۳۴ پاسخ

صبح میشه این شب ...☁️🔆

تو قوی ترینی یادت باشه مامان یارااااا❤️🥰

نمیکنه امیدت ناامید نمیکنه امام رضا پشت و پناهت باشه

ان شاءالله بهبودی کاملتو بدست میاری عزیزم🙏 مطمئن باش کسی که خلوص نیت داشته باشه ناامید از درگاهش برنمیگرده گلم
توکلت به خدا قوی باش این روزها هم میگذره و روزهای خوب میان

عزیزم کسی نیست کمکت کنه؟

عزیزم انشاءالله بحق حضرت رقیه خوب بشی عزیزم و بزرگ شدن یارا جون ببین عزیزم انشاءالله به زودی زود خبر خوب بدی گلم به حق امام رضا

امیدت ب خدا باشه قشنگم

امیدت بە خدا بهش توکل کن ناامیدت نمیکنە عزیزم اون روزها نزدیکە جانم

عزیزم مطمئن باش اون خدایی که درد و داده درمونم میده فقط از خودش بخواه بخاطر گل دخترت این روزای نفرت انگیز بگذره و با خیال راحت فرشته کوچولوت و بغل کنی

زیارتت قبول باش عزیزم ایشالله امام رضا معجزه شو نشون بده و سه شنبه ک خاستن شیمی درمانی کنن بگن بیماری از بین رفته و نیازی نیست کاش بشه😥😥😥😥اگه خدا بخاد نشد نداره

عزیزم خدا بزرگه و ناامیدت نمیکنه هرگز
الهی قربونت برم حق داری خسته باشی 🩷
مگه جلسه قبلی دومی نبود
تنوز ادامه داره؟

ایشالله به زودی حالت خوبه خوب میشه عزیزم بازم دخترتو راحت بغل میکنی این روزای سخت نباشه که ادم قدر روزای عادی رو نمیدونه که

انشالله امام رضا شفات بده عزیزم😔😔من دخترعموم درگیر بود میدونم چی مبکشی الان😭

عزیزم الان یارا جون حالش خوبه؟ویروس گرفته؟
خودت بهتری؟🥹

صبح میشه این شب.....

انشاالله ب حق اقا امام رضا ب زودی شفا بده مطمعن باشه دست خالی برنمیگردونت

انشالله خدا خودش صداتو می‌شنوه بخاطر یارا جونم شده خیلی زود کاملا خوب میشی و با خیال راحت بغلش میکنی عزیزم

توکلت ب خدا باشه مامان یارا جونم ❤️

انشالا زودتر خوب بشی عزیزم
زیارتتم قبول🤲❤️

الهی شفاتو از آقا امام رضامون بگیری به حق قرآن
من با دل شکسته امشب برات دعا کردم از ته قلبم مطمئنم امام مهربونیا بهت کمک میکنه

انشاالله به حق مادر ابوالفضل شفا بگیری به حق طفل شش ماهه ات خداوند نگاهت میکنه

عزیزم رفتی زیارت خدا قبول کنه ،،پیش بهترین طبیب عالم رفتی خودش شفاء عاجل میده نگران نباش ،،ماهم برات دعای عافیت میکنیم که به زودی بیای و بگی معجزه رو به چشم دیدی و همه آزمایشات درست شدن و هیچ چیز جز سلامتی کامل برات نشون نمیده

اشتباه تایپی نوشتم جلسه دوم🤦‍♀منظورم جلسه سوم بود

عزیزم چقدر دنبالت گشتم
نگران حالت بودم
تو فکرم بودی و واست دعا کردم
قبول باشه زیارتت
اینکه امام رضا چقدر قشنگ جواب میده رو به چشم‌دیدم ‌با جونم حس کردم
من خادم امام رضام ۸سال خدمتشو کردم تقریبا تا ۹ ماه پیش که که دیگه گفتن سن بارداریم رفته بالا و دیگه مرخصیمو زدن
دخترم ۷ ماه تو شکمم خادمی کرد باهام
بهش میگم واست دعا کنه
امیدوار باش
خیلی معجزه ها از امام رضا دیدم
انقددددر قشنگ برات میچینه انقددددر قشنگ که باورت نمیشه
مطمئنم خوب میشی و کنار یارا جون یه زندگی شاد و‌اروم داری
غذای حضرت خوردی؟

آدمی به امیدزنده هست
فرقی هم نمیکنه مشکلت چی باشه.مریض باشی،بی خانمان باشی،بی کس باشی،بی بچه باشی،بی پول باشی یا هرچیز دیگه

مهم ابنه که اون امیده رو از دست ندی،،فراموشش نکنی

قول بده تو اوووووووج دردای بیماریت هم اون امیده ته قلبت باشه🌱

توکل به خدا عزیز دست پر برگردی💜

خیلی ناراحتم برات بااینکه نمیشناسمت ولی از ته دلم ناراحتم.. اونم بابچه کوچیک.. کی ازش مراقبت میکنه؟ امیدوارم حالت بهترشه عزیزم

آره عزیزم، فقط خدا، فقط خدا،
خدا شما رو برا یاراجان حفظ کنه انشالله ❤

عزیزم سال دیگه این موقع اصلا یادت نمیاد که چیا بهت گذشت
بعد هر سختی اسونیه عزیزم

مامان یارا عزیز زیارتت قبول باشه بحق همون امام رضا حالت بهتر و بهتر بشه دوست قشنگ من

امیدت ب خدا باشه عزیزم

انشالله
خدا شفا بده
امیدوارم به زودی از روزای خوبت لذت ببری کنار خانوادت

عزیزم ان شاءالله ک خیر برات پیش میاد و با یارا جون کلی خاطره قشنگ میسازید

انشالله خدا شفا عاجل بده عزیزم .هیچ وقت ناامید نشو

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
بالاخره بعد از چند روز درگیر بیمارستان و دوری از یارام امروز مرخص شدم 🥹❤️
از خدا میخوام هیچ بچه از مادرش دور نشه هیچ مادری مریض نشه سخت ترین چیز تو دنیا من داشتم دیونه میشدم بدون یارا هرشب گریه میکردم ک فقط ببینمش یارا هام دلتنگ من بود امروز وقتی بغلش چشماش از خوشحالی برق میزد می‌خندید از بغلم تکون نخورد قوربونت بشم من مامان 🥹🥹
از خدا میخوام فقط بخاطر یارا بهم رحم کنه زودتر حالم خوب بشه 🤲
شیمی درمانی یکی از سخت ترین درمان ها از نظر من اون تبی ک میکنی بدن دردی که داری از جونت کم میشه ولی ناامید نمیشم ادامه میدم تا سرطان لعنتی شکست بدم از خدا میخوام به دل دخترم نگاه کنه 😔🤲
هیچوقت فکر نمی‌کردم درگیر این بیماری بشم هیچوقت فک نمیکردم بخوام چند روز بیمارستان بستری بشم با اینکه خودم توی بیمارستان کار میکنم پرستارم بالا سر مریضا هزار تا دارو چیز میدم ولی برا خودم خسته بودم دلم میخواست برم خونه همش میگفتم کاشکی این تبی ک من میکنم بخاطر یه سرماخوردگی بشه ن بخاطر دارو های شیمی درمانی این بدن دردی ک دارم میگفتم کاشکی بخاطر کرونا بود ولی ن بخاطر شیمی درمانی 😔😔
امیدوارم خیلی زود بتونم این بیماری لعنتی شکست بدم و همه مریضا لباس عافیت تن کنن 🤲
الههم اشف کل مریض😔🤲
کولیک رفلاکس شیر خشک گهواره خونریزی بخیه
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
شما به معجزه اعتقاد دارین؟
توی اشناهاتون داشتین که براشون معجزه شده
نمیدونم چرا از صبح همش سوال های اینجور میاد توی ذهنم دلم میخواد بشینم با یکی صحبت کنم ببینم برا کسی معجزه رخ داده
من خودم قبلا به معجزه خیلی اعتقاد داشتم ولی نمیدونم چرا الان دیگه اعتقاد ندارم
میشه با دل های پاکتون برام دعا کنید معجزه برام بشه؟
با توجه به آزمایش و نظر دکترا اوضاع خیلی خوب نیست😔
ولی به خودم قول دادم به یارا ک کم نیارم تا آخرش ادامه حاضرم اینقدر درد بکشم ولی بعدش بدونم حالم خوبه کنار یارام دارم قد کشیدنش میبینم یعنی میشه؟
خدایا امیدم ناامید نکن🥹💔
دعا کنید فردا مرخص بشم شنبه میخوایم بریم مشهد اگه مرخص نشم شاید دیگه وقت نشه برم مشهد😔
الان آزمایش گرفتن دعا کنید جوابش خوب باشم تبم قط بشه ک فردا مرخص بشم برم پیش یارای مادر خیلی دلتنگشم چقد دوری از بچت سخته😔💔
خدایا بساز برامون🤲❤️
الههم اشف کل مریض🤲😔
کولیک رفلاکس شیر خشک گهواره خونریزی بخیه
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
سلام از روز هجدهم بیمارستان...

هجده روز گذشته، هجده روز دوری از یارا، هجده روز پر از درد، اشک، بی‌خوابی و انتظار...

راستش دیگه خسته‌ام. خسته از این همه خبرهای ضد و نقیض، از این همه آزمایش، از این همه نگرانی که لحظه‌ای رهام نمی‌کنه. خسته از اینکه هر روز چشم باز می‌کنم و به جای بغل کردن دختر کوچولوم، سقف سرد بیمارستان رو می‌بینم.

دلم برای یارا تنگ شده... برای خنده‌هاش، برای بوی تنش، برای لحظه‌هایی که سرش رو روی سینه‌ام می‌ذاشت و آروم می‌شد. هیچ‌کس نمی‌فهمه مادر بودن و دور موندن از بچه یعنی چی. انگار یه تکه از وجودم رو ازم جدا کردن و بردن.

این روزها بیشتر از درد جسم، درد دلم آزارم می‌ده. دلتنگی‌ای که تمومی نداره. بغضی که هر شب مهمون چشمامه. ترسی که نمی‌ذاره حتی چند دقیقه آروم باشم.

گاهی با خودم می‌گم مگه من از زندگی چی خواسته بودم؟ فقط می‌خواستم کنار دخترم باشم، بزرگ شدنش رو ببینم، مادر بودنم رو زندگی کنم... اما انگار سرنوشت برای من مسیر دیگه‌ای نوشته.

این هجده روز برای من اندازه چند سال گذشته. روزهایی که هر ثانیه‌ش با نگرانی و اشک و انتظار گذشت. روزهایی که دلم هزار بار شکست و باز مجبور شدم لبخند بزنم.

فقط امیدوارم یه روزی این روزهای تلخ تموم بشه. چون دیگه توان جنگیدن با این همه درد و دلتنگی رو ندارم...

دلم برای یارا تنگ شده...
خیلی بیشتر از چیزی که بشه با کلمات توضیحش داد...