برگشتیم خونه
عصر شده بود رفتم شام حاضر کردم خوردیم
اومدم ببینم دارو چی دارم چی ندارم اونو بخورم
دیدم نوشته آسپرین شبی یک عدد
با خودم گفتم عه من صبح ها می‌خوردم که
بذار از امشب شب بخورم چرخه بیافته رو شب دکتر گفته شبها بخور
داخل پرانتز
بچه ها هنوز یادم نیست من صبح با صبونه طبق عادت خورده بودم
هنوز یادم نیست ظهر بجای ویتامین دی آسپرین خوردم
پس شب هم خوردم
شد سه تا آسپرین در طول یک روز فاجعه شروع شده بود اما من خبر نداشتم 😭😭😭😭😭
خوابیدیم خوشحال و سرمست اما همچنان همسرم خیلی شاد نیست از اونجا بی که درکش میکردم بخاطر چیه کیه ناراحت نمی‌شدم گفت زمان همه چی درست می‌کنه🌱🌱
ساعت شد دو نصفه شب من با کمر درد شدید بیدار شدم از خواب
اومدم سالن برق ها رو روشن کردم که همسرم بیدار نشه با خودم گفتم چی شد چی شد اینجوری کمرم درد گرفته کلی فکر کردم تازه یادم اومد ای داد بیداد کن صبح آسپرین خورده بودم شب هم خوردم فعلن دوتاشو یادم اومده بود
با خودم گفتم مربی باشگاهم می‌گفت آب بخور همیشه آب سموم بدن رو دفع می‌کنه
بچه ها من از ساعت ۲ تا ۴ راه رفتم آب خوردم راه رفتم آب خوردم دستشویی رفتم
نگو اون ایستادن های طولانی بده
اون لخته ها بیان و بشن هماتوم ولی من هنوز خبر ندارم دارم کار اشتباهی میکنم باز
ساعت چهار دردم آروم شد رفتم خوابم برد

۲ پاسخ

یاخداا

😢خب بقیش ان شاالله که به خیر گذشته

سوال های مرتبط

مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
رفتم سونو شلوغ بود آب خوردم نشستم همسرم پایین بود ماشین پارک کرد اومد بالا با دیدن اون همه خانم باردار خجالت کشید رفت بیرون واستاد آخه همه آقایون جلو در بودن این به عادت کشور خارج سریع اومد داخل اما دید همه خانوما تازه متوجه شد چرا آقایون بیرون بودن منم خودم تازه متوجه شدم دروغ چرا
من همیشه ساعت دو ویتامین د می‌خوردم با خودم گفتم ناهار که نخوردم ولش کن بذار ویتامین د رو بخورم
آسپرین هم برداشته بودم که بهش بگم من اینو میخورم بخاطر غلظت خونم
بچه هااا بی آنکه هواسم باشه از استرس سونو من باز آسپرین خوردم
یکی که صبح خوردم یکی هم ظهر بجای ویتامین دی اما هنوز نمی‌فهمم که دارم اشتباه می‌خوردم
خلاصه خوردم رفتم سونو
من میگفتم احتمالا چهار هفته باشم بخیال خودم رفته بودم فقط ساک و کیسه زرده ببینم
بعد کمی سونو گفت همراه داری من گفتم سریع نه ترسیدم چیزی باشه به همسرم نگن بهتره به خودم بگن
دیدم یهو یه چیزی گفت دوپ دوپ دوپ دوپ
آنقدر استرس داشتم تجربه ای هم نداشتم که این صدای قلبش
که دکتر گفت مبارکه اینم صدای قلبش بچه ها با شنیدن اون دوپ دوپ ها قلبم از جا کنده شد اشکام ریخت گریه کردم گریه کردم دکتر گفت چی شدی گفتم بعد سالها خدا به من بچه داده بی دارو 😭😭😭😭😭😭
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
صبح بیدار شدم صبحانه خوردم دیدم یدقه نمیتونم وایستم کمرم بشدت درد می‌کنه گفتم امروز دراز بکشم فقط منتظر شدم ساعت بشه یازده گوشی مطب موبایل روشن بشه بگم چه غلطی کردم حالا چه خاکی تو سرم بریزم 😭🙏🙏
همسرم بیدار شد رفت دنبال یکسری کارها ما اینجا یه خونه دیگه خریده بودیم داشت اونجا رو بازسازی میکرد البته نه خودش اوستا وبنا داشت اون می‌رفت نظارت می‌کرد
رفت گفت کاری نداری گفتم صبحونه گفت میرم میام یکسری وسایل گفتن باید براشون تهیه کنم
رفت تا شب نیومد کارش طول کشیده بود
ظهر شد ناهارمو خوردم رفتم ویتامین دی بخورم تازه خریده بودم دیدم یک ورق دست نخوره گفتم عه من که دیروز یدونه خوردم پس چی شد
سریع برگه آسپرین دیدم دیدم سه تا خونه خالی
دو دستی زدم تو سرم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
تازه فهمیدم سه تا خوردم میدونستم خونم رقیق رقیق شده نباید تکون بخورم
موبایل مطب روشن شد بهشون گفتم سرم داد و بیداد کردن خانوم شما چطوری میتونید سه تا آسپرین بخورید متوجه نشید
دیگه آسپرین نخورید شیاف استفاده کنید تا بهتون بگم
خوبه همسرم خونه نبود ,😭🥺🥺🥺🥺
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری