۹ پاسخ

مامان جان زمان بده بهش عزیزم صبور باش توی ترک پوشک صبور بودن مادر و حال خوب مادر خیلی مهمه عزیزم
شما یکهفته هستش شروع کردید بچه با بچه فرق می کنه نلین دقیقا یکماه طول کشید تا بالخره خودش بهم گفت خیلی خیلی ببخشید جیش دارم و برای پی پی چون یبوست بودش تا مدتها توی شرتش می‌کرد تا بالاخره با داستان خداحافظی یا پی پی برند پیش مامان و باباشون اینها بهم میگه
فقط فقط به خاطر اینکه به شما نمیگه پی پی دارم حالت بده چه چالش‌های رو ما با این وروجکها گذروندیم و باید بگذرونیم

خب هنوز آمادگیشو نداره بزار چهار ماه دیگه امتحان کن،به خدا دیر نمیشه. من از خودم نمیگم ،روانشناسای کودک میگند که تا سه و نیم سال زمان هست و به بچه و خودتون اظطراب ندید

می می آخه😯

میمی چیه؟!!!چ اسم گذاریه بدی

منم دخترم دو روز پوشک نمیکنم، دیشب پی پی داشت خودش گفت و رفت نشست قصری کارش کرد، ولی امروز ظهر، دیر گفت نصفش تو شورت کرد، بعدازظهر هم هی میگفت مامان پی پی دارم، دست میزد به باسنش میگفت ببین از اینجا میخوادبیاد، ولی بردمش دسشویی جیغ و گریه که نمیخوام پوشکم کن، بعد که دیدم داره اذیت میشه، براش پوشک آوردم ولی باز گریه که من بزرگ تر شدم شورت میپوشم، باز نیم ساعت بعد بهونه پوشک گرفت و همون سناریو تکرارشد تا اینکه خوابش برد.

می می🙄 منظورت پی پی ؟ کلمات رو درست یادش بده تو ذهنش میمونه
برای جیش اگه اکی هست نگران نباش اون یکی هم کم کم میگه بچه ها رو از پوشک گرفتنی یا یبوست میگیرن یا ترس از دستشویی کردن

باید یادش بدی طول میکشه تا کنترل دستش بیاد

پست ترک پوشکمو بخون

چرا مجبور شدی هفت روز ک زمانی نیست البته درکت میکنم منم اون اولا خیلی ناامید و افسرده شدم یک ماه حدودا طول میکشه ک خوب متوجه بشن و اعلام کنن بچها باهم فرق دارن

طبیعی دیگه پسر من یه ماه بعد گفت

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
وقتی تو شکمم بود خیلیی اذیت بودم از ۸ تا ۴۰ هفته ویار شدید به تمام انواع مواد غذایی و حتی آب و بوی خونه و تمام آدما😐 یکسره بالا میاوردم شدیددددد در حدی که ظرف یک هفته ۴-۵ کیلو وزن کم کردم روزی ۵ تا ضد تهوع می خوردم اثر نداشت🥲 مامانم‌می گفت دنیا بیاد راحت می شی😏 دنیا اومد😁 شب تا صبح جیغ می زد کولیک داشت مامان می گفت ۴۰ روزش بشه خوب می شه راحت می شی😁 ۴۰ روزش شد رفلاکس شروع شد شب تا صبح ترش می کرد هر نیم ساعت بیدار می شد شیر می خورد گفتن غذای کمکی شروع کنی راحت می شی کمکی شروع شد بدغذا شد قابلمه قابلمه غذا درست کردم نخورد ریختم دور. مامانم گفت غذا سفره بخوره خوب می شه😬 خلاصههههه دیگه نگم براتون که اینجا جا نمی شه😭 .... و حالا در آستانه ۳ سالگی به زور می خوابونم به زور بیدار می کنم به زور پوشک می پوشونم به زور عوض می کنم به زور لباس می پوشونم به زور می برم بیرون به زور میارم خونه و....
اگه روز اول کسی بهم می گفت این همه مدت باید تحمل کنی و بازم امیدی به بهبودیش نیست درجا سکته می کردم🥴
حالا جاریم بهم گفته یک سال دیگه تحمل کن از ۴ سالگی خوب می شه😭😭😭