سرکلاژشم باز کنم تموم بعد گفت ای بابااا سوندش دراومده کههه اینجا بود ک تو دلم گفتم من میدونستم اون در اومده هااا ولی اونا گوش نمیدادن گفت سوندشم وصل کنین دیگه اومدیم تو ریکاوری ساعت پشت سرم بود ولی چون میگفتن سردرد میشی سرمو تکون نمیدادم ولی چشام دنبال نینیا بود میدیدم پارچه سبز دورشونه و ی کلاه هم رو سرشون :( بعد دیگ یکی نینیمو اورد سینمو گذاشت دهنش بچه مک میزد از بس از سردرد بعد زایمان شنیده بودم اونجام نینیمو نگاه نمیکردم در اون حد یعنی 🤣🤣 بعد گفتم چیزیم میاد از سینه هام گفت اره اغوزه بعد بچمو برد صداشونو میشنیدم ک میگفتن اونایی ک ۱ ساعت شده تو ریکاوری هستن رو ببرین بخش بعد اومدن نینیم رو گذاشتن رو پاهام باهم رفتیم بیرون از اتاق عمل مامانم مادرشوهرم شوهرم همه رفتن پیش نینیم میدیدنش میگفتن ای خدا چ نازه فلان دیگ رفتیم تو بخش بچه هنوزم لباس نداشت مامانم همراه دخترش اومد تو بخش ک لباس منو با خدمه تنم کنن مادرشوهرمم رفت لباس بپوشونه برا نوه ش بعد دیگ شکر خدا اونموقه هیچ دردی نداشتم چون بی حسی بود تو بدنم بعد ۲ ساعت ی دردای ریزی میومد سراغم مثل درد پریودی حالت ک فقط زیرشکمته :/

بارداری سزارین باردار بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان پناه👧🏻🍭🍼 مامان پناه👧🏻🍭🍼 ۱۱ ماهگی
پارت پنجم تجربه سزارین
انگار بی حسیم داشت می‌رفت کم کم داشتم درد حس میکردم همش میگفتم من درد دارم میگفتن عیب نداره😐😂 من چون همراهامو ندیده بودم رفتنی گفتم من همراهام اینجان گفتن ن 😑 اونجا با اون حالم کلی ناراحت شدم ک ببین من رفتم اومدم اینا هنوز نفهمیدن😂نگو اونجا بودن بیچاره ها از اول
اومدن سمتم ک ببرن بخش ، اینم بگم فشارم و مرتب چک میکردن چون بالا بود میترسیدن ولی بهتر شده بود ، اومدن حرکت دادن ببرن دم در نگه داشتن ی عالمه اونجا ی نفر اومد پتو رو زد کنار شروع کرد شکممو فشار داد زیاد درد نداشتم چون بی حس بودم هنوز ولی یکم داشتم و التماس میکردم ک بسه تموم ک شد گفتم تروخدا دیگ نکنین گفت نترس تموم شد ولی نگو هنوز اولش بوده😿
بردنم بیرون مامانم تا دید منو اونجوری دارم میلرزم زد زیر گریه🥺
همراهم اومدن تا بخش رفتیم جا ب جا کردن رو تخت و رفتن من دیگ بی حسیم رفته بود و دردام شروع شده بود ولی در اون حد نبود ک نشه تحمل کرد بعد کم کم هم دردم هم لرزشم تموم شد گفتم مامان من چرا یهو خوب شدم😂گف چون همزمان چندتا باهم شیاف برداشتن گفتم پس چرا من ندیدم
با اینکه فکر میکردم بی حسیم رفته ولی نرفته بود نفهمیده بودم کی برداشتن
خلاصه ک نینیو دیدم و کلی عشق کردم و حالم خوب شده بود درد نداشتم
یه چند ساعت بعد دوباره دردام شروع شده بود اما بازم زیاد نبود مث یکم شدیدتر پریودی من پمپ درد اینام نداشتم خیلی خوب بود حالم بغل دستی هام همه داشتن و حالشون مث من بود اینجوری نبود ک پمپ درد دیگ همه چیو حل کرده باشه انگار ک پمپ همون شیاف باشه اولا همچین درد بدی نداره اون یذره هم با شیاف و مسکن هایی ک میزنن حل میشه
بارداری
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان نینی🩷👧🏻 مامان نینی🩷👧🏻 ۲ ماهگی
پارت 2
تو عمرم شنیده بودم🥹🩷 نیووردن نزدیک تر از دور نشونم دادن بعدش گذاشتنش داخل یه باکس روش پارچه سبز انداختن گفتم روشو باز کنید نفسش اذیت میشه 🥹اقاعه گفت میخوای گریه اشو دربیارم بشنوی؟🤣بعد گفت نه اکسیژن هست اون تو
بعدش گفتم پمپ درد اووردم اونو وصل کنید گفتن باشه پمپ درمو وصل کردن توضیح داد استفادشو این وسطا هم چندتا سوال اینا و آدرس اینا میپرسیدن ازم در این حین داشتن بخیه میزدن بهم بعدش تختو بردن ریکاوری یه پرستاره که مسئول چک‌کردن سزارین هاست اون اومد شکممو فک کنم فشار داد من هیچی حس نداشتم گفت خیلی خوب فشار دادین شکمشو خوبه خونریزی اینا بعدش دو تا مرد گفتن 1-۲-۳ منو برداشتن گذاشتن رو یه تخت دیگه بعدش در اتاق عمل باز شد همسرم و مامانم و مادر شوهرم منتظر بودن همسرم اومد تو حالمو پرسید بوسم کرد بعد تختمو هول دادن بردن بخش
یکی از خدمه ها اومد لباس بچه رو تن کرد مامانم و همسرم و مادرشوهرم سه تاشون بهش انعام دادن یه اتاق سه تخته بود
همه جام بی حس بود پامو نمیتونسم تکون بدم دو سه ساعت بعد یکم دردم شروع شد بی حسیم داشت میرفت حس یکی از پاهام برگشت پمپو دردو میزدم همش یدونه شیاف اووردن مامانم خواست بهم بزنه نمیتونست تکونم بده شیاف خراب شد انداخت دور خودم اوورده بودم شیاف بعدش به کمک همراه تخت بغلی اون یکم تکونم داد مامانم تونست برام شیاف بزنع گفتم مامان دوتا بردار شیاف و اینم بگم استرس اینو داشتم که خجالت میکشم و فلان ولی اون لحظه این چیزا اصلا به فکرت نمباد من حتی نمی‌تونستم ببینم پاهام بازه یا باز نیست سرمو نمیخواستم بلند کنم بعد شیاف بی حسی پاهام رفت انگشامو میتونستم تکون بدم ولی پامو نمی‌تونستم جابه جا کنم درد داشتم ولی قابل تحمل بود خیلیا ناله میکردن ولی من نه ..
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۷
دیگه پرستارم یه چند ثانیه بچه رو چسبوند به صورتم و بچه رو برد تقریباً میشه گفت ساعت ۲ اینطورا وارد اتاق عمل شدم تا ساعت دو و نیم بچه به دنیا اومد و ۲:۴۵ ۳ از اتاق عمل بیرون اومدم و منو ببخش انتقال دادن و حدود یک ساعت و نیم بعد هم بچه رو آوردن ساعت ۴:۳۰ بچه را آوردن و همسرم هم بچه رو دید و یه حدود یه ساعت بعد هم رفت بعد دیگه پرستار اومد و توضیحات شیردهی و اینا رو داد و گفت که نباید سرمو تکون بدم و خیلی حرف بزنم منم خیلی سرمو تکون ندادم و فقط برای شیر دادن بچه بودش که یه مقدار سرمو جابجا می‌کردم آها راستی یادم رفت بگم توی اتاق عمل وسط عمل یه لحظه خیلی شدید حالت تهوع پیدا کردم ولی بالا نیاوردم ولی به محض اینکه بخش اومدم دوباره حالم بد شد و این بار بالا آوردم من نمی‌دونستم که باید تو اتاق عمل بگم پمپ درد می‌خوام و فکر می‌کردم باید قبلش بگم برای همین پمپ درد نگرفته بودم و بعدش که بی‌حسیم از بین رفت خیلی درد داشتم با وجود اینکه هم بهم مخدر زده بودن هم شیاف گذاشته بودن و هر چقدر می‌گفتم که مسکن بیشتری بزنید می‌گفتن نمی‌شه
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۵ ماهگی
پارت دو
یه نیم ساعت بعد دکتر اومد به پرستاره گفت من سزارینی هستم آماده ام کنن برای عمل اون روز من نفر سومی بودم که میخواست عمل کنه لباس مخصوص پوشیدمو نوار قلب بچه رو گرفتن سوند آوردن که وصل کنن دکترمم پیشم بودم دو بار زد تا درست شد درد زیادی نداشت حسش خیلی بد بود 🙄 من و دکتر رفتیم تو بخشی که عمل انجام می‌شد نشستم تا اتاق عمل و تمیز کنن داشتم از استرس میمردم تو اتاق ریکاوری هم به مرده داشت داد میزد من بیشتر می ترسیدم ، بزنم اتاق عمل نشستم رو تخت سرم هارو وصل کردن اونا وسایلو آماده میکردن منم با استرس نگاشون میکردم دکتر بیهوشی اومد گفت پاهاتو دراز کن بچسبون به هم چون تو هم بچسبون به گردنت کمرت هم اصلا تکون نده دو تا پرستار هم شونه هامو گرفته بودن من فقط چشمامو محکم بسته بودم صدامم در نمیشد دو بار سوزنو زد بعد هم موادو وارد کرد اونم درد خاصی نداشت حس اینکه یه چیزی داره میره تو کمر اذیت میکرد بعد فورا خوابوندنم دستامم کنارم بود گفتن اصلا تکون نده پرده کشیدن جلوم ولی من هنوز می‌تونستم پاهامو تکون بدم گفتم وای من هنوز بی‌حس نیستم ببینین پاهامو تکون میدم دکتر بیهوشی گفت سوند رو حس می‌کنی گفتم نه گفت پاهات داغ شدن گفتم آره دیدم دکتر انگار داره شکممو نیشگون میگیره گفتم من حس میکنم تا اینو بگم تیغو کشید شکمو داره کرد دکتر بیهوشی گفت اصلا نترس فقط درد نداری وگرنه حس می‌کنی راست هم می‌گفت تمام مدت عمدا من همه چی رو حس میکردم وقتی دست میکرد تو شکمم نفسم می‌گرفت با اینکه از شب قبل هیچی نخورده بودم از صبح هم آب نخورده بودم ولی حین عمل چهار بار بالا آوردم دو بار هم تو ریکاوری