۴۶ پاسخ

کمتر کسی درک میکنه حرفتو‌🥲


چون تا اینجا میای درد دل کنی میگن ناشکر نباش 🙃🥲🥲🥲

این حال تو رو من بعد از ازدواجم که یه جورایی مجبور شدم خونه دار بشم داشتم ... همیشه شاگرد اول بودم بهترین درس رو خوندم بلافاصله رفتم سرکار و یه کار خوب با درآمد عالی داشتم ولی بنا به دلایلی بعد از ازدواجم ترجیح دادم خونه بمونم که بزرگترین اشتباهم بود بعد از اون به مدت ۶ سال خونه نشین شدم و به خاطر شرایط کاری همسرم دیگه نتونستم شاغل بشم و همیشه به این فکر میکردم که چقدر حیف شدم و افسرده و گوشه گیر شدم ولی الان بعد از به دنیا اومدن دخترم دارم دوباره روحیه امو به دست میارم به این فکر میکنم که من همیشه بهترین خودم بودم چه تو دوران تحصیل چه زمان شاغل بودن و حتی همون زمان خانه داری و همسر بودن و الان هم فقط میخوام برای دخترم بهترین مادری رو کنم و دیگه حسرت گذشته رو نخورم ...قرار نیست زندگی مطابق آرزوهای زمان نوجوونیمون پیش بره
قراره در هر زمان و هر جایگاهی هستیم تلاش کنیم که بهترین خودمون باشیم و از خودمون راضی باشیم و فقط در زمان حال زندگی کنیم نه افسوس گذشته رو بخوریم نه نگران آینده باشیم 😊

حسِ بچه دار شدن برای بعضیا یه جور متوقف شدن زندگیه.‌ حس میکنن همه چیز دیگه تموم شده و نمیشه با وجود بچه کاری کرد پس باید بی خیال زندگی خودمون بشیم و انگار همه ازش توقع دارن فقط بچه و خواسته هاش مهم باشن.
مخصوصا برای مامانایی که خیلی فعال و اجتماعی و... بودن این موضوع سخت تره ولی درواقع این یه حس موقتی میتونه باشه درصورتیکه بپذیریم که قدم تو راهی گذاشتیم که خیلی متفاوت از زندگی قبل از بچه دار شدنمون هست. یک مسیر دو نفره مادر و فرزندی که باید به خواسته های هر دو طرف فضا داده بشه و برآورده بشن. اونوقت بچه دار شدن برامون زیبا میشه ❤

یه برگه بردار
بنویس
شده صدبار شده تکراری
برنامه هاتو بنویس
ببین چیزی هست که یکی دوسال اینده شروع کنی و نتونی؟
اگه دانشگاهه بازهم میتونیم. اما درکنار مادر بودن قطعا مسیرمون متفاوته و صد البته پرمعنا تر. حتی برای بچمونم مفیده بچمونم تلاشامونو میبینه و تصاویر تو ذهنش میمونه و همونجور ک ما تلاش کردیم درس خوندیم از تلاشای ما یاد میگیره
تفریح ؟
ما مامانا تاحدی ازاین لحاظ شبیهیم یکی سختشه ترجیح میده تا ی مدتی خونه باشه و درحد چیزای ضروری بیرون بره
یکی برنامه میچینه یبار درهفته
یکی هم کلا حمایت داره و. بیرونشو میره
اما بازهم این شرایط. بعد ی مدتی بهتر میشه
دست تنهاییم اما بچه ها تا همیشه بچه نمیمونن
بزرگ میشن عاقلتر میشن پرمهارت تر میشن از پس کاراشون برمیان
و تا حدی. از این لحاظ ازادتر میشیم
به لبخنداشون ب موفقیتایی ک قراره کسب کنن و افتخار کنی مادر همچین بچه هایی هستی
فکر کن

و به عنوان‌یه خانم شاغل بهت میگم من سر پسر اولم کلی جنگیدم کلی تلاش کردم ک ب کارم برسم و‌به اهدافم برسم اما بعد اون همه سال الان‌مارم‌رو ول کرذم و چسبیدم به بارداریم چرا چون الان غهمیدم من مادری برا بچه اولم نکردم و بزرگ شدنش ندیدم چون همش چشمم کارم میدید

ناشکر نباش خدا بهترین هدیشو بهت داده
صبر داشته باش فوقش یکم دیر تر ب هدفت میرسی
به اونجایی فک کن ک به همه هدفات برسی بعد اون موقع چشمت به هدیه خدا باشه و خدا تورو لایغ ندونه ناشکر نباش

عزیزم این حالت طبیعیه بخاطر تغییر هورموناس نگران نباش
یکم کوچولوت بزرگ بشه
با یه برنانه ریزی دقیق به هرچی که میخوای میرسی عزیزم

یکم ک بزرگتر شدن میفهمی چقد خوبه داشتنشون الان سختته میدونم و بچه ی ناخواسته سختتر ولی به زمان اجازه بده این مشکلو برات حل کنه❤️🫂

من تازه ۲۰ سالمه با دو تا بچه🥲🥲

چه نی نی قشنگی خدا خفظش کنه عزیزم
اینحوری فکر نکن اصلا یکم بچه هات بزرگ شدن میزاری پیش کسی میری به هدفت میرسی

این حال تو رو من بعد از ازدواجم که یه جورایی مجبور شدم خونه دار بشم داشتم ... همیشه شاگرد اول بودم بهترین درس رو خوندم بلافاصله رفتم سرکار و یه کار خوب با درآمد عالی داشتم ولی بنا به دلایلی بعد از ازدواجم ترجیح دادم خونه بمونم که بزرگترین اشتباهم بود بعد از اون به مدت ۶ سال خونه نشین شدم و به خاطر شرایط کاری همسرم دیگه نتونستم شاغل بشم و همیشه به این فکر میکردم که چقدر حیف شدم و افسرده و گوشه گیر شدم ولی الان بعد از به دنیا اومدن دخترم دارم دوباره روحیه امو به دست میارم به این فکر میکنم که من همیشه بهترین خودم بودم چه تو دوران تحصیل چه زمان شاغل بودن و حتی همون زمان خانه داری و همسر بودن و الان هم فقط میخوام برای دخترم بهترین مادری رو کنم و دیگه حسرت گذشته رو نخورم ...قرار نیست زندگی مطابق آرزوهای زمان نوجوونیمون پیش بره
قراره در هر زمان و هر جایگاهی هستیم تلاش کنیم که بهترین خودمون باشیم و از خودمون راضی باشیم و فقط در زمان حال زندگی کنیم نه افسوس گذشته رو بخوریم نه نگران آینده باشیم 😊

قدم نورسیده مباررررک❤🤩

وای خداااااا عزیز دلم چه نی نی ناز و خوشگلی انشالله همیشه سالم و سلامت باشه زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه خدا حفظش کنه واست وای خیلی گوگوله مهرش به دلم نشسته شدید 😍😍😍😍😍🥰🥰😍😍❤️❤️❤️🥰🥰🥰🥺🥺😘😘🤩🤩🤩

ماشالا چه چیزی بهتر از مادر دوتا عروسک هستی.....
ایشالا بزرگ میشن سنی نداری میری دنبال عشق و حالت

خوش قدم وسعادت مند باشه چشمت روشن پر. روزی باشه

من که دیگه به اروزو های خودم فکر نمیکنم هر چی توان دارم برا بچه هام می‌ره نمی دونم می خوان تلاش کنم بچه هام به هر چی می خوان برسن مثل من حسرت به دل نمونن

عزیزم خیلی مواظب خودت و روحیت باش ♥️ این روزا افسردگی پس از زایمان خیلی طبیعیه برات و فکر و خیال‌های این چنین هم زیاد...

چالش بزرگیو دارین وهرچقدرم بگم درکتون میکنم قطعا چون جای شما نیستم درکی از مشکلات و چالش های تو مسیرتون ندارم میدونم شرایط از قبل براتون سخت تره ولی خودتو اصلا از یاد نبر چون پسرهای گلت به ی مادر قووی که به خودش اهمیت میده و واسه خودش هدف داره نیاز دارن ونیاز نیست کامل باشی همین که براشون مادر باشی کافیه موفق و سلامت باشین💕🌸

عزيزم چرا ببوسي هدفات رو بزاري كنار؟ براي همه چيز برنامه ريزي كن بيار رو كاغذ برنامه هاتو. همش منظم جلو ميره. فقط بزار اين علاىم افسردگي هست منم داشتم. بهتر كه شدي بسم اله بگو و بلند شو. ما اينحا همه مادريم و همه ارزوها و اهداف براي خودمون داريم. نگران هيچ چيزي نباش اصلا

عزیزم ، باه مسرت و خانوادت صحبت کن هوات رو بیشتر داشته باشن، به نظرم داری افسردگی می گیری، منم تا چند وقت قبل دقیقا همین حرفا رو می زدم، الان بهترم خدا رو شکر

میدونم سخته گلم ولی میتونی برنامه ریزی کنی که تایم هایی بچه هات خوابیدن کارات تموم شده یه نیم ساعت به برنامه های خودت برسی البته می‌دونم خیلی سخته با وجود دوتا بچه و کارای خونه ولی عجله نکن بذار این بچت یکم جون بگیره الان بدنت اولویت داره

عزیزم نمیدونم هدف و آرزوهات چیه ، ولی تو ۲۵ سالته میگی به هدفم نرسیدم من تو ۳۵ سالگی اولین بارداریمه مجبور شدم به هرچی که رسیدمو ول کنم، شغلی که اون همه براش زحمت کشیده بودم ، درآمدی که بهش عادت کرده بودم، حتی هیکلی که اون همه تو باشگاه براش زحمت کشیده بودم، کلا زن بودن خیلی سخت و ناعادلانه اس، ولی خوب ادم همیشه فکر میکنه اون یکی مسیری که توش نیست بهتره، درصورتی که هر انتخابی تو زندگی میکنه یه چیزایی بدست میاری یچیزایی رو از دست میدی

خیلی تحمل این چیزا سخته اما. راهی هست ب نظرت ک جلوش گرفته شه؟باس از این مسیر گذر کنیم این هم قسمتی از رشد و قوی شدنه
چالش داره. و هردوره ای از زندگی با ی چالشایی درگیریم اگ سر هرکدومشون خودمونو انقدرررر اذیت کنیم هیچی ازمون باقی نمیمونه

پوستم قبل بارداری. کرم ضدجوش و چیز میز میزدم. ولی باردارشدم مجاز نبودم و صورتم پر جوش و جای جوش شدو خیلیا ک البته جزو بیشعورا و سواستفاده کننده ها بودن شروع کردن ب مسخره کردن و ب رو اوردن اینا جز ازار دادن هدفی ندارن. هدفشون همینه وگرنه. اینا موقتیه
لیزرم. دو جلسه مونده بود ک برم شارژ
کلی هزینه اون هم. نصفه نیمه موند پاهام الان بابت ژیلت نامرتبه و دیگ صاف نیست جوشای اصلاح و...
عرقم هیچچچچ وقت بو نمیداد اصلا ادمی نبودم ک هی عرق کنم ب شدت سرمایی معروف ب ننه سرما
توبارداری ب جایی رسیدم ک همی الان حموم برم برگردم زیر بغلم شروع میکنه ب بو گرفتن. بدنم عرق میکنه. خیس عرق میشم لباسام بو عرق میگیرن

حتی ادمی بودم که موهام تا. رون پاهام بود چند هفته ب زایمانم الان تا زیر گوشم کوتاه کوتاهه انقدرررر ناراحتی کردم انقدرررر غصه خوردم
ولی که چی؟
موی بلندی ک الان نتونم ب کارای خودمو بچم برسم ب چه کارم میاد این همه بلندیش قراره مدال بدن بهم؟خیلی قشنگ بود حتی خیلی بهم میومد خیلی براش زحمت کشیدم
اما الان موهام کوتاهه سالمتره. حموم رفتن راحتتره قرار نیست تو تابستون. با عرق بچسبه ب پشتم
یا لای انگشتای بچم بپیچه
بعد ی مدتی بلند میشه الان موقتی کوتاهه پس از همین موقتیشم باس استفاده کنم
ناخنام همیشه بلند و طبیعی
الان نزدیک زایمانم کوتاهشون کردم
همیشه ارایش و مام و... الان تو بارداری ازاولش مام نزدم تا الان موقتیه ولی ارایشو دارم گرچه شرایطایی پیش اومد ارایش نکردم و نامرتب بودم و بیحال
لباس نتونستم برم بگردم بخرم. شش ماه اول. دانشگاه بودم بعد استراحت مطلق حتی نتونستم برم بگردم. براش سیسمونی بگیرم. سفارش دادم از دیجی کالا و یبارم با کمک داداشم و مادرم موقع جنگ ک شهرستان بودم چندتا چیز گرفتم ک همونم داداشم با صندلی چرخدار منو اینور اونور میبرد. فقط ی سیسمونی رفتیم. حتی لباس کافی هم نگزفتم برای بچم

داری افسردگی میگیری ببین بچه ام شیرمیدی حتما برو روانشناس دارو بگیر

حست قابل درکه و تنها نیستی
منم هرروز دلم میخواست یکی بغلم کنه این حرفارو بزنه حتی باوجود اینک میدونستم فقط دلم میخواست یکی بگ اروم باش لذت ببر از اینک وجودت انقدررررر باارزشه که باعث ساختن زندگی یه موجود کوچولو موچولو میشه از خون و از رحممون از تک تک سلولای بدنمون

عزیزدلم این حس ها طبیعیه، هر سنی باشی هر جایگاهی داشته باشی میاد سراغت. من بعد از کلی سفر و طبیعت گردی و کار و بار تو سن ۳۷سالگی ازدواج کردم و قصد بچه دار شدن تو سن ۴۲-۳ داشتم ولی برنامه زندگیمون طوری شد که صحبتش بود زودتر بچه دار شیم و با یک بار اقدام من باردار شدم و هنوز آمادگی پذیرشش رو نداشتم. هفته های پایینتر بهم ریختم میگفتم وای تا کی من نمیتونم بدوام، پله بالا پایین کنم کوه برم.... بعضی وقتا گریه من می‌گرفت. همسرم دو سال هی مدام می‌گفت از کارت بیا بیرون خیلی درگیرند کرده و من هی تایم می‌خریدم 😁 تا دیگه به خاطر نی نی و هماتوم تو ماه ۲بارداری استعفا دادم و خیلی پذیرشش سخت بود برام. ولی الان حالم خیلی خوبه در کنار دخترم برای خودم برنامه ریزی میکنم که از آب و گل در بیاد و هدف هامو دنبال کنم. این حس ها خوشبختانه گذراست.
من الان تو چهل سالگی کلی آرزو و هدف دارم که بیشتر از همیشه آماده ام براشون. این بچه دار شدن خیلی ادمو میسازه، صبر رو زیاد میکنه، مسئولیت پذیری رو می‌بره بالا، پیگیر بودن و هزار تا چیز دیگه
امیدوارم به زودی زود بیای از حال خوبت و هدف های قشنگت کنار گل پسران و همسر عزیزت بگی

حست قابل درکه بیشتر بخاطر کلی مسئولیت و فشاراییه که تک و تنها رومونه و ازاینور اوج پیشرفت بودیم منم ازاینکه دوترم دانشگاهم مونده بود و. داشتم هفت ترمه تموم میکردم ازاینور خیلییییی فعالیت داشتم اصلا خونه بند نبودم کلی کلاس و اینور اونور و تفریح و کوهنوردی و تجربه محیط کاری و ولی الان باردارم بچم دنیا بیاد دست تنهام
دوترمم میشه سه چهارترم
معلوم نیست کی بتونم مثل قبل کلاس برم کلی چیز میز بود ک میخواستم تجربه کنم اما فعلا باید یکم ذهنمو مرتب کنم و الویت بندی خیلی حسای بدی میگیرم ازخودم ناراحتم ک این همه تلاشام حیف شدن
اما همه چی درس و کار نیست اینکه من بتونم از وجود کسی که نسخه خودمه تو تیم خودمه لذت ببرم و هرچیزی سرتایمش ازاین ب بعد پیش ببرم لذت از وجود بچم
بعد درس به تعویق افتاد اماتموم شدن و پایانش نیست منم نمیدونم کی اون زمان برسه مثل قبل راحت کلاسامو برم
من میتونم مادری باشم ک الان مادری میکنه و آگاهه به مسائل نی نی
و سعی تو اموزش و یادگیری داره
و بعد دانشجویی باشم که اروم اروم مسیرپیشرفتو طی میکنه
ناراحتیا هم بیشتر برای اینه که زحمت کشیدیم و ازاینور چندتا ادم احمق فرصت طلب بهمون فشارمیارن و نمیزارن از این مسیر مادری لذت ببریم
الان که چندروز دیگه به زایمانمه خیلی ناراحتم ک تو بارداریم چقدر استرس و گریه کردم چقدر غصه خوردم. چقدر بچمو سر این چیزا اذیت کردم
اما. ما کامل نیستیم باید تلاش کنیم الویت بندی کنیم و از مسیری ک داریم لذت ببریم قرار نیست همه زندگیا شبیه هم باشه ما زندگی و مسیر و نحوه پیشرفت خودمونو داریم مهم اینه ک هرکدوممون داریم تلاش میکنیم برای بهتر شدن.

منم از اینکه کارمو ول کردم احساس کمبود و بی‌ارزشی میکنم. بعضی وقتا با خودم میگم انگار شدم یه آدم بی‌مصرف درصورتی که این مادر شدن خیییلیییی مسئولیت سنگینیه. نمیدونم با حسم چکار کنم

میدونی نمیخوام بگگم درکت نمیکنم یا حق با تو نیست اما از روی تجربه شخصی خودم میگم.من ۳۹ سالمه و الان بچه اول رو باردارم.۳۴ سالگی هم ازدواج کردم.عقیده من این بود تا زمانی که به اهدافم نرسیدم ازدواج نکنم و همینطورم شد..اول درس خوندم،دکترا گرفتم،استاد دانشگاه ایرانی و خارجی شدم،یمدت خارج از کشور زندگی و کار کردم،از لحاظ موقعیت شغلی و اجتماعی بشدت خودمو بالا کشیدم.اسممو بزنی گوگل یسری اطلاعاتم میاد.پول درآوردم.وقتی دیدم خب هر کاری دوسداشتم انجام دادم ازدواج کردم.
همیشه تو دانشگاه به دانشجوهام میگفتم سعی کنید قبل ازدواج به خواسته ها و اهدافتون برسید چون واقعا بعدش سخت میشه اماااااا غیرممکن نمیشه.
الانم واقعا غیر ممکن نیست فقط باید یه مدیریت زمان دقیق داشته باشی و چه بسا مجبوری چندین کار رو همزمان انجام بدی.
به هر حال برات آرزوی موفقیت میکنم عزیزم♥️

عزیزم اوم خودش بخواد ب هدف ارزوهاش میرسه سن پایین همیشه این فکر هارو داره منم همسن شما بودم ۲ تا بچه داشتم و اینک میگفتم من دیگ هیچکاری نمیتونم بکنم ولی خودم خواستم دنبال خیلی از ارزوهام رفتم اللن شدن خاطره برام و الان بچه سوم دارم که گذاشتم یکم از اب گل دربیاد برم دنبال هدف هام

بچه داری همینه ادم اولاش افسرده میشه چندماه اول سخته بخاطرهمین
بچه که بزرگ ترمیشه حست بهترمیشه حس میکنی ازاد شدی

حتما تراپی برو شاید افسردگی بعد زایمان هم اومده باشه سراغت

زمان بده ب شرایطتت🙂


میدونم خیلی سخته 🥲🥲

ولی درست میشه 😊


تو قوی تر از این حرفایی🙃😍

و اینو بدون خیلی زن هستن که نمیتونن مادر بشن و ارزوشون که جای تو باشن🥲
و خدااین نعمت بدون دریغ به تو‌داده

اگه برگردم عقب اصلا کار نمیکنم و با پسرم ملی خوش میگذرونم
البته الانم دیر نشده یه مادر جوونم که با دوتا پسرام انشاالله کلی خوش میگذرونم🥰

ای جانم 😍

اسمش چیه این موچی خوشمزه 😍🤪🤪

اینجوری فکر نکن تو‌یه مادر جون و‌پر انرژی هستی که قرار کلی با پسرات خوش بگذرونی
و یکم ک بزرگ تر شدن میتونی روی اهدافت تمرکز کنی و دنبالشون‌کنی

عزیزم همینکه با این سنت ماشالا دوتا بچه داری خداروشکر کن تو همین الانش موفقی
بیشتر از این بخوای ب این چیزا فکر کنی دچار افسردگی بعد زایمان میشی ک تا میتونی ازش دوری کن ک خیلی شنیدم راجبش
شرایط الانت رو بپذیر و بدون هیچوقت اگه خدا چیزی رو نخواد اتفاق نمیفته

شکر خدا کن

قبل بارداری باید به این چیزاش فکر میکردی عزیزم

سلام عزیزم اصلا اینجوری فکر نکن
ب چیزای خوب فکر کن وقتی ذهنت مثبت بشه همه چی خدا برات بهترینها رو رقم می‌زند
درکنار بچه های گلت ب آرزوهای خودت می‌رسی
هیچ وقت برا رسیدن ب آرزوها دور نیست
کافیه بخواهی
من ب برکت وجود دخترم خدا اونقدر بهم لطف داشت‌ک به چندتا ارزوهام رسیدم
از خدا همیشه بخواه زیاد بخواه

دقیقا عین من

همچی درست میشه زمان میبره

منم همینطور

سوال های مرتبط