مامانا الهی دور تک تکتون بگردم من
قربون نفس های گرمتون ♥️
قربون صلوات هایی که برام فرستادین 🫂🫂🫂
دیروز من به اندازه دو ساعت البته نه یکدفعه پشت سرهم یعنی ساعت جمع میکردین میشد دو ساعت سرپا بودم
دیشب از کمر درد بیدار بودم تا صبح نتونستم بخوابم تاپیک زدم براتون بچه باز من جغد شدم
ساعت 6صیح پاشدم قرص تیرویید خوردم نیم ساعت بعد رفتم صبحونه آماده کنم بخورم کنار در یخچال بودم که یهو یه آب گرم از من خارج شد نگاه کردم خون خالی بودم داشت مثل شیر آب می اومد .
رفتم سونو قلبش میزد .هماتوم هم نداشتم
چون آنوکساپارین و آسپرین مصرف میکردم باعث رقیق شدن خونم که شده بود دیروز هم سرپا بودم دکتر گفت بهت فشار اومده
از اونجایی هم که ارهاش منفی آمپول رگام برای بار دوم میزنم
دخترا تیغه بینی رو دکتر دید
جنسیت هم دختر بود همونی که انتی گفت
ممنونم از دعاهای همتون .خدا نی نی هاتونو حفظ کنه 🌹🫂♥️♥️♥️♥️♥️

۱۸ پاسخ

خداروشکر 😍

خداروهرار مرتبه شکر خیلی خوش حال شدم

خداروشکر که نینیت سالمه واقعا خداروشکر کن ♥️

الهی عزیزم
انشالله بسلامتی هم دنیا میاد
چی کشیدی تو دختر
امیدت همیشه به خدا باشه

الهی که صحیح و سالم نی نی بیاد
مادر قوی هستی

خداروشکر عزیزم خداروشکر

آخیش خدایاشکرت خدایاشکرتتت خودش داده طبیعی مطمین حواسش هست توکلت فقط فقط ب خدا باش

خداروهزار مرتبه شكر ك همه چي خوبه؟؟مگه شياف نميزاري ك خون ريزي كردي
منم امروز نوبت سونو دارم نميدونم برا ساك و ايناس يا قلبش تشكيل شده يا نه دعا كن همه چيز خوب باشه

خداروشکر

خداروشکر عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم. انشالله دختر خوشکلت رو صحیح و سالم بغل بگیری 😘🌹

الهی شکررررر عزیزم 🫂🥰

خداروشکر

خداروشکرعزیزم

عزیزم🥺 خداروشکر ❤️
بیشتر مراقبت کن

الهی بمیرم چی کشیدی خداروشکر که اوکی بود استراحت کن تورو خدا به خودت فشار نیار همین چند ماهه 💖

خداروشکر انشاءالله از این به بعدش راحت و آسون بگذره

خدارو هزار مرتبه شکر

خداروشکر که نی نی صحیح سالم بود عزیزم

سوال های مرتبط

مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وششم بارداری
باز دکتر شدم خودم سریع دراز کشیدم شیاف گذاشتم هر چهار ساعت لخته می‌ اومد باز میکردم می‌دیدم لخته خون فقط دوباره سونو
دوباره بین اون همه خون قلب بچه ام زد 😭😭😭😭خدا قربونت برم من تا اینجا فقط به تو تکیه کردم دستم تو دست توعه💔💔💔💔🫂🫂🫂🫂🫂
فرداش رفتم پریناتولوژیست سونو کرد گفت هماتوم کوچیک شده
قلب هم ضربان داره
مشکلی نیست میتونی بعد بند آمدن خونریزی ۴۸ ساعت بعد آسپرین و آنوکساپارین شروع کنی نامه نوشت به دکترم
راستی اون آزمایش ها رو تو تاپیک های اول گذاشتم بچه ها باچت جی بی تی معنا کردن میتونید برید بخونید
از اون قسمت می‌گذرم
نامه رو خوشحال گرفتم رفتم دوباره به مطب دکتر خودم گفت خب ۴۸ ساعت که نه بیا یک هفته بعد تو شروع کن بذار خیالمون راحت بشه
برگشتیم خونه خونریزی بند اومد آسپرین و آنوکساپارین شروع کردیم ♥️ 🌹🫂♥️
چهار روز گذشت همه چی خوب بود حتی آنوکساپارین من خودم نمی‌زدم میرفتم درمانگاه گفتم عیبی ندارد هزینه کنم اشتباه نزنم خون‌رسانی خوب باشه به جنین
بچه این آرامش فقط چهار روز دوام آورد خونه من😭😭😭😭😭
دوباره خونریزی های وحشتناک لخته های بزرگ
شما ها باردارید میدونید دیدن لخته خون اصلن خون با یه مادر چیکار می‌کنه😭😭😭😭
بچه ها من داغون شدم دیگه خبر از حالم نداشتم روان شوهرم رفت اما فقط سکوت بود حرفی نمی‌زد
هربار از سونو می اومدیم بیرون با شنیدن صدای قلبش نفس بلند مردونه میکشید می‌فهمیدم تو خودش می‌ریزه باز بخاطر من 🫂😭😭😭
بچه ها تا یه جایی تو تاپیک هام نوشتم شوهرم خسیس شده صد بار میگم تا چیزی بخره
حالا فهمیدید چرا میگفتم چون خسته اش کرده بودم
دیگه براش اهمیت نداشت چی میخورم چی نمیخورم فقط می‌گفت برگردیم به آرامش زندگیمون دیگه نمی‌کشم😭😭😭🫂🫂🫂
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وششم بارداری
چون اونجا باشگاه میرفتم از ۸۲ کیلو شده بودم ۷۶ ذوق داشتم به محض رسیدن به خونم رفتم ایران باشگاه نوشتم که ادامه باشگاه برم دو ماه پارسال بود گذشت شدم ۷۴ کیلو ذوق میکردم 🥰🥰🥰
ماه سومی بود که ایران بودیم پارسال
من هنوز عادتم رو بعد ۱۳ سال ترک نکرده بودم هر بار بی بی چک میزدم
ی روز دیدم من هی تکرر ادرار میگیرم گفت ای بابا کیست لعنتی باز برگشت لعنت بهت باز تکرر ادرار گرفتم
از علایم کیست تکرر ادرار هم هست
از علایم بارداری هم هست
اما چون من سابقه کیست و تکرر ادرار هر بار آزمایش که کیست هست دوفامید بخور دیگه یه‌پا دکتر شده بودم
ی روز عصر رفتم داروخانه دوفامید گرفتم با یدونه بی بی چک باز هم امیدی ته دلم اما ضعیف ضعیف بود
بی بی چک زدم منتظر اون خط تک قرمز لعنتی بودم که چشمام چهار تا شد اینبار برای اولین بار دو خط قرمز پررنگ دیدم لامپ دستشویی رو روشن نکرده بودم رفته بودم رو فرنگی حوصله نداشتم خب میگفتم منفی تو تاریکی هم میبینم
دو خط دیدم زودی پریدم لامپ روشن کردم دامنو کشیده نکشیده بالا پریدم رو تخت بی بی چک گذاشتم تو دستای همسرم بیدار شد گفت چیه این گفتم حامله ام 🥰🥰🥰🥰🫂🫂🫂
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وششم بارداری
برگشتیم خونه
عصر شده بود رفتم شام حاضر کردم خوردیم
اومدم ببینم دارو چی دارم چی ندارم اونو بخورم
دیدم نوشته آسپرین شبی یک عدد
با خودم گفتم عه من صبح ها می‌خوردم که
بذار از امشب شب بخورم چرخه بیافته رو شب دکتر گفته شبها بخور
داخل پرانتز
بچه ها هنوز یادم نیست من صبح با صبونه طبق عادت خورده بودم
هنوز یادم نیست ظهر بجای ویتامین دی آسپرین خوردم
پس شب هم خوردم
شد سه تا آسپرین در طول یک روز فاجعه شروع شده بود اما من خبر نداشتم 😭😭😭😭😭
خوابیدیم خوشحال و سرمست اما همچنان همسرم خیلی شاد نیست از اونجا بی که درکش میکردم بخاطر چیه کیه ناراحت نمی‌شدم گفت زمان همه چی درست می‌کنه🌱🌱
ساعت شد دو نصفه شب من با کمر درد شدید بیدار شدم از خواب
اومدم سالن برق ها رو روشن کردم که همسرم بیدار نشه با خودم گفتم چی شد چی شد اینجوری کمرم درد گرفته کلی فکر کردم تازه یادم اومد ای داد بیداد کن صبح آسپرین خورده بودم شب هم خوردم فعلن دوتاشو یادم اومده بود
با خودم گفتم مربی باشگاهم می‌گفت آب بخور همیشه آب سموم بدن رو دفع می‌کنه
بچه ها من از ساعت ۲ تا ۴ راه رفتم آب خوردم راه رفتم آب خوردم دستشویی رفتم
نگو اون ایستادن های طولانی بده
اون لخته ها بیان و بشن هماتوم ولی من هنوز خبر ندارم دارم کار اشتباهی میکنم باز
ساعت چهار دردم آروم شد رفتم خوابم برد
مامان فندق♥️ مامان فندق♥️ هفته بیست‌وششم بارداری
رفتم سونو شلوغ بود آب خوردم نشستم همسرم پایین بود ماشین پارک کرد اومد بالا با دیدن اون همه خانم باردار خجالت کشید رفت بیرون واستاد آخه همه آقایون جلو در بودن این به عادت کشور خارج سریع اومد داخل اما دید همه خانوما تازه متوجه شد چرا آقایون بیرون بودن منم خودم تازه متوجه شدم دروغ چرا
من همیشه ساعت دو ویتامین د می‌خوردم با خودم گفتم ناهار که نخوردم ولش کن بذار ویتامین د رو بخورم
آسپرین هم برداشته بودم که بهش بگم من اینو میخورم بخاطر غلظت خونم
بچه هااا بی آنکه هواسم باشه از استرس سونو من باز آسپرین خوردم
یکی که صبح خوردم یکی هم ظهر بجای ویتامین دی اما هنوز نمی‌فهمم که دارم اشتباه می‌خوردم
خلاصه خوردم رفتم سونو
من میگفتم احتمالا چهار هفته باشم بخیال خودم رفته بودم فقط ساک و کیسه زرده ببینم
بعد کمی سونو گفت همراه داری من گفتم سریع نه ترسیدم چیزی باشه به همسرم نگن بهتره به خودم بگن
دیدم یهو یه چیزی گفت دوپ دوپ دوپ دوپ
آنقدر استرس داشتم تجربه ای هم نداشتم که این صدای قلبش
که دکتر گفت مبارکه اینم صدای قلبش بچه ها با شنیدن اون دوپ دوپ ها قلبم از جا کنده شد اشکام ریخت گریه کردم گریه کردم دکتر گفت چی شدی گفتم بعد سالها خدا به من بچه داده بی دارو 😭😭😭😭😭😭