۱۳ پاسخ

دقیقا منم خیلی ب این موضوع فکر میکنم

منو همسرمم عین دو تا دوست فقط در حال عشق و حال بودیم از بچه دار شدن میترسیدیم دوست داشتیما ولی از مسئولیت هاش فرار میکردیم😂میگفتیم ما نمیتونیم ما ادم بیرون رفتن و گردش اینایم نمیتونیم پا بند بچه باشیم ولی وقتی فهمیدیم تو دلی داریم دنیامون عوض شد حس و حال عجیبی بود واقعا هنوزم گاهی فکر میکنم وقتی بدنیا بیاد میتونم از پس مسئولیت هاش بر بیام یا اینکه اون صمیمت بین منو و‌همسرم باقی میمونه یا اینقد خسته و شب زنده دار میشیم که دیگه برای دوتایی بودن حال نداشته باشیم و ترجیح میدیم فقط بخوابیم😂اینا ترسه برام ولی بازم خدارو هزاران بار شکر میکنم که منو لایق مادر بودن دونست و ان شاءالله صحیح و سالم بچمون رو‌ بغلمون بگیریم و یه زندگی شاد و عاشقانه رو پیش رو داشته باشیم😍

منم فک میکردم بچه داشتم خیلی فاصله داره لاهام و نگاه میکنم چقدر زود گذشت و من ۳۵ ساله شدم در حالب که هنوز حس میکنم ۲۰ سالمم نیست
ولی به خودم من مجردی خوب زندگی کردم ازدواجم‌خول بود رابطم خوب بود و همه اینارو تجربه کردم اینم یه مرحله ست که تجربه کردنش و ترجیح میدم چون هر کدوم ازین مراحل زندگی قرار از ما یه ادم جدید بسازه🥹

استرس گرفتم بهش فکرنکرده بودم

این حسا طبیعیه ممکنه تو ذهن هرکسی بیاد عزیزم نگران نباش با وجود بچه زندگی شیرین تر میشه..سختیای خودشو داره ولی زندگیت عوض میشه جوره دیگه کنارهم شادوخوشحالین

وای دقیقا منم خیلی به این موضوع فکر میکنم
من زندگی دوتاییمونو وآرامشی که تو رابطه داشتیم رو خیلی دوست داشتم البته که از بعد بارداری توجه همسرم و محبتش خیلی بیشترم شده ولی میترسم بعد بدنیا اومدن بچه چالش داشته باشیم که صد درصد خواهیم داشت ولی کاش یکی یاد بده چجوری از پس چالشا بربیام
مثلا شب بیداری و مسولیت و...👀
ولی با همه اینا نیومده عاشق تو دلیم شدم و هر روز بخاطر وجودش شکر میکنم👼

منم فقط سرکار بودم یا با رفیقام بیرون و چرت و پرت گفتن یا با همسرم شبا قلیون کشیدن و فیلم دیدن
ولی دلم میخواست از خودمون یه بچه داشته باشیم حسرت تو دلم بود که خدا کمک کرد و بهمون یه فرشته داد

منم مثل شمام🥲هم خوشحالم هم یه حسی دارم...

بستگی داره بچه ات آروم و حرف گوش کن باشه یا مثل پسر من حرف حرف خودش باشه و با بزرگ تر شدنش مشکلات رو زیاد کنه .

منم دقیقا حال و هوای شما رو دارم 🥺
اصلا تو فکر بچه دار شدن نبودم ، از همون اول ازدواج جفتمون با این مساله موافق بودیم که فقط برای هم وقت بزاریم و دونفره به زندگیمون ادامه بدیم . اما زندگی طوری پیش رفت که غربت منو اذیت کرد و تصمیم به بچه دار شدن گرفتیم 🥲 همسرم نه موافق بود و نه مخالف . میگفت اگه فکر میکنی با وجود بچه بهتر میتونی شهر غریب طاقت بیاری عیب نداره بیاریم . خلاصه که من باردار شدم با وجود اینکه هنوز از تصمیم مطمعن نبودم ، ولی یه حسی بهم میگفت بودنش بهتر از نبودنشه .هنوزم نتونستم صد در صد از تصمیم مطمعن باشم اما من تو این راه قرار گرفتم دیگه و باید همه تلاشمو بکنم که همه چی کنار هم خوب پیش بره 🫠

منم خیلی نگرانم نمیدونم مثل قبل پیش میره زندگی مشترک یا نه

اره میتونی شاد زندگی درسته باامدن نینی دغدغه هابیشترمیشه ولی نینی وقتی میاد یه حال وهوای دیگه یی به زندگی میده باخودش برکت میاره شادی میاره

بچه شیرینیه زندگیه ❤

سوال های مرتبط