رفتم سونو شلوغ بود آب خوردم نشستم همسرم پایین بود ماشین پارک کرد اومد بالا با دیدن اون همه خانم باردار خجالت کشید رفت بیرون واستاد آخه همه آقایون جلو در بودن این به عادت کشور خارج سریع اومد داخل اما دید همه خانوما تازه متوجه شد چرا آقایون بیرون بودن منم خودم تازه متوجه شدم دروغ چرا
من همیشه ساعت دو ویتامین د می‌خوردم با خودم گفتم ناهار که نخوردم ولش کن بذار ویتامین د رو بخورم
آسپرین هم برداشته بودم که بهش بگم من اینو میخورم بخاطر غلظت خونم
بچه هااا بی آنکه هواسم باشه از استرس سونو من باز آسپرین خوردم
یکی که صبح خوردم یکی هم ظهر بجای ویتامین دی اما هنوز نمی‌فهمم که دارم اشتباه می‌خوردم
خلاصه خوردم رفتم سونو
من میگفتم احتمالا چهار هفته باشم بخیال خودم رفته بودم فقط ساک و کیسه زرده ببینم
بعد کمی سونو گفت همراه داری من گفتم سریع نه ترسیدم چیزی باشه به همسرم نگن بهتره به خودم بگن
دیدم یهو یه چیزی گفت دوپ دوپ دوپ دوپ
آنقدر استرس داشتم تجربه ای هم نداشتم که این صدای قلبش
که دکتر گفت مبارکه اینم صدای قلبش بچه ها با شنیدن اون دوپ دوپ ها قلبم از جا کنده شد اشکام ریخت گریه کردم گریه کردم دکتر گفت چی شدی گفتم بعد سالها خدا به من بچه داده بی دارو 😭😭😭😭😭😭

۱۴ پاسخ

جمله بندیت خیلی بی ربط بود اصلا ادم نیمفهمه چی‌میگی

چ بی ربط

وایییییی من چرا گریم گرفتتتتت🥹🥹🥹🥹

اخی عزیزم چه خوب 😍😍

دعا کن منم دوماه دیگه با صدای قلب نی نی باباش و سوپرایز کنم ، این ماه اقدام کردیم

آخیییییییی منم دوبار تجربه کردم مباااااااارک ان‌شاالله برات بمونه خدا گزاشت تجربه کنم اما ازم گرفتشون 🥺بادل پاکت برام دعاکن دامنم سبزبشه دوباره اولاد سالم بهم بده

هفته ۱۱ بارداری رفتی کیسه زرده ببینی😐😂

ای جونمممم حالتو خریدارم عزیزم خودمم روزی که تستم مثبت بود فقط داشتم گریه میکردم از الان دلم می‌ره برای شنیدن صدای قلب نازششش

خداروشکر تبریک میگم تا اخرین لحظه بارداری همه چیز خوب پیش بره بسلامتی بغلش کنید

عزیزم خدارشکر مبارکت باشه❤️

انشالله ب خوشی و سلامت بغل بگیریش

توروخدا برای منم دعا کنید دکتر ب من گفته باید ای وی اف کنم اخه ذخیره تخمدانم اومده پایین

اخی خدا نگهدارش باشه

اخی عزیزم 🥹تبریک میگم بسلامتی بغل بگیرید نی نی رو😍

سوال های مرتبط

مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
برگشتیم خونه
عصر شده بود رفتم شام حاضر کردم خوردیم
اومدم ببینم دارو چی دارم چی ندارم اونو بخورم
دیدم نوشته آسپرین شبی یک عدد
با خودم گفتم عه من صبح ها می‌خوردم که
بذار از امشب شب بخورم چرخه بیافته رو شب دکتر گفته شبها بخور
داخل پرانتز
بچه ها هنوز یادم نیست من صبح با صبونه طبق عادت خورده بودم
هنوز یادم نیست ظهر بجای ویتامین دی آسپرین خوردم
پس شب هم خوردم
شد سه تا آسپرین در طول یک روز فاجعه شروع شده بود اما من خبر نداشتم 😭😭😭😭😭
خوابیدیم خوشحال و سرمست اما همچنان همسرم خیلی شاد نیست از اونجا بی که درکش میکردم بخاطر چیه کیه ناراحت نمی‌شدم گفت زمان همه چی درست می‌کنه🌱🌱
ساعت شد دو نصفه شب من با کمر درد شدید بیدار شدم از خواب
اومدم سالن برق ها رو روشن کردم که همسرم بیدار نشه با خودم گفتم چی شد چی شد اینجوری کمرم درد گرفته کلی فکر کردم تازه یادم اومد ای داد بیداد کن صبح آسپرین خورده بودم شب هم خوردم فعلن دوتاشو یادم اومده بود
با خودم گفتم مربی باشگاهم می‌گفت آب بخور همیشه آب سموم بدن رو دفع می‌کنه
بچه ها من از ساعت ۲ تا ۴ راه رفتم آب خوردم راه رفتم آب خوردم دستشویی رفتم
نگو اون ایستادن های طولانی بده
اون لخته ها بیان و بشن هماتوم ولی من هنوز خبر ندارم دارم کار اشتباهی میکنم باز
ساعت چهار دردم آروم شد رفتم خوابم برد
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
برسیم به همون آتش بس و تکرر ادرار من و یخ شدن پاهام ،🙃🙃🙃🙃🙃🙃
باز من گفتم با خودم ای کیست لعنتی باز اومدی دیگه در جریانید دیگه یه پا دکتر شده بودم رفتم داروخانه قرص دوفامید گرفتم طبق عادت مرزگونم بی بی چک هم گرفتم
اومدم گفتم فردا صبح زود میرم سرویس بی بی چک میزنم منفی بود باز قرص میخورم
صبح شد یهو همسرم دلش خواست با من رابطه داشته باشه با خودم گفتم الان منی می‌ره بی بی چکم خراب میشه بی آنکه بهش چیزی بگم گفتم بذار برم دستشویی بیام
از شب قبل بی بی چک باز کرده بودم تو حمام قایم کرده بودم اونجا سرویس فرنگی هم هست
آخه همسرم بارها به صدای باز کردن جلد بی بی چک مچمو گرفته بود می‌گفت ول کن ولی کن
یادتونه گفته بودم حرفه ای شده بودم دیگه بازیگر حرفه ای بودم😀😀😀😀😀
صبح رفتم سریع آزمایش زدم بچه ها منتظر بودم اون علامت تک خط نفرت انگیز ببینم باز مثل همیشه بیام با خیال راحت قرص کیست و تنبلی تخمدان و آسپرین بخورم
در کمال ناباورررررری
دو خط مثبت دو خط قرمز♥️♥️♥️♥️♥️🥰🥰🥰🥰بعد یکسال باز دیدمش...خدایا واقعیه
برگشتم به تخت بی بی چک گذاشتم رو دستاش چشماش باز کرد گفت چیه این گفتم مثبت
بچه هاااااا اینبار نگفت واقعی .اینبار فقط نگاهم کرد یجوری که گفتم الان میزنه زیر گوشم برگشت گذاشت رو عسلی سرش کشید خوابید🥺🥺🥺🥺🥺
من قسم می‌خوردم واقعی
از زیر پتو گفت ول کن ول کن باز داستان تازه شروع نکن
تازه برگشتیم به زندگی
تازه از دست موشک رها شدیم
تو دیگه موشک نزن به این زندگی
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
باز دکتر شدم خودم سریع دراز کشیدم شیاف گذاشتم هر چهار ساعت لخته می‌ اومد باز میکردم می‌دیدم لخته خون فقط دوباره سونو
دوباره بین اون همه خون قلب بچه ام زد 😭😭😭😭خدا قربونت برم من تا اینجا فقط به تو تکیه کردم دستم تو دست توعه💔💔💔💔🫂🫂🫂🫂🫂
فرداش رفتم پریناتولوژیست سونو کرد گفت هماتوم کوچیک شده
قلب هم ضربان داره
مشکلی نیست میتونی بعد بند آمدن خونریزی ۴۸ ساعت بعد آسپرین و آنوکساپارین شروع کنی نامه نوشت به دکترم
راستی اون آزمایش ها رو تو تاپیک های اول گذاشتم بچه ها باچت جی بی تی معنا کردن میتونید برید بخونید
از اون قسمت می‌گذرم
نامه رو خوشحال گرفتم رفتم دوباره به مطب دکتر خودم گفت خب ۴۸ ساعت که نه بیا یک هفته بعد تو شروع کن بذار خیالمون راحت بشه
برگشتیم خونه خونریزی بند اومد آسپرین و آنوکساپارین شروع کردیم ♥️ 🌹🫂♥️
چهار روز گذشت همه چی خوب بود حتی آنوکساپارین من خودم نمی‌زدم میرفتم درمانگاه گفتم عیبی ندارد هزینه کنم اشتباه نزنم خون‌رسانی خوب باشه به جنین
بچه این آرامش فقط چهار روز دوام آورد خونه من😭😭😭😭😭
دوباره خونریزی های وحشتناک لخته های بزرگ
شما ها باردارید میدونید دیدن لخته خون اصلن خون با یه مادر چیکار می‌کنه😭😭😭😭
بچه ها من داغون شدم دیگه خبر از حالم نداشتم روان شوهرم رفت اما فقط سکوت بود حرفی نمی‌زد
هربار از سونو می اومدیم بیرون با شنیدن صدای قلبش نفس بلند مردونه میکشید می‌فهمیدم تو خودش می‌ریزه باز بخاطر من 🫂😭😭😭
بچه ها تا یه جایی تو تاپیک هام نوشتم شوهرم خسیس شده صد بار میگم تا چیزی بخره
حالا فهمیدید چرا میگفتم چون خسته اش کرده بودم
دیگه براش اهمیت نداشت چی میخورم چی نمیخورم فقط می‌گفت برگردیم به آرامش زندگیمون دیگه نمی‌کشم😭😭😭🫂🫂🫂
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری