باز دکتر شدم خودم سریع دراز کشیدم شیاف گذاشتم هر چهار ساعت لخته می‌ اومد باز میکردم می‌دیدم لخته خون فقط دوباره سونو
دوباره بین اون همه خون قلب بچه ام زد 😭😭😭😭خدا قربونت برم من تا اینجا فقط به تو تکیه کردم دستم تو دست توعه💔💔💔💔🫂🫂🫂🫂🫂
فرداش رفتم پریناتولوژیست سونو کرد گفت هماتوم کوچیک شده
قلب هم ضربان داره
مشکلی نیست میتونی بعد بند آمدن خونریزی ۴۸ ساعت بعد آسپرین و آنوکساپارین شروع کنی نامه نوشت به دکترم
راستی اون آزمایش ها رو تو تاپیک های اول گذاشتم بچه ها باچت جی بی تی معنا کردن میتونید برید بخونید
از اون قسمت می‌گذرم
نامه رو خوشحال گرفتم رفتم دوباره به مطب دکتر خودم گفت خب ۴۸ ساعت که نه بیا یک هفته بعد تو شروع کن بذار خیالمون راحت بشه
برگشتیم خونه خونریزی بند اومد آسپرین و آنوکساپارین شروع کردیم ♥️ 🌹🫂♥️
چهار روز گذشت همه چی خوب بود حتی آنوکساپارین من خودم نمی‌زدم میرفتم درمانگاه گفتم عیبی ندارد هزینه کنم اشتباه نزنم خون‌رسانی خوب باشه به جنین
بچه این آرامش فقط چهار روز دوام آورد خونه من😭😭😭😭😭
دوباره خونریزی های وحشتناک لخته های بزرگ
شما ها باردارید میدونید دیدن لخته خون اصلن خون با یه مادر چیکار می‌کنه😭😭😭😭
بچه ها من داغون شدم دیگه خبر از حالم نداشتم روان شوهرم رفت اما فقط سکوت بود حرفی نمی‌زد
هربار از سونو می اومدیم بیرون با شنیدن صدای قلبش نفس بلند مردونه میکشید می‌فهمیدم تو خودش می‌ریزه باز بخاطر من 🫂😭😭😭
بچه ها تا یه جایی تو تاپیک هام نوشتم شوهرم خسیس شده صد بار میگم تا چیزی بخره
حالا فهمیدید چرا میگفتم چون خسته اش کرده بودم
دیگه براش اهمیت نداشت چی میخورم چی نمیخورم فقط می‌گفت برگردیم به آرامش زندگیمون دیگه نمی‌کشم😭😭😭🫂🫂🫂

۷ پاسخ

شوهرتم جون ش درمیره برا ریالی وگرنه همون سال اول تحت نظر دکتر خوبی بودی با ذخیزه نیم هم باردار میشدی تنبلی تخمدان ب معنی نازایی نیست بیسواد

مثلا تحصیلکردا ای این چ طرز داستان نویسیه این همه درس خوندی اندازه دخترای ۱۵ ساله نیستی چقد ول کاری کردی ابن همخ دارو چرت پرت خوردی

اینای که شما نوشتی من با گوشت خون جونم حس کردم من ۶ ماه این درد کشیدم هر بارم به خدا میگفتم چشم امیدم به بچمه نگیریشا بدترین افسردگی بدترین مریضی گرفتم سخته سخت میگذره ولی یادت نره در هر شرایط امیدت به خدا باشه تا اون نخواد یه برگ از درخت نمیفته عزیزم

بچه چی؟

عزیزم من ۲تا سقط داشتم هر ۲تاش همسرم پیشم بود از خودم بیشتر اون داغون شده دکتر الان بهم میگه ۴۹دررصد شانس مادر شدن دارم ۱ساله در حال اقدام ولی هیچ خبری نیست خودم ناامید شودم ولی شوهرم امید داره

میگذره عزیزم بسپار به خدا بخواد حفظش کنه میکنه ارامشتو فقط حف کن استرس به دلت راه نده

الان حال بچتون خوبه عزيزم؟

سوال های مرتبط

مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
مامان کنجد مامان مامان کنجد مامان هفته سی‌ام بارداری
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وپنجم بارداری
رفتم سونو شلوغ بود آب خوردم نشستم همسرم پایین بود ماشین پارک کرد اومد بالا با دیدن اون همه خانم باردار خجالت کشید رفت بیرون واستاد آخه همه آقایون جلو در بودن این به عادت کشور خارج سریع اومد داخل اما دید همه خانوما تازه متوجه شد چرا آقایون بیرون بودن منم خودم تازه متوجه شدم دروغ چرا
من همیشه ساعت دو ویتامین د می‌خوردم با خودم گفتم ناهار که نخوردم ولش کن بذار ویتامین د رو بخورم
آسپرین هم برداشته بودم که بهش بگم من اینو میخورم بخاطر غلظت خونم
بچه هااا بی آنکه هواسم باشه از استرس سونو من باز آسپرین خوردم
یکی که صبح خوردم یکی هم ظهر بجای ویتامین دی اما هنوز نمی‌فهمم که دارم اشتباه می‌خوردم
خلاصه خوردم رفتم سونو
من میگفتم احتمالا چهار هفته باشم بخیال خودم رفته بودم فقط ساک و کیسه زرده ببینم
بعد کمی سونو گفت همراه داری من گفتم سریع نه ترسیدم چیزی باشه به همسرم نگن بهتره به خودم بگن
دیدم یهو یه چیزی گفت دوپ دوپ دوپ دوپ
آنقدر استرس داشتم تجربه ای هم نداشتم که این صدای قلبش
که دکتر گفت مبارکه اینم صدای قلبش بچه ها با شنیدن اون دوپ دوپ ها قلبم از جا کنده شد اشکام ریخت گریه کردم گریه کردم دکتر گفت چی شدی گفتم بعد سالها خدا به من بچه داده بی دارو 😭😭😭😭😭😭