زایمان طبیعی پارت ۲

بیمارستان حکیم جرجانی رفته بودم همون اول متخصص زنان اومد معاینه کرد گفت کیسه اب نداری گفتم من هیچ ترشحی چیزی نداشتم گفت نه من دارم موهاشو حس میکنم همینجوری داشت صحبت می‌کرد کیسه اب رو پاره کرد تازه فهمید کیسه اب داشتم از اونجا نیم ساعت بعدش دردام شروع شد سرم هم وصل کرده بودن ولی باز نبود ۳۰ ۴۰ ثانیه میگرفت ۲ دقیقه آروم بودم اولا سعی می‌کردم قرآن بخونم صلوات بفرستم که زایمانم راحت باشه جیغ نزنم ی وقت دهنه رحمم ورم نکنه ولی کم‌کم که دردا زیاد تر میشد دیگ نشد ناخداگاه موقع درد داد میزم میگفتم بزارین بلند بشم یکم راه برم چون کیسه آبم ترکیده بود نمیذاشتن تا ساعت دو دانشجو ها بودن ماساژم میدادن بنده خدا ها بعدش که اونا رفتن تنها شدم خیلی بد بود بهشون گفتم بزارین همراهم بیاد ماساژم بده آبجیم اومد یکم که ماساژ داد گفتم نمیخوام دیگ تو برو مامان رو بگو بیاد چوم من داد میزدم گریه افتاده بودبیچاره😂🤦🏻‍♀️اون رفتو یکم تو تنهایی درد کشیدم بهشون گفتم تروخدا این سرم قطع کن خیلی درد دارم ماماعه گفت این چهار قطره بیشتر نمیاد دردا خودته چون فک میکردم دردا مال آمپول فشاره خلاصه هردفعه که معاینه می‌کرد دوسانت پیشرفت کرده بود مامانم که اومد حدودا ساعت چهار بود یکم ماساژم داد خیلی حس دسشویی داشتم رفتم یکم ادرار کردم ولی گلاب روتون نتونستم مدفوع کنم چون یبوست داشتم نصف دردام مال همون بود دکتر قبلش قرص روغن کرچک داده بود نخورده بودم اگه شنا یبوست دارین حتما درمانش کنین که هم موقع زایمان هم بعدش راحت باشین ..

۴ پاسخ

منم میرم حکیم حرجانی دخترمم اونجا دنیا اومده

عزیزم بنظرت طبیعی راحته یا سزارین من خودمم طبیعی زایمان میشم وحشت دارم از تجربت بگو بچه اولمه

فقط اون دانشجوها ک ماساژ میدادن دمشون گرم برا ما فقط نگاه میکنن🫠😂

دقیقا منم نصف دردام بخاطر یبوست و باد معده بود ولی من ماما داشتم خیلی خوب بود

سوال های مرتبط

مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۶ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇 پارت 8:
بعد از پارگی کیسه آب دردا مثل انقباض هایی بود که در طول بارداری داشتم ولی متوجه میشدم که کم کم داره دردا نزدیک بهم میشه و شدتش زیاد تر، شنیده بودم که وقتی کیسه اب پاره میشه حدود دو ساعت وقت هست تا بریم بیمارستان با خاطر جمعی رفتم دوش گرفتم و اماده شدم ولی از همون تایم که کیسه اب پاره شد استرس شدیدی منو گرفته بود
نمیدونستم درد زایمان در چه حده ولی میدونستم یه درد خیلی زیاد در انتظارمه، وسایلام از قبل آماده بود چک کردم و راهی بیمارستان شدیم حدود 45 دقیقه تا بیمارستان راه بود، دردا هی بیشتر و بیشتر میشد کمر درد و دلدردو انقباض شکم و درد مقعد امون مو بریده بود موقع گرفتن درد نفسم بالا نمیومد ولی دوس نداشتم داد و فریاد بزنم همش ایت الکرسی میخوندم، دعای معراج میخوندم چون شنیده بودم خیلی خوبه برای موقع زایمان
بین دردا احساس ضعف داشتم ولی از استرس نمیتونستم چیزی بخورم
خلاصه که رسیدیم بیمارستان رفتم بخش زایشگاه، خانومه اومد معاینه کرد
گفت بچه چندمته گفتم اول گفت بنظرت چند سانت باز شدی گفتم نمیدونم چند ولی امیدوارم زیاد باشه چون خیلی درد دارم
مامان مهرسا💖 مامان مهرسا💖 ۷ ماهگی
پارت ۲ زایمان🩷

بعدش آمپول فشار وصل کردند و دردا داشت بیشتر میشد منم سرم فشارو قطع میکردم که باز نشم ببرند منو سزارین چون دکترمم گفته بود زایمانت سخته 🥲 یه ماما های بدجنس میفهمید و میومد دوباره سرممو راه مینداخت مامانمم پشت در بیرون بود اجازه نداشتم برم ولی کسی جلو منو نمیتونست بگیره میرفتم مامنمو میدیدم و میومدم🤣 بعدش گفتند ماما همراه میخای گفتم اره بعدش اومد اسکوات و چندتا حرکت گفت که من با اسکوات دردم آروم تر میشد همونو مدام میرفتم یکمم ماساژم داد و مدام تو دستشویی بودم و آب داغ به خودم میریختم اینطوری درد آروم تر میشد ولی ورزشه خیلی خوب بود دردو آروم میکرد گفتند تا ۱۲ شب باید بزایی ولی من مدام گریه میکردم میگفتم غلط کردم درد دادم منو ببرید سزارین🙄 بعدم دیدند نمیتونم آمپول فشارو قطع کردند و رفتند خوابیدند و دردا آروم شد باز ( دردا یه جوری بد بود که من طبیعی بودم اونجا چندتا سزارینی بودند اونا داشتند واسه من صلوات میفرستادند و اونام یه ساعت بعد رفتند بخش که فردا بیاند واسه لملشون و خودم تو زایشگاه تنها بودم🙂) ماما همراهمم کفت من میرم میخوابم کاری داشتی بگو گفتم باشه ولی تا صبح هر به ۴ دقیقه دردم میگرفت و ول میکرد نتونستم بخوابم🥲 و خودم همونجا تنها راه میرفتم و اسکوات میزدم که یکی اومد گفت بخواب که فردا جون داشته باشی گفتم نمیشه خوابید🤦‍♀️ غذا و آبم گفتند نخورم شاید سزارین بشم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۵ ماهگی
#پارت چهارم خاطرات زایمان
بعد یکم راه رفتن و نشستن رو توپ ماما دوباره گفت بخواب معاینه کنم
همیشه فک میکردم معاینه خیلی درد داره ولی اون طوری هم نبود با دوتا انگشت چک کرد یکم فشار کوچیک داد
بهش گفتم اگه هنوز باز نشده میتونم بازم راه برم گفت نه لازم نیست ی آمپول بهم زد
بهش گفتم امپوله براچیه گفت دهنه رحمت ضخیمه زدم نرم تر بشه تو دلم خندم گرفت گفتم ضخیم بوده که من هرچی ورزش میکردم پیاده روی میکردم ن کیسه ابم پاره شد ن دردم می‌گرفته
بعد ده دقیقه یک ربع اومد دوباره نگاه کرد و چک کرد گفت عالیه نرم شده بعد رفت ی چیز سیخ مانندی آورد که کیسه ابمو پاره کنه ساعت هفت شده بود
بهش گفتم اگه هنوز باز نشده یکم راه برم ورزش کنم پایین تر که اومد پاره کن
تو دلم ترسیده بودم که من که درد ندارم اگه آب دور بچه بیاد بیرون این نیاد منو سزارین نکنن اینا
مامام جون و ریلکس بود تو دلم گفتم نکنه دانشجو باشه نکنه بچم ی اتفاقی براش بیوفته
مامام گفت نه همه چیزت خوبه کیسه ابمو پاره کرد یهو کل پد زیر پامو تخت و آب برداشت خیلی زیاد بود کلی آب اومد بیرون منم درد آنچنانی نداشتم آبا اومدن بیرون و خبری از بچه نبود
وای تو دلم ی استرس بدی افتاده بود
#ادامه دارد
مامان سپهر مامان سپهر ۵ ماهگی