خیلیا از دیروز که بهم درخواست دوستی دادن تو پروفایلشون نوشته بود قصد بارداری چندتا مطلب نوشته بودم زیر کامنتا حس کردم از اون طریق پیدام کردن الان می‌خوام این پست رو بذارم مخصوص مامانای آینده
خب من از دبیرستان تخمدانم پلی کیست بود کیست‌های آبکی کوچیک کوچیک داشتم که با دارو رفع میشدن یک ماهه
تا ۲۴سالم بود عقد کردم و دوران نامزدی داشتم ورزش میکردم درد خیلی شدیدی رو قسمت تخمدان اینام حس کردم فرداش که رفتم سونوگرافی گفتن کیست چهل میل داری که داخلش آب نیست شوهر خواهرم دکتر اورولوژئه با دکتر رادیولوژی حرف زده بود که ممکنه سرطانی باشه و منم از دنیا بی خبر فرستادنم ام آر ای با تزریق
کلی گریه کردم اما خداروشکر سرطانی نبود ولی ما تخمدانمو گرفته بود و محتویات داخلش خون غلیظ بود سه چهارتا دکتر زنان زایمان رفتم گفتن استراحت کن یکم نشت داشته و نگران نباش با دارو هم سخت نمیره
حتی دکتر رادیولوژی می‌گفت بذار باردار شی سریع و درش میاری با بچه اما من گوش ندادم سه سال هم اقدام نکردم برای بارداری چون ملی کار نکرده داشتم مثلا یکم خودمون و جمع و جور کردیم از لحاظ مالی کلی سفر رفتیم و...
کولیک رفلاکس گهواره

۱ پاسخ

خب 🤔🤔

سوال های مرتبط

مامان پارمیس و پاشا مامان پارمیس و پاشا ۱۶ ماهگی
یادمه پارسال این موقع چقد ناراحت بودم سونو بهم گفتن توی سر پسرم سه تا کیسته و تیغه بینی کوتاه برای آزمایش سلفری هم خیلی دور بود و من رو با سرکلاژ چقد فرستادن این دکتر اون دکتر اکو قلب و دکتر طب مادر و جنین و سونو و من هر شب کارم گریه بود
گفتن سه تا کیست زیاده دماغش هم هست میشه دو فاکتور
من با کلی تحقیق رفتم دوباره جای دیگه سونو یه بار انامولی دادم
دکتر آخری گفت تیغه بینی بچت خوبه بینیش کوچیکه کلا ولی کیست ها ۳تا با سایز بزرگ هست
و من روز شبم یکی بود چقد سخت بود بارداریم هر هفته سونو میدادم روزام با استرس بود دکترم عوض کردم چون به شدت بهم استرس وارد میکرد
دکتر جدیدم گف کاری از دستت بر نمیاد باید زایمان کنی یا بچت سالمه یا نه و من موندم یه دنیا غم نمیدونستم به بچه سالم قراره دنیا بیارم یا بچه ای که قراره زجر بکشم
مدام همسرم دلداریم میداد که چه بچه سالم باشه یا نه من بچم رو با تمام وجود دوست دارم و منی که نمی‌خواستم بپذیرم این اتفاق ها رو آزمایش غربالگری و کاملا خوب بود تا ۳۱هفته که رفتم سونو و گفت هنوز کیست ها هستن و من مدام درد و انقباض داشتم و ۳۳هفته زایمان کردم بچم دستگاه بود با هزار استرس رفتم آن آی سیو که ببینم بچم در چه حالیه وقتی دکتر گف خانم بچت سالمه و اصلا یدونه کیستم ندارن تو سرش و از سالم هم سالم تره دنیا رو بهم دادن
چقدر نذر نمک دادم و به بقیه کمک کردم
و اگر باردار بشم هیچوقت دیگه انامولی نمیرم
خدا رو هزار بار شکر بابت وجود بچه هام
اینو نوشتم تا تجربه شه برا بقیه
مامان هانیس مامان هانیس ۱۱ ماهگی
قسمت دو
البته اینم بگم بیشتر شوهرم مخالف بچه بود همون روز اول گفت بعد پنج سال اسم بچه رو میاری اما من بعد سه سال کم کم قانعش کردم
از سفر مشهد برگشتیم و شروع کردیم اقدام تا شش ماه خبری نبود رفتم دکتر سونوگرافی نوشت دکتر گفت خیلی تخمدانت ضعیفه روز چند بعد پریودیته منم گفتم ۱۶درحالی که ۲۸بود دو روز بعدش پریود شدم
رفتم کرمانشاه پیش دکتر نانکلی که خیلی مشهوره گفت برو سونوی واژینال و توضیح داد که چجور روزای پریودیم رو حساب کنم روز ۱۲رفتم تخمدان چپی ام فولیکولش خوب بود۱۶اینا گفت برو همین امشب اقدام کن باید بشه اومدم و نشد😂
باز ماه بعد رفتم پیشش سری کامل آزمایش برام نوشت با سونو اینا حدود پنج تومن هزینه شد خیلی زیاد بود دو سال پیش
اما خداروشکر همه چیم عالیم بود
البته اینم بگم بعد شش ماه که باردار نشدم تا زمانی که رفتم این آزمایش ها رو بدم اصلاح سبک کردم
زود می‌خوابیدم زود بیدار میشدم عسل و بادام پوست کنده می‌خوردم جوانه گندم قاطی سالاد میکردم هرروز می‌خوردم
و روغن سیاهدانه خریده بودم میزدم جاهایی که غدد لنفاوی داشت زیر بغل کشاله ران و زیر گردن
بعد دوماه از این اصلاح سبک آزمایش ها رو دادم گفتن عالیه همه چیت ذخیره تخمدان و ...
دکتر نانکلی که جواب رو دید گفت باید آزمایش اسپرم بنویسیم برای شوهرت باید بره دکتر اورولوژی
حالا دکتر اورولوژم شوهر خواهرم بود😂
آزمایش رو نوشت رفتم کرمانشاه بدیم که آزمایش رو بده
بماند با چه دردسری نمونه رو برد.....
کولیک رفلاکس گهواره
مامان پارسا مامان پارسا ۹ ماهگی
داستان زایمان پارت ۱
من و همسرم تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم که اینجا فقط یه بیمارستان دولتی داره
۶ سال از ازدواج مون می‌گذشت که تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم سن مون هم دیگه کم نبود من ۳۰ سالم بود و همسرم ۳۵
با سومین اقدام پریود من عقب افتاد وقتی بی بی چک زدم با اینکه دو روز از موعدم میگذشت سریع دوتا خط پررنگ افتاد باورم نمیشد خنده و گریه قاطی شده بود دو روز بعد رفتم آزمایش و بتا خیلی بالا بود میگفتن ممکنه دو قلو باشه یا خدایی نکرده مشکلی باشه خلاصه اولین سونو رو ۶ هفته رفتم اما فقط ساک و کیسه زرده بود و گفتن جنین نیس دو هفته بعد بیا دفعه دوم که رفتم هم جنین تشکیل شده بود هم قلبش میزد اما من حالم خوب نبود احساس میکردم حس خاصی به بچم ندارم و این منو میترسوند حالت تهوع شدیدم داشتم و همش گریه میکردم اما یه مدت که گذشت حالت تهوع تموم شد و حال روحیمم خیلی بهتر شد و دوران خوش حاملگی واسه من شروع شد وقتی تکون هاشو حس میکردم قند تو دلم آب میشد.....
مامان گیسو مامان گیسو ۱ سالگی
مامانا بیاین از خاطرات زایمان بگیم
من از اول بارداری همش میگفتم زایمان طبیعی دیگه خیلی هم شوق داشتم برا زایمان طبیعی اصلا نمیترسیدم روز روز شد رسیدم ۳۴ هفته ترس افتاد تو جونم از ی صبح تا عصر گربه میکردم میگفتم من زایمان طبیعی نمیخام میخام برم سزارین
دیگه شوهرم نا احت شد گربه میکنم آدرس ی دکتر پیدا کرد رفتم پیشش گفت کارم کردم و اوکی شد روز چهار شنبه رفتم‌پیش دکتر گفت جمعه بیا برا عمل
من شب پنج شنبه رفتم عروسی که جمعه صلح برم عمل دکتر پیام داد عملت افتاده برا جمعه باز جمعه شبم رفتم عروسی کلی رقص کردم و ۴ صبح اومدیم خونه ۶ صبح رفتیم بیمارستان و ۹ رفتم اتاق عمل بی حس شدم خیلی ار اتاق عمل می‌ترسیم ولی قشنگ ترین حس دنیا بود برای ی زندگی جدید دیگهخاهر بزرگترم همرام بود وقتی خاستم برم تک اتاق عمل شوه م و خاهرم گریه کردن منم گربه کردم
دیگه رفتم عمل شدم و تو اتاق عمل نی نیم آوردن پیشم
بعد دیگه شوهرم تو آسانسور نی نی رو دیده بود و ازش عکس گرفته بود برا همه فرستاده بود این بود داستان ما شما هم بگین
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
مشکلات بارداری و اقدام به بارداری من پارت دوم .
خلاصه من چند ماه رفتم پیش این دکتر و همسایه ممون هم رفت پیشش ، ولی اون خدا روشکر باردار شد چون مشکلی نداشت ، حالا به اون بنده خدا آمپول داده بود که برای کبد مضر بود که خب سر وقت باردار شد و خطر از بیخ گوشش رد شد . تو همون حوالی دکترش رو عوض کرد منم دیگه پیش اون نمی‌رفتم.
رفت‌پیش دکتر لیلا قربانی ، به منم معرفی کرد و منم تقریبا فروردین ۴۰۲ رفتم پیشش . اینم بگم که تو این بین دانشگاه ها باز شد و من هفته ای ۴ روز خونه نبودم که اصلا بخوام رابطه منظم داشته باشم .
خلاصه من فروردین رفتم و عکس برام نوشت ، عکس رنگی رحم انجام دادم
سونوگرافی آزمایش و اینا ، اصلا بهم دارو نداد .
اول اردیبهشت با جواب همه شون رفتم پیشش ، بهم گفت سالمی فقط تنبلی تخمدان داری و اضافه وزن و pco, همین ، من دارو میدم اینا حل بشه بعدا برای بارداری اقدام میکنیم و بهت تقویتی میدم . برام تشکیل پرونده داد .
در صورتی که دکتر قبلی اصلا پرونده سازی نکرد ، و حتی یادش میرفت خودم از اول بهش باید توضیح می‌دادم خیر نبینه .
خلاصه من رفتم کربلا اومدم ، دانشگاه هم همچنان میرفتم ، یکی دوبار کیستم ترکید که چیز خاص و خطرناکی نبود ، تا آذر ماه ۴۰۲ ، که ما خونمون رو فروختیم . تو این فاصله من سر خیلی چیزا استرس داشتم ، از طرف یه سری از فامیلا اذیت شدم . فقط همسرم کنارم بود خدا خیرش بده .
استرس دانشگاه یه طرف ، فکرم تو خونه زندگیم بود یه طرف .
مسائل فامیل یه طرف ، یعنی اونقدری استرس داشتم که نگو .
پارت بعدی